حرف دل من . همه رنگها زیبا هستند به جز دو رنگی تو زندگی یکرنگ باشیم
 اگر دختری عاشق یک پسر است ؟

اگر دختری عاشق یک پسر است ؟

اگر دختری عاشق یک پسر است، باید چکار کند که پسر هم عاشق وی شود؟
اگر هدف این است که با جلب نظر پسر زمینه برای ازدواج فراهم شود، لازم است پیش از ابراز عشق و علاقه خویش، با دقت و حوصله کافی در مورد شایستگی‌های پسر تحقیق کنید تا خصوصیات اخلاقی، روحی و فکری، نیز میزان صداقت، امانتداری و پایبندی‌اش به وعده‌ها و ایمان و اعتقاداتش معلوم گردد.
همچنین از اصالت خانوادگی و اقوام نزدیک و دوستانش اطلاعاتی کسب کنید. بهتر است تحقیق به وسیله اعضای خانواده یا یکی از اقوام و آشنایان نزدیک انجام گیرد. پس از احراز صلاحیت و شایستگی وی برای تشکیل خانواده، می‌توانید به کمک یکی از اعضای خانواده یا اقوام و آشنایان خویش با خانواده یا دوستان یا با خود پسر رابطه برقرار کنید و با فراهم نمودن زمینه مناسب برای گفتگو، بحث ازدواج مطرح شود.
اگر قصد ازدواج دارد، ویژگی‌ها و خصوصیات دختری که می‌خواهد با او ازدواج کند، پرسیده شود. آن گاه پس از مقدمات لازم بدون ذکر نام شما، بگوید دختری را می‌شناسم که این ویژگی‌ها را دارد. اگر مایل است در مورد شما تحقیق کند آدرس داده شود و در غیر این صورت شخصیت شما تحقیر خواهد شد، زیرا ممکن است پسر فعلاً قصد ازدواج نداشته باشد، یا دوست دختری داشته باشد که بخواهد با او ازدواج کند و قصدش برای ارتباط صرفاً کامجوی و لذت و هوس باشد.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
 تقلبی برای تازه عروس ها!

تقلبی برای تازه عروس ها!

تقلبی برای تازه عروس ها!

احتیاط در عشق

پیش از اینها حال دیگر داشتی ،...

پیش از اینها فقط مال خودت بودی ، مال شب و روز خودت ، اما ،

این روزها كه می گذرد ، هر روز ، احساس می كنی كه كسی ، از عمق جاده های مه آلود، ...

این روزها كه می گذرد ، زیر سایه ی بیدی مجنون ، در آغوش شاخه هائی مفتون ، یك آشنای دور، صدایت می زند .

این روزها كه می گذرد ، هر روز ، می شنوی صدای خدا را كه می گوید :

" نصف دینت كامل شد ، بر نیم دیگرش بكوش !"

این روزها ، قرعه به نام تو افتاده . آسمان با این همه وسعت،شانه خالی كرده ازبار امانت . بپذیر از آسمان كه در مقابل نیروی تو ناتوان باشد . بپذیر خود را كه عاشقی ، و چون عاشقی ، پرتوان .

یادت می آید ؟ آن روز را می گویم كه دست بر آسمان گشودی و از خدا طلب یك "بال" دیگر كردی ! یادت می آید كه با یك بال ، توان پرگشودنت نبود ! یادت می آید كه از این همه زمین و خاك خسته شده بودی ؟

حالا دو بال داری . تا هرجا كه می خواهی بالا برو! آسمان مال توست .

آسمانی باش ! آبی و عاشق ، وسیع و مهربان ، تا هر شب ، هزار و یك گره را باز كنی از پای زندگی ، از هرآنچه زمینی ات می كند .

در زمین زندگانی آسمان را می توان پاشید

می توان تا رد باران رفت ، .......

می دانی كجای زندگی ایستاده ای ؟ زیر پایت را نگاه كن ! یك نقطه می بینی . نقطه ای كه سرآغاز خط زندگی توست . این خط ، چه مورّب گردد ، چه شكسته ، همه به دست توست . به دست هنر توست . هنری كه نیاز به ذوق و سلیقه و مهارت‏ تو دارد. سعادت و شقاوت خانواده ، به دست توست .

تورا می گویم بانو !

بانوی هنرمند زندگی ساز ! تو را می گویم ؛ كه اگرفن "خوب شوهرداری " را بیاموزی ، می‏توانی با انجام وظایفی که خداوند بر عهده ات نهاده، خانه را"بهشت" كنی .می توانی از شوهر و فرزندانت، افرادی لایق، پویا، خلّاق و آبرومند بسازی . می توانی خانه را محل آسایش و فضیلت و خوشبختی كنی.

ما خودمان هستیم كه به اطرافیانمان یاد می دهیم كه چه رفتاری با ما داشته باشند. پس اگر می خواهی همسرت رفتاری محترمانه با تو داشته باشد ، باید به او احترام بگذاری .

ما در این مجال اندك ، به فنونی اشاره می كنیم كه ما حصل سال ها تلاش كارشناسان این رشته است .این فنون، در عین سادگی وشاید به ظاهر بی اهمیت ، آنقدر مهم و اساسی است كه می تواند جاده ی خوشبختی را برایت هموار سازد .بپذیر از ما كه آرزویمان ، خوشبختی توست :

- نیاز اصلی یک مرد ، این است که از سوی همسرش مورد احترام قرار گیرد. مرد اگر با تمام خستگی ها به خانه می آید ، باید مطمئن شود كه در این دنیای وانفسا یك نفر هست كه او برایش مهم است و آن تویی بانو! كه باید محترمش بداری و عزیز بخوانی اش . و این را بدان كه ما خودمان هستیم كه به اطرافیانمان یاد می دهیم كه چه رفتاری با ما داشته باشند. پس اگر می خواهی همسرت رفتاری محترمانه با تو داشته باشد ، باید به او احترام بگذاری .
همسر

- مردها غذای خوب را دوست دارند . لذت می برند از اینكه همسرشان در كنار تمام صفات خوب ، یك آشپز ماهرهم باشد . برای همین ، سعى كن در طول هفته ، چند بار غذاهاى مورد علاقه او را درست كنی. سعى كن روش هاى بهتر و دقیق تر پخت غذاهاى مورد علاقه او را یاد بگیری.

- در خانه همیشه خوش لباس و تمیز باش . بانویی كه بوی گل می دهد ، عزیز است و دوست داشتنی . تناسب اندام خود را حفظ كن !اگر بیش از اندازه چاق یا لاغر هستی، به یك متخصص تغذیه مراجعه كن تا علت این مشكل را دریابی .

- خانه ی مرتب و آرام ، خانه‌ای است كه یك بانوی مدیر آن را اداره می‌كند. خانه ی مرتب ، به معنی كار كردن همیشگی شما در خانه نیست، بلكه صحبت از "جو"خانه است كه آرامش بخش و به دوراز تشنج باشد . شما می توانی با مدیریت صحیح خود درخانه ،همه چیز و همه ی عوامل را سرجای خود قرار دهی .

- با همسرت راحت و بی آلایش صحبت كن . خواسته هایت را به او بگو . انتظار نداشته باش كه همسرت مثل یك جادوگر فكر تو را بخواند . بى جهت زندگى را تلخ نكن . خیلى ساده به او بگوكه چه چیزى باعث شادى ات می شود . اگر روزی رفتار ناشایستی با شما داشت ، با زبانی نرم به او بگو كه ناراحت شده ای . این روش ، از تكرار دوباره ی این كار در آینده جلوگیری می كند . ولی با سكوت ، مشكلی حل نمی شود . مطمئن باش كه او می شنود .

- " غار تنهایی" مردها را جدی بگیر ! زمان هایی كه بی حوصله است و می خواهد تنها باشد ، با مهربانی و بدون دلخوری تنهایش بگذار .هنگامی که در حال انجام کاری است، او را تنها بگذار، مگر زمانی که از شما کمک می‌‌خواهد. به او اجازه بده که با تخیلاتش سرگرم باشد . رویاهای یک مرد می تواند الهام بخش خلاقیت‌‌‌‌هایش باشد. مطمئن باش بعد از مدتی دوباره همان مرد شاد و پرانرژی سابق خواهد شد.

- مثل یك دوست واقعی ، شریک روزهای غم و شادی او باش . یك رفیق شفیق دوست داشتنی .

- هنگامی که با نظر پدر و مادر او موافق نیستی ، احترام آن ها را رعایت کن و هرگز بد گویی خانواده اش را نکن.

- به غرور او احترام بگذار و اعتقاداتش را به تمسخر نگیر.

- هیچگاه از یاد خدا غافل نشو و در لحظه لحظه ی زندگی بر او توكل كن كه :

ومن یتوکل علی الله فهو حسبه (سوره طلاق ، آیه 3)

- درزندگی نقش یك بانوی قربانی را بازی نكن. سعی نكن با یادآوری تجربه های تلخ گذشته ، برای خود بهانه بسازی. این بهانه های تلخی كه حالا گذشته اند ، فقط حال و آینده ی شما را خراب می كنند . به خاطر بسپار كه نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی است و روح و قلب فردی را كه آنها را در وجودش نگه داری می كند ، ذره ذره نابود می كند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشد. این احساسات نه تنها بر روح تو اثر می گذارد، بلكه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، كمردرد و حتی سكته قلبی را نیز به تو تقدیم می كند.عینك هایی كه می خواهند تو دنیا را زیبا نبینی ، دور بینداز ؛ تا به آرامش برسی و بعد ، این آرامش را به اعضای خانواده تان نیزهدیه دهی .

وقتی زندگی مشتركتان را آغاز می‌كنید به معنی آن نیست كه برنامه‌ریزی‌های شخصی و هدف‌های شخصی‌تان را كنار بگذارید ، بلكه باید با همفكری و مشورت همسرت آنها را به انجام برسانی.

- همیشه شاد باش و خندان . بانوی غرغرو نباش . بعضی افراد همین كه به همسر خود می‌رسند ، فكر می‌كنند باید ناله كنند و خسته باشند. شور و نشاط ، باعث می‌شود همسرتان در كنار شما احساس شادی كند. كاری كن كه اگر روزی در كنارش نبودی ، جای خالی ات را حس كند . مثل یك«فرشته رحمت» ، محیط خانه را سرشار از مهر، عشق، عطوفت، دوستی و آرامش ‏نما. با ابراز عشق و علاقه به همسرت ، دل او را شاداب و خرم نگه دار ، تا به کسب و کار و زندگی علاقه‏مند گردد و به عالی‏ترین مقامات علمی، معنوی، اقتصادی و اجتماعی ارتقاء یابد . این تویی بانو! كه می توانی زمینه ی رشد و شکوفائی او را در همه ی کارها فراهم نمایی .
همسر

- اگر از خود توقع زیادی نداشته باشی، سال ها در همان پله ای كه هستی درجا می زنی. پس به اهداف بلند فكر كن. اما به این نكته هم توجه داشته باش كه هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوی. برای آینده تان برنامه ریزی كن .توانایی خود و همسرت را در برنامه‌‌ها و تعیین هدف‌ها در نظر بگیر .وقتی زندگی مشتركتان را آغاز می‌كنید به معنی آن نیست كه برنامه‌ریزی‌های شخصی و هدف‌های شخصی‌تان را كنار بگذارید ، بلكه باید با همفكری و مشورت همسرت آنها را به انجام برسانی.

- مطیع همسر خود باش ، اما منطقی و معقول . به حرفش گوش بده. كمتر با او سرسختانه مخالفت كن. دقت كنید كه منظور ما، فراموش كردن دیدگاه‌ها و نظرات خودتان نیست ؛ بلكه ابراز آنها به نحوی است كه همسر شما فكر نكند شما حرف او را زیر پا گذاشته‌اید. مخالفت‌های یكباره، اكثر مردها را عصبانی می‌كند، در حالی كه وقتی به حرف آنها گوش می‌دهید ، لذت می‌برند. همسرت را به عنوان بزرگ و سرپرست ‏خانواده‏ بپذیر. در آینده به فرزندانت نیز یاد بده كه در كارها از پدرشان اجازه بگیرند واز فرمانش تخلف ننمایند.از كودكى، آنها را بدین رفتار عادت بده تا "با ادب" بزرگ شوند ، تا احترام خودت و شوهرت محفوظ بماند.

- در هنگام ناخوشی و بیماری همسرت ، نوازش ها و دلسوزی هاى شماست بانو ، كه دردهایش را تسكین می دهد . در نتیجه ، به زندگى دلگرم می شود ، نسبت‏به شما علاقه ی بیشترى پیدامی كند ، اگر مریض شدی ، همین عمل را نسبت‏به شما انجام می دهد.

- از او برای تمام زحماتی كه در بیرون ازخانه می كشد تشكر كن . همان طور كه شما از گرفتن یک شاخه گل سرخ به عنوان هدیه ، احساس مهر و عشق می کنی، او نیز از قدردانی های شما احساس شعف می كند .

- از آفت های اجتماع ، كه قادر است بنیان خانه ات را ازبیخ و بن بسوزاند آگاه باش و خانواده ات را از آنها دور كن . مثل اعتیاد ، دوست و رفیق نااهل ، محفل های شبانه ، ...

همیشه سبز باش و اهل آسمان...

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
 خشم خدا چگونه است؟

خشم خدا چگونه است؟

‏رحم و رحمت در اصل (لغت) به معنى حالت نفسانى خاصى است که موقع مشاهده منظره نیازمندان و بیچارگان به انسان دست مى‏دهد و او را وادار مى‏کند که براى رفع نواقص و تأمین احتیاجات آنان بکوشد. این معنى بعد از تحلیل به "بخشش و عطا براى رفع نیازمندى‏ها" بازمى‏گردد. (یعنى جوهره معناى رحم و حقیقت آن، این است) و هرگاه در مورد خداوند به کار رود، منظور همین معنى است، نه آن حالت نفسانى،1 چون تغییر حالت براى خداوند محال است.

غضب حالتى است که براى رفع ناملایمات و انتقام عارض انسان مى‏گردد و در مورد خداوند عبارت است از کیفر عذاب. یکى از یاران امام باقرعلیه‏السلام گوید: از آن حضرت سوال شد: چه مى‏فرمایید در آیه "یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏کند".2 مراد از غضب در این جا چیست؟

حضرت فرمود: "همان عذاب است، چه اگر کسى بپندارد خداوند از حالتى به حالتى دیگر متحول مى‏شود، او را به صفتى از صفات مخلوقات توصیف (تشبیه) نموده است، زیرا خداوند را هیچ چیزى تحریک نکند تا او را دگرگون سازد".3

بنابراین معنای رحمت و غضب در مورد خداوند با انسان ها یکی نیست . رحمت خدا به معنى نعمت بخشى و غضب خدا به معنى مجازات و عذاب کردن است، نه تغییر حالت نفسانى که معناى لغوى بوده و در مورد انسان‏ها صادق است.

واقعیت آن است که آفریدگار توانا سرچشمه خورشید مهربانی است و همه مهرها و خوبی های جهان پرتویی از مهربانی اوست. از او جز اقیانوس رحمت و صمیمیت جاری نمی شود، و با کینه توزی و زمینه کینه ورزی بی گانه است. و چون مهربان است در توبه را به روی بندگانش باز گشوده است و می فرماید: «هر روز هفتاد بار بندگانم را می نگرم، و هر بار که آنان را تماشا می کنم با آنان سخن می گویم و آنچه را که به آنان داده ام هفتاد برابر می کنم.4

او مهربان است؛ زیرا شیطان در قیامت وقتی مهربانی و گستردگی رحمت خدا را می بیند به طمع بخشیده شدن می اندیشد.5

«آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست، که در شکم خود آتش فرو می برند. و به زودی در آتشی افروخته می افتند»(نساء آیه 10)خدای دانا، از خشم های کینه توزانه که گاه گاهی در بعضی از افراد آشکار می شود به دور است. زیرا دیگران خشمگین می شوند تا کمبودهای خود را جبران کنند، و با انتقام گیری از دشمنان شعله های کینه و عناد را خاموش کنند؛ در حالی که خدای توانا، کمبودی ندارد، تا به وسیلهء کینه و خشم (که بعضی از ما زمینیان به آن آلوده ایم) نیاز خود را برآورده کنند. و اگر در قرآن کریم واژه «غضب» را به خدای رحمت نسبت داده است، غضب به معنی کیفر و مجازات مجرمان است6 نه غضب به معنی عصبانی شدن و خشمناک شدن و کیفر ستمکاران نتیجه عینی سرکشی آنهاست. زیرا خشت جهنم را کسانی می سازند، که در برابر قانون های الهی طغیان می کنند. و اگر همه افراد فرمانبردار خدا بودند، هرگز از اسم و رسم جهنم خبری نبود.

قرآن کریم می فرماید: «آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست، که در شکم خود آتش فرو می برند. و به زودی در آتشی افروخته می افتند»7 بنابر این غضب خداوند به معنای دور شدن برخی از انسان ها با اختیار خود از رحمت الهی و عذاب آخرت است که تجسم اعمال خود آنان است ، پس خشم خدا با رحمت او منافاتی ندارد.

نباید خشم و رحم خدا را با خشم ورحم انسان ها یکی دانست.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
 اگر دختری عاشق یک پسر است ؟

اگر دختری عاشق یک پسر است ؟

بسیاری از جوانان غربی که بنا به دلایل احساسی و تجربی به زندگی مشترک بدون ازدواج روی می آورند، تا همیشه از دستیابی

معضلات زندگی مشترک بدون ازدواج
زندگی مشترک

وقتی "همسر" جای خود را به "همخانه ای" می دهد.

بسیاری از جوانان غربی که بنا به دلایل احساسی و تجربی به زندگی مشترک بدون ازدواج روی می آورند، تا همیشه از دستیابی به یک زندگی مشترک واقعی و آرامش بخش محروم می مانند.

افراد بیشماری در غرب در سنین آغازین جوانی خود به نوعی از زندگی مشترک روی می‌آورند که هدف از آن نه ازدواج، که داشتن روابط خارج از مرزهای اخلاقی جامعه است. این سبک و سیاق جدید که برخی جوانان آن را برای زندگی خود انتخاب کرده اند، نتیجه ای جز سستی نهاد خانواده و از بین رفتن ارزش ازدواج ندارد.
زندگی با یک یا چند همخانه ای و برقراری رابطه با آنان مساله ای است که در حال تبدیل شدن به یک سنت درمیان جوانان غربی است. این موضوع موجب بی علاقگی جوانان به مسائل اخلاقی و کاهش آمار ازدواج در میان این قشر را در پی دارد. همین امر منشا بسیاری از بی بندو باریها و فسادهای اخلاقی در این جوامع است.

اینگونه زندگی را گروههای سنی بین 25 تا 34 سال انتخاب می کنند. با اینکه آمارهای پیشین گویای زندگی 74 درصد جوانان 18 تا 24 سال با والدین است اما این میزان در سالهای اخیر به شدت کاهش یافته و در نقطه مقابل به شمار جوانانی که برای داشتن زندگی با همسالان مجرد خود از خانه بیرون می زنند افزوده شده است.

بنا بر آمارها بیش از 60 درصد بزرگسالان اروپا ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده و پاسخ روشنی برای این مسائل یافته اند. اما 6 درصد از آنان که عمدتا افرادی در دهه سوم زندگی اند، میل به زندگی بی قید داشته و کسانی اند که زندگی خود را با یک یا چند همخانه ای می گذرانند.

جوانانی که این روش زندگی را انتخاب می کنند علاوه بر اینکه هیچ تعهدی در قبال یکدیگر نداشته و فاقد وفاداری و تعهد اخلاقی نسبت به یکدیگرند، به سرعت نیز از همخانه ای خود جدا می شوند. دلیل آن این است که اینگونه روابط بسیار شکننده بوده و به محض اینکه یکی از طرفین خواهان پایان دادن به آن باشد، خاتمه می یابد.

در این نوع زندگی امکانهای بیشمار جوانان در انتخاب گزینه مورد علاقه، روابط آنها را زیر سوال برده و تهدیدی برای تداوم آن محسوب می شود. بسیاری از جوانان و شاید میانسالان که بنا به دلایل احساسی و تجربی به زندگی مشترک بدون ازدواج روی می آورند، تا همیشه از دستیابی به یک زندگی مشترک واقعی و آرامش بخش محروم می مانند زیرا باورها و ارزشهای اخلاقی، ذهنی و عقیدتی آنان در طول معاشرت با همخانه ای های بیشمار دگرگون می شود.

به همین دلیل بخشی از این افراد که به امید تجربه ای جدی و یا آزمودن فرد مورد انتخاب خود برای ازدواج پیش از عملی کردن این تصمیم به زندگی بی قید در یک خانه روی می آورند بزرگترین زیان زندگی خود را متحمل می شوند.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
 چشمي ديگر در زندگي شما !!

چشمي ديگر در زندگي شما !!

چگونه او را عاشق تر کنیم این دستورات مختص به زوج خاصی نیست ؛ اینها ده پیشنهاد جادویی است كه ممکن است تعداد بسیار زیادی از زنان را راضی نگاه دارد.
.

در سلسله نیاز هایی که برای انسان در نظریات روان شناسی قائل شده اند به طور کلی 4 نیاز روحی اساسی وجود دارد :نیاز به دوست داشتن ودوست داشته شدن ، نیاز به تعلق داشتن ، نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود و نیاز به آزادى مبتنی بر منطق و اما خواسته‌های همسرتان از شما...

بر همین اساس و مبتنی بر نیاز های پایه ای که هر انسان به آن احتیاج دارد می توان روابط زوجین را هم بهبود بخشید . در ادامه با ما همراه باشید تا راه های ساده ای را به شما پیشنهاد دهیم تا با احساس خوشبختی بیشتری در کنار همسرتان زندگی کنید.

ده راه ساده برای کم کردن فاصله بین همسران

این دستورات مختص به زوج خاصی نیست ؛ اینها ده پیشنهاد جادویی است كه ممکن است تعداد بسیار زیادی از زنان را راضی نگاه دارد.

1- به او بگویید كه دوستش دارید :

هر كسی دوست دارد تایید شود و بداند كه اطرافیان او را دوست دارند .بهترین راه برای تایید همسرتان – كه برایش بسیار مهم است –این است كه خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید . گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی كه شما را بدرقه می كند ، بگویید .

فقط خالی كردن برنامه روزانه برای با هم بودن كافی نیست بلكه باید برای این زمان برنامه ریزی كنید و به خود ثابت كنید كه برای عزیزترین‌های زندگی تان عشق و احترام قائلید.2. درك كردن و بخشش داشتن :

روزهایی هست كه همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا كمتر به شما رسیدگی كند . همیشه به خاطر داشته باشید كه هیچ كس كامل نیست . در این مواقع خواسته همسرتان این است كه او را درك كنید و او خود را سزاوار بخشش شما می‌داند . بدانید كه هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.

3. گفتگو كنید :

نگذارید كار به جایی برسد كه هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید. درباره بچه‌ها ، كارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت كنید. چرا كه گفتگو نكردن اولین جرقه‌های یك رابطه سرد است.

4. وقتی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید :

این زمان به دست شما محقق می‌شود و باید كیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرح‌ها و برنامه‌های آن روز را به میل آنها هماهنگ كنید . فقط خالی كردن برنامه روزانه برای با هم بودن كافی نیست بلكه باید برای این زمان برنامه ریزی كنید و به خود ثابت كنید كه برای عزیزترین‌های زندگی تان عشق و احترام قائلید.

5.بیشتر بگویید بله به جای نه:

عادت به منفی نگری و مخالفت شما را از عزیزانتان دور می كند . سعی كنید دربرابر بعضی خواسته‌ها نه نگویید . با گفتن همین كلمه ساده «بله» همسرتان را متعجب و خوشحال كنید. البته زیاده روی نکنید.

6.خوب گوش دهید:

همسرتان را با این مهارت می توانید عاشق تر كنید . همسر شما فقط گوش‌های شما را برای شنیدن نمیخواهد بلكه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید .

7. دلبستگی و مهربانی:

چقدر در طول روز به همسرتان می گویید لطفا یا متشكرم . متاسفانه بعضی از زوجین فراموش می كنند با هم مهربان باشند و این كلید موفقیت را در زندگی از دست می دهند . آنها فکر می کنند چنین کلماتی که در جهت احترام به طرف مقابل است صمیمیت را کاهش می دهد . در صورتی که این پندار اشتباه است.

خواسته همسرتان این است كه او را درك كنید و او خود را سزاوار بخشش شما می‌داند . بدانید كه هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.

8. بعضی از وظایف خانه و كودك را با هم تقسیم كنید:

یكی از مهم ترین دعواهای زناشویی بر سر همین مساله جزئی است.خرده كاری‌های خانه و بچه‌ها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است كمی غرور و سبقه خانوادگی خود را كنار بگذارید و با این كار زندگی شیرین تری داشته باشید . شاید اوائل سخت باشد اما خود كم كم معجزه اندك كمك به همسر را خواهید دید .گاه ایجاد این تنوع ها برای همسرتان خستگی روحی او را از بین می برد.

9. اوغات فراغت و برنامه ریزی:

این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچه‌ها ، شما ؛ خانه ؛ و .. نباشد . بگذارید در این اوقات فراغت به خود و خواسته‌های شخصی اش برسد .اگر همسر شما شاغل است در ساعات بیكاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید تا احساس آزادی کند و به خود رسیدگی کند و علائقش را پی گیری کند .

10. به او سفارش كنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید:

بساری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشكل بوجود می‌آورد و این افراد به سلامتی طرف مقابل هم اهمیت نمی دهند ولی به خاطر داشته باشید همسرتان نمی تواند مدام دنبال شما باشد. چرا كه او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و از طرفی خود نیاز به توجه دارد ؛ پس به سلامتی خود و او اهمیت دهید .

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه سی ام شهریور 1389  |
 آقایان توجه کنند : حقایقی درباره ی زنان!

آقایان توجه کنند : حقایقی درباره ی زنان!

دنیای زنان و مردان دنیای بسیار متفاوتی است، آنقدر متفاوت که بعضی زن و مرد را به موجوداتی از دو سیاره متفاوت تشبیه می کنند که زبان یکدیگر را نمی فهمند ، کسی منکر تفاوت ها نیست اما این تفاوت ها اگر درک شود ،بسیار کمک کننده است.در این مقاله کمی راجع به روحیات خانم ها صحبت می کنیم ، آقایان می توانند با خواندن آن به همسرشان نزدیک تر شوند.

ادراک زن ها و مردها از زمان متفاوت است.


به نظر می رسد مردها بیش از زن ها در لحظه اکنون حضور داشته باشند ، در حالی که زن ها بیشتر خود را در امتداد آینده بسط می دهند.
زن ها دوست دارند گذر زمان را ثبت کنند. کافی است از ما بپرسید آخرین چکاپ دندانپزشکی دخترمان کی بود، آخرین بار که کودکمان را استحمام کردیم، آخرین باری که با مادرمان تلفنی صحبت کردیم و... تا زمان دقیق آن را به شما بگوییم. مردها همیشه از این توانایی ما حیرت زده اند و بیشتر به این دلیل از دست ما ناراحت می شوند، بویژه هنگامی که اشتباهات آنها را تصحیح می کنیم!

احساس امنیت کردن

یکی از اساسی ترین نیازهای ما زن ها این است که احساس امنیت کنیم. منظورم امنیت جانی، فیزیکی یا جسمانی نیست، بلکه بیشتر امنیت احساسی و عاطفی را در نظر دارم.

احساس عمیق و درونی از این که رابطه مان محکم، استوار و ماندگار است، این که همسرمان در عشق خود جدی و ثابت قدم است و به ما نیز متعهد و پایبند. این امنیت عاطفی کلید گشایش دل و جان زن محسوب می شود.
خانم عزیز، آیا تا به حال اندیشیده اید چرا بیش از آنچه شایسته است به تایید از جانب مردها نیازمندید؟ حتی تایید از جانب مردی که او را چندان نیز قبول ندارید. توضیح آن شاید از این قرار باشد: چنانچه همواره زنان در طول تاریخ چنین آموزش دیده باشند که بقا و حیات آنان در گرو حمایت مردهاست، لذا وظیفه و شغل زنان این می شود که مردی را به سمت خود جذب و تلاش کنند او را از دست ندهند. سر و وضع، ظاهر و قیافه مان، نحوه بیان و جلوه گری خود، افکار و احساساتمان، مهارت های خانه داری و کدبانوگریمان، نحوه و میزان ویرایش احساساتمان (به طور یکه به او بر نخورد) و... همگی ریشه در یک تفکر دارند: آیا این کار او را خوشحال خواهد کرد؟

ضمیر ناخودآگاه ما همواره می گوید: اگر او را خوشحال و علاقه مند نگه داری همیشه با تو خواهد ماند و چنانچه با تو بماند در امان خواهی بود.

هنگامی که ما زن ها احساس امنیت می کنیم در بهترین شرایط خود ظاهر می شویم، به این معنا که آرامش بیشتر و نگرانی کمتر، اعتماد به نفس بیشتر و ناامنی کمتر و بالاخره استقلال بیشتر و توقع کمتری خواهیم داشت. به عبارت دیگر بیشتر آن گونه خواهیم بود که مردها دوست دارند و کمتر آنها را عصبی خواهیم ساخت.

بسیاری از خواسته های ما از مردها تلاشی هستند برای احساس امنیت و بسیاری از رفتارهای ناخوشایند زن ها مانند توقع زیاد، وابستگی، حسادت، سرد مزاجی، تحریک پذیری، زودرنجی و بسیاری دیگر ریشه در احساس ناامنی آنها دارد.
مطمئن ساختن مان از عشق، تعهد، و پایبندی تان به ما از موثرترین روش های احساس امنیت روحی در ما زنان است.

احساس برقراری ارتباط



مردان عزیز، به این رفتارهای زنانه توجه کنید:
- پرسیدن این سوال از شما که آیا اتفاقی افتاده؟ هنگامی که مدتی خیلی ساکت بوده اید.

- پرسیدن نظر شما درباره نحوه چیدمان گل و گیاهان در اتاق نشیمن.

- نقل مو به موی مکالمه ای که با خواهرتان داشته ایم،

- پرس و جو از تمامی آنچه از صبح تا شب در سر کار بر شما گذشته است.

همگی این کارها روش هایی هستند از طرف زن ها برای ارتباط و پیوند با مردها، اگرچه بعضی از این روش ها ممکن است مردها را عصبی کند.

شاید یکی از دلایلی که ارتباط تا این حد برای زن ها اهمیت دارد توانایی آنان برای بچه دار شدن است. ما به لحاظ ژنتیکی به گونه ای طراحی شده ایم تا بتوانیم وظایف مادری خود را بخوبی انجام دهیم. شاید نیز به آن علت باشد که عشق برای ما زن ها اولویت اول محسوب می شود و ارتباط نیز نحوه ابراز و بروز آن است. شاید هم دلیل آن در سوابق تاریخی و آغاز تمدن ما باشد ، هنگامی که ارزش زن ها برای مردها و اجتماع ما در گروه قابلیت های ارتباطی، خلق هارمونی، هماهنگی و تشریک مساعی مان بود.

ارتباط برای زن ها بیشتر به معنای بیان افکار و احساسات است. بیشتر زن ها به طرزی سنتی پرحرف تر و خوش صبحت تر از مردها هستند. از این رو یکی از سریع ترین و موثرترین روش های برقراری ارتباط با یک زن کلمات و واژگان یا به عبارتی صحبت کردن و حرف زدن است.

زن ها دوست دارند مردها درباره همه چیز با آنها حرف بزنند. ما زن ها دوست داریم درباره کار، نگرانی ها، رویاها، ترس و خلاصه همه بالا و پایین زندگی شما بدانیم.

یکی از موثرترین روش های ایجاد ارتباط صمیمی با همسرتان و تولید احساس محبوب بودن در او این است که او را در فرآیند زندگانی خود منظور کنید. منظور کردن همسرتان در زندگی خود به این معنا است که:

جزئیات وقایع و تجارب زندگی خود را با او در میان می گذارید. با این کار به او این امکان را می دهید با شما احساس هماهنگی و نزدیکی بیشتری داشته باشد.

او را از مشکلات و گرفتاری هایی که با آنها روبه رو هستید با خبر می کنید. منطق متعارف به مرد دیکته می کند که زن زندگی اش را در مسائل و مشکلات خودش درگیر نسازد. شاید به این دلیل که ضعیف و نادان جلوه نکند. این باور هرگز حقیقت ندارد. چنانچه زنی به لحاظ روانی و احساسی سالم و طبیعی باشد، پس از آن که شوهرش مشکلات و مسائل خود را با او در میان گذاشت، احساس نزدیکی بیشتری را با او تجربه خواهد کرد، زیرا مرد، قلب خود را به رویش گشوده است.

او را در تصمیم گیری هایی دخالت می دهید که روی او نیز تاثیر خواهند گذاشت. هنگامی که مردی درباره تفکر و تصمیم گیری های خود با همسرش صحبت نمی کند، به او احساس جدا افتادگی خواهد داد. می دانم بشتر مردها این کار را از روی عمد انجام نمی دهند و هرگز نیز نمی خواهند چنین احساسی را به زن خود بدهند، اما در واقع این همان اتفاقی است که در عمل می افتد.

احساس ارزشمند بودن

نیاز به ارزشمند بودن یکی از اساسی ترین و مهم ترین نیازهای پنهان زن هاست. برای یک زن ارزشمند بودن به این معناست که مردی حضور او را در زندگی ارزشمند بداند و بگوید که حضور او در زندگی اش مسلماً نقش مهمی را ایفا کرده است و این که قطعاً بدون او کمبود چیزی را احساس خواهد کرد. این موضوعی است که حقیقتاً بیشتر مردها از آن غافلند.

|+| نوشته شده توسط Secret در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389  |
 چرا مردها بي‌احساس مي‌شوند؟

چرا مردها بي‌احساس مي‌شوند؟

اغلب مردهايي كه در معرض استرس شديد قرار دارند در خود فرو‌مي‌روند، سكوت مي‌كنند و بي‌احساس مي‌شوند تا مسئله خود را به شكلي حل كنند.
از آنجايي كه طبيعت اصلي مرد، مردانه و مذكر است براي مبارزه با استرس به اين نياز دارد كه خود را از معركه عقب بكشد و مدتي را به تنهايي بگذارند. اين رفتار قدرت مردانه او را تشديد و تقويت مي‌كند.بنابراين زمان مناسبي براي رسيدگي به واكنش‌هاي عاطفي و احساسي نيست. اغلب مردها در برخورد با استرس ابتدا با احساسات خود قطع رابطه مي‌كنند تا بتوانند به طور عيني و منطقي با مسئله پيش آمده برخورد كنند.
زن‌‌ها از اين رفتار مردها به هراس مي‌افتند زيرا اگر قرار باشد زني با احساسات خود قطع ارتباط كند بايد به قدري ناراحت باشد كه بخواهد كسي را رد كند اما اين موضوع در مورد مردها صدق نمي‌كند در حالي‌كه مردها خود به خود در واكنش به استرس با احساسات خود قطع رابطه مي‌كنند.
مرد توانايي آن را دارد كه در لحظه‌اي در خود فرو برود و سكوت اختيار كند به همين شكل مي‌تواند در لحظه‌اي از اين حال خارج شود.
وقتي مردها متعادل‌تر مي‌شوند براي آنها صحبت درباره اين‌كه از چه موضوعي ناراحت بودند ساده‌تر مي‌شود.
وقتي مرد از دنياي سكوت و تنهايي بازمي‌گردد ممكن است حرفي براي گفتن نداشته باشد زيرا ممكن است به اين نتيجه رسيده باشد كه دليل و موضوعي براي ناراحت شدن وجود ندارد. در اغلب موارد وقتي مرد از سكوت و انزوا خارج مي‌شود و مي‌گويد كه همه چيز خوب و عاليست بهتر است زنش به اين گفته او اطمينان كند و در شرايط آرام قرار بگيرد.

زن‌ها را درك كــنيد


نياز به درك شدن براي زن‌ها
وقتي مرد، زمان كافي براي درك كردن احساسات و نيازهاي همسرش صرف نمي‌كند زن به سادگي سردرگم مي‌شود و امكان اين‌كه واكنشي شديد و بي‌تناسب نشان دهد افزايش مي‌يابد.
وقتي زني احساسات خود را با شوهرش در ميان مي‌گذارد اگر شوهر به حالت انفعالي به صحبت‌هاي او گوش فرا دهد و اميدوار باقي بماند كه به زودي حرف‌هاي زنش تمام خواهد شد روي او اثر مي‌گذارد و بر ابهامات يا ناراحتي‌هايش مي‌افزايد.
وقتي زن‌ها تصميم مي‌گيرند مانند مردها رفتار كنند و به منطق بيش از احساسات خود بها بدهند گيج و سردرگم مي‌شوند به خصوص اگر قرار باشد زير فشاري براي تصميم‌گيري باشند. معمولا وقتي زني سردرگم است، مي‌خواهد تصميمي بگيرد در اين زمان او بيش از هر چيز به آرامش نياز دارد وبايد آرام بگيرد و احساساتش را مرور كند. در اين زمان است كه مي‌تواند به راحتي تصميم بگيرد. وقتي مردي براي درك كردن زنش به حرف‌هاي او گوش مي‌دهد خود به خود متعادل‌تر مي‌شود و زن زماني متعادل‌تر مي‌شود كه بتواند حرف‌ها و احساساتش را بازگويد و اين تنها زماني ميسر است كه مردها بتوانند زبان تكلم زن‌ها را بياموزند و زن‌ها هم به طريقي سخن بگويند كه مردها ميل به شنيدن داشته باشند.
يكي از فوايد گوش‌دادن مردها به صحبت همسرانشان اين است كه آنها احساسات خود را كنار مي‌گذارند و از افكار خود براي درك احساسات زنشان و اين كه چرا او چنين احساسي دارد استفاده مي‌كنند.

|+| نوشته شده توسط Secret در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389  |
 6 اشتباه رايج بين زنان دنيا ؟

6 اشتباه رايج بين زنان دنيا ؟

6 اشتباه رايج بين زنان دنياما در اين مطلب شش اشتباه بزرگي که زنان در رابطه با مردان انجام مي‌دهند را به شما معرفي مي‌کنيم که رابطه‌ شما با شوهرتان هرگز دچار مشکل نشود.اشتباه اول: زنان در حق مردان مادري کرده و آنان را با بچه‌ها اشتباه مي‌گيرند.اين جمله يعني اينکه زنان بيش از حد در حق مردان مفيد واقع مي‌شوند

6 اشتباه رايج بين زنان دنيا

ما در اين مطلب شش اشتباه بزرگي که زنان در رابطه با مردان انجام مي‌دهند را به شما معرفي مي‌کنيم که رابطه‌ شما با شوهرتان هرگز دچار مشکل نشود.

اشتباه اول: زنان در حق مردان مادري کرده و آنان را با بچه‌ها اشتباه مي‌گيرند.

اين جمله يعني اينکه زنان بيش از حد در حق مردان مفيد واقع مي‌شوند و کارهاي را که خودشان مي‌بايست انجام دهند برايشان انجام مي‌دهيم براي مثال:

1. در حق آنها مفيد هستيد، مثلا: دنبال کليد‌هايش مي‌گرديم.

2. راه انداختن بازي‌هاي کلامي با انها جهت بيرون کشيدن اطلاعات: گرسنه اي؟ چي دوست داري؟ چي کار کردي؟

3. ما چنين فرض مي‌کنيم که مردها کم حافظه‌اند و اطلاعاتي که مي‌بايست خودشان به خاطر داشته باشند ما بايد به آنها گوش زد کنيم: وقت دکتر امروزت يادت نره! يادت نره بچه‌ها رو از مدرسه بياري!

4. آن‌ها را نکوهش مي‌کنيد آن گونه که بچه‌هايتان را دعوا مي‌کنيد: چند بار بگم چراغ‌ها را قبل از خوابيدن خاموش کن!

5. به عهده گرفتن کارهايي که فکر مي‌کنيد نمي‌توانند انجام دهند: يک روز با بچه‌ها فرستادمش که برن لباس بخرن فاجعه بود! ديگه همچين کاري را نمي‌کنم.

6. اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر ونهي کردن به آنها: اگر جاي تو بودم از سمت چپ رانندگي مي‌کردم! اگر جاي تو بودم از فيليپ به خاطر کاري که انجام دادم معذرت خواهي مي‌کردم.

اما چرا ؟؟؟

به دليل حس مادرانه‌اي که در وجود همه زنان است و آنها هنگامي که دختر کوچکي بودند همين رفتار را از مادر خود ديده‌اند و همان الگو را عينا تکرار مي‌کنند و مسلما مردها هيچ مخالفتي با اين عمل ندارند چون راحت‌تر هستند که کس ديگري کارهايشان را انجام دهد اما به ياد داشته باشيد اين کار بعد از مدتي شما را کلافه و خسته مي‌کند.

اما چرا بعد از مدتي با وجود تمام اين فداکاري‌هايتان ، باز هم روابطتان خراب مي‌شود؟؟

علي رغم اينکه در ابتدا اين روابط جوانب مثبتي دارد اما بعد از گذشت زمان همسرتان از شما منزجر مي‌شود چون الان او همانند يک پسر بچه‌اي است که هميشه آرزوي اين را دارد که خانه، هم چنين مادر خود را ترک گفته و مستقل زندگي کند و با برقراري رابطه‌اي جديد آنها مادرشان (همسرانشان) را با يک معشوقه معاوضه مي‌کنند. و با امر ونهي مداوم به همسرتان او احساس مي‌کند که بي‌لياقت است و باعث به وجود آمدن يک چرخه‌ي معيوب در زندگي مي‌شود.

امّا راه حل:

1. از انجام دادن کار‌هايي که همسرتان خودش مي‌تواند انجام دهد پرهيز کنيد: اجازه دهيد خودش دنبال کليدش بگردد. ولي هيچ‌گاه جواب سرد کننده‌اي به او ندهيد مثلا به او نگوييد خودت برو بگرد من که مادرت نيستم.

2. با همسرتان مانند شخصي لايق، دانا و قابل اعتماد رفتار کنيد. سعي ننماييد به جايش فکر کنيد و يا تقويم او باشيد. يک بار که وقت دکترش را فراموش کرد دفعه‌ي بعدي آن را به خاطر مي‌سپارد.

3. مسئوليت‌ها را به او واگذار کنيد و اگر از انجام آنها برنيامد سعي نکنيد مسوليت‌ها را از او سلب نماييد. هرگز وسوسه نشويد که او را نجات دهيد و کنترل اوضاع باز به دست خودتان بيافتد و به او اجازه اشتباه کردن بدهيد.

اشتباه دوم: زنان، خود و ارزش‌هايشان را زير پا گذاشته و در مقايسه با مردان، خود را در مرتبه دوم قرار مي‌دهند!

تصور کنيد بر سر ميز شام يک تکه از ماهي‌هاي بزرگتر آن يکي است آن را به کي مي‌دهيد؟ چرا به همسرتان؟ و خودتان را در رتبه دوم قرار مي‌دهيد.

1. ما علاقه، عادت‌ها و فعاليت‌هاي خود را بخاطر همسرمان کنار مي‌گذاريم چون اين علايق خوشايند او نيست، و معمولا زنان مي‌گويند که وارد مرحله جديدي شده‌اند وديگر اين فعاليت‌ها برايشان جذابيتي ندارد در حالي که خودشان را گول مي‌زنند و اغلب اوقات بعد از تمام اين روابط (طلاق) دوباره زنان به همان فعاليت‌هاي سابقشان باز مي‌گردند. و يا اينکه بسياري از مردان سعي دارند شما را از کساني که دوستشان داريد (پدر، مادر، دوستان...) جدا کنند. مرداني که از درون احساس ناامني زيادي دارند، شما را از سيستم‌هاي حمايتيتان جدا کنند. زيرا آنها نياز دارند که احساس کنند همسرشان در کنترل کامل آنها باشد. اما اگر کسي ديگر اين کار را با خودشان انجام دهد و آنها در کنترل خود بگيرد شکوه سر مي‌دهند و اينکه زن در کنترل مرد باشد دو اثر سوء دارد:

- بيش از حد به مرد خود وابسته مي‌شويد چون جز او کسي را نداريد.

- شما منزوي و گوشه گير شده و قادر به برقراري ارتباط با ديگران نخواهيد بود.

2. از لحاظ احساسي و براي اينکه مردتان را راضي کنيد به هر شکلي که او مي‌خواهد در مي‌آييد: يکي از معمول‌ترين راه‌هايي که ارزش خود را زير پا گذاشته و خود را در درجه‌ي دوم اهميت قرار داده و همه چيز خود را حتي قيافه، رفتار و عقايدشان را تغيير داده تا به شکل زن ايده‌ال او در آيند. خود را در معرض جراحي‌هاي خطرناک قرار داده فقط بخاطر اينکه همسرشان او را با قيافه ديگر و يا هيکل ديگر بيشتر دوست بدارد و مي‌پسندد.

3. براي اينکه روياهاي مرد مورد علاقه‌تان را تحقق ببخشيم، رويا‌هايمان را به کلي فراموش مي‌کنيم. زني که از کار خود استعفا مي‌دهد تا به شغل همسر خود برسد و به او کمک کند و بعد از سه سال که آنها قطع رابطه مي‌کنند خود را بيکار و نيازمند مي‌بيند.

چرا زنان در روابط خود را فداي ديگران مي‌کنند؟

زنان به دلايل زيادي اين کار را انجام مي‌دهند چون هزاران سال است که به زنان آموزش داده اند که خود را فداي شوهرانشان کنند. (علايق، استعداد، و شغل‌هايشان را و ....) چون مادران و مادر بزرگانمان خود را اين گونه ديده‌اند . به عوض آن که تلاش کنيم رويا‌هاي خودمان را تحقق ببخشيم فدا کردن انها در راه مردانمان را نوعي ايثار و قرباني مي‌دانيم. خيلي ساده است که بگوييم:

مي توانم درسم را تمام کنم و يک مهندس شوم، اما دوست داشتم حمايت بيشتري از همسرم که در رشته عمران تحصيل مي‌کرد، بکنم، بنا براين تصميم گرفتم از حق خودم بگذرم. وقتي شخصيت خودتان را براي اين که بيشتر دوست داشته شويد زيرا پا مي‌گذاريد نتيجه اين خواهد شد که خودتان را کمتر دوست داشته باشيد.

راه حل: چگونه از فدا کردن روياها در روابطمان پرهيز کنيم:

1. از تمامي رويا‌ها و خواسته‌هاي گذشته‌تان که بخاطر عشق شوهرتان زير پا گذاشته‌ايد ليستي تهيه کنيد (درسته که سخته اما اين کار را انجام دهيد) تا در اينده ديگر مرتکب چنين کاري نشويد.

2. روياهايتان را تعقيب کنيد و شخصيت خود را تمام و کمال بخاطر بسپاريد و به خاطر شخصي به هر رنگي در نيايد به اميد اينکه مردي را بيابيد که بتواند شما را اغنا کند. هر چه زني کامل‌تر باشيد احتمال اينکه مستاصل شويد کمتر است و ارزش‌هايتان را کمتر زير پا مي‌گذاريد.

اشتباه شماره سوم : زن‌هاي عاشق توانايي‌هاي يک مرد مي‌شوند.

1. آيا از اين که مدام استعدادهاي مرد زندگي تان را شکوفا مي‌سازيد به خود مي‌باليد؟ ايا هميشه احساس مي‌کنيد همسرتان تنها به اين دليل در کارهايش موفق نبوده که تا به حال کسي پيدا نشده او را واقعا دوست داشته باشد؟ و حال که شما از راه رسيده‌ايد اين کار را مي توانيد بکنيد؟ چگونه عاشق پتانسيل‌هاي يک مرد مي‌شويم؟

ما به ماموريت نجات روحي مي‌رويم و مردهايي را مي‌يابيم که مايل نيستند به خود کمک کنند اما ما سعي مي‌کنيم به انها کمک کنيم.

2. مردهايي را مي‌يابيم که ما را دوست ندارند و يا با ما خوش رفتار نيستند . اما ما همچنان به اين رابطه ادامه مي‌دهيم و با اين تعريف و تمجيد‌هاي مي‌خواهيم که انان را شيفته خود بکنيم.زناني که اين گونه هستند با خود مي‌گويند : اگر به او محبت بيشتري بکنم حتما او عوض ميشود . زناني که عاشق پتانسيل‌هاي يک مرد مي‌شوند غالبا اعتماد به نفس چنداني ندارند و احساس خوبي نسبت به خودشان ندارند و غالبا فکر مي‌کنند براي اينکه دوست داشته شوندبايد سخت تلاش کنند . داشتن رابطه اي سالم با يک مرد به معناي عشق ورزيدن به کسي است که در زمان مي‌باشد ، نه عشق ورزيدن به کسي که در اينده به ان تبديل خواهد شد .

راه حل:

انرژي‌هاي خلاقتان را ابتدا متوج زندگي و شغل خود کنيد از زندگي، شغل، روياها و اهدافتان ليستي تهيه کنيد و بر نامه‌هاي واضح و مشخصي را براي رسيدن به انها ترتيب دهيد. مردي را پيدا کنيد که مسئوليت سر و سامان دادن به زندگيش را خود به عهده بگيرد. بطوري که مجبور نباشيد دائم به جاي او کار کنيد.

اشتباه شماره چهارم: استعدادها و توانايي‌هاي خودتان را دست کم نگيريد و حتي گاهي اوقات انها را مخفي مي‌کنيد .

ايا مدام عادت داريد درحضور مردي که دوستش داريد ، خودتان را پايين بياوريد؟ ايا استعداد و توانايي‌هايي داريد که همسرتان از ان‌ها خبر ندارد؟ اغلب ما از ترس اينکه مبادا زندگي مان را بدين وسيله تهديد کرده باشيم استعداد و موفقيت‌هايمان را پنهان مي‌کنيم .

راجع به خودمان با کلمات تحقير اميز صحبت کرده و خودمان را به خاطر کوچک ترين اشتباهي که مرتکب مي‌شويم پايين مي‌اوريم و طوري رفتار مي‌کنيم که انگار خودمان را دوست نداريم اما چرا ؟؟ چرا اين کار را انجام مي‌دهيم ؟؟

همه‌ي ما حرف‌هايي از اين قبيل را شنيده ايم که: " وقتي در کنار مردها هستي خودت را با هوش تر از او نشون نده و گرنه تو را با خودشان بيرون نمي‌برند . اگر اون‌ها را بالا ببري و بهتر از خودت نشان دهي تو را بيشتر دوست مي‌دارند "

راه حل:

هر گاه تعريف و تمجيدي از شما شد به جاي اينکه ان را رد کنيد همان لحظه مچ خود را گرفته و به خود بياموزيد تا اين کار را ترک کنيد و ان وقت بزرگي و عظمت خود را جشن بگيريد. و دفعه ي بعد که کسي از شما تعريف کرد نفس عميقي بکشيد و بگوييد: متشکرم. بدنبال مردي باشيد که تمايل داشته باشد ،بزرگي و درخشش شما را ببيند.

مطمئن شويد با کسي ازدواج مي‌کنيد که تمايل دارد شما را در پيشرفت‌هايتان حمايت کند پيشرفت‌هايي که همواره استحقاقش را داريد .

اشتباه پنجم: زنان از موضع ضعف برخورد مي‌کنند.

متاسفانه زن‌ها عادت دارند که با ديگران از موضع ضعف برخورد مي‌کنند و قدرت را به دست مردان زندگيشان مي‌دهند. براي زن‌هايي که مرتکب اين اشتباه مي‌شوند به اميد اينکه مردهاي شان بيشتر دوستشان داشته باشند يک اسمي گذاشته اند: " قربانيان عشق ". قرباني عشق کسي است که خود را به علتي برتر فدا مي‌کند و در اين راه اعتماد به نفس را از دست مي‌دهيم تنها به اين دليل که مردي ما را بيشتر دوست داشته باشد.

راه حل: چگونه در مقابل مردان از موضع ضعف برخورد مي‌کنيم؟

شايد فکر مي‌کنيم که با اين کار احساسات يکديگر را بهتر درک مي‌کنيم و بسيار بخشنده و مهربان هستند. اما ان چه حقيقت دارد، اين است که به بدترين وجه انها، قرباني عشق هستند و به مردانشان اين اجازه را مي‌دهند که با انها بدرفتاري کنند.

اشتباه شماره شش: زنان هنگامي که نيازهايشان را از مردان مطالبه مي‌کنند مانند دختر بچه‌ها رفتار مي‌کنند.

وقتي دختر بچه کوچکي بوديد به خاطر شيرين بودن، ناز نازي بودن و اسيب پذيريتان توجه زيادي گرفته‌ايد. شايد هنوز هم متوجه نباشيد که چقدر دور و بر مردها اين کار را انجام مي‌دهيم، مخصوصا وقتي که به تحسين و عشق نيازمنديد.

چگونه اين کار را انجام مي‌دهيم؟

موقعي که جواب درست موردي را مي‌دانيد، طوري رفتار مي‌کنيد که گويي ساده‌لوح و چشم و گوش بسته هستيد و اين باعث مي‌شود که مردان به شما حس برتري و يک حس اعتماد بنفس کاذب و غير واقعي داشته باشند. و يا اينکه به هنگام عصبانيت گريه مي‌کنيد!! ايا در مواقعي که بايد محل را ترک کنيد، مي‌مانيد و در عوض اخم مي‌کنيد. از انجايي که به ما اموزش داده‌اند که دختر‌ها نبايد داد و فرياد کنند براي همين ما احساسات خودمان را سرکوب مي‌کنيم تا کمتر تهديد اميز باشد و مرد زندگي‌مان ما را بيشتر دوست داشته باشد.

راه حل: چگونه بچه گانه رفتار نکنيم ؟؟

وقتي گريه مي‌کنيد از خودتان بپرسيد ايا واقعا عاملي وجود دارد که من بخاطرش گريه کنم و اين طور عصباني باشم ؟ اين جمله خيلي مهم است!!

اگر با نشان دادن خشمتان مشکل داريد، ممکن است به جاي ان که گريه کنيد اما احساسات واقعيتان را به مانند يک بزرگسال ابراز کنيد نه اينکه پشت اشک‌هايتان مخفي شويد البته اين بدين معني نيست که نبايد به خودتان اجازه بدهيد که گريه کنيد. بار بعد که احساس گيجي و سر در گمي کرديد از خودتان بپرسيد اگر گيج و حيران نبودم، احساس واقعيم اين است که... اين تمرين فوق‌العاده‌اي است . قبل از ان که منتظر مردي باشيد که بيايد و شما را نجات دهد ،فکر کنيد که تنها هستيد و بايد به تنهايي به اين مشکل فائق‌ائيد، بعضي از مشکلات ريشه در دوران کودکي افراد دارد و ترک انها ساده نخواهد بود. اجازه دهيد زن قوي و فوق‌العاده‌اي که در درون شماست بيرون بيايد .

|+| نوشته شده توسط Secret در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389  |
 مردان در هنگام ملاقات با زنان، به کجا نگاه میکنند؟

مردان در هنگام ملاقات با زنان، به کجا نگاه میکنند؟

مردان در هنگام ملاقات با زنان، به بدن آنها نگاه می کنند نه به صورتشان!
در این مطالعه 375 مرد و زن مورد بررسی قرار گرفته و رفتارهای آنها در زمان ملاقات با جنس مخالف و قرار گذاشتن با آنها مورد مشاهده قرار گرفت.
دیلی تلگراف : چیزی که زنان را به وحشت می اندازد این است که مردان به جای توجه به حالات روحی آنان، به انحنای اندامشان خیره شوند.

دانشمندان دریافته اند که مردان هنگامی که تصمیم به قرار گذاشتن با زنان می گیرند، منحصراً براساس انحنای اندام آنان تصمیم گیری می کنند نه براساس شکل ظاهری صورت یا افکار شان. مطالعه ای که توسط دانشمندان دانشگاه تگزاس آستین صورت پذیرفته است حاکی از آن است که بدگمانی به مردان به این دلیل که آنان در کوتاه مدت صرفاً به خاطر جسم زنان، اقدام به برقراری رابطه با آنان می کنند، بی دلیل نیست. در عوض، زنان در هنگام انتخاب طرف رابطه شان، به نظر بسیار روشن فکر می رسند. دانشمندان دریافته اند که مردان تنها زمانی به دقیق شدن در چهره زن علاقمند می شوند که قصد انتخاب وی به عنوان شریک زندگی دارند نه به عنوان یک رابطه کوتاه مدت.

در این مطالعه 375 مرد و زن مورد بررسی قرار گرفته و رفتارهای آنها در زمان ملاقات با جنس مخالف و قرار گذاشتن با آنها مورد مشاهده قرار گرفت.

|+| نوشته شده توسط Secret در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389  |
 چنان خشکسالی آمد اندر دمشق ... که یاران فراموش کردند عشق

چنان خشکسالی آمد اندر دمشق ... که یاران فراموش کردند عشق

امیدوارم ایام به کامتون باشه .... شاید از نظر بعضی عزیزان مطالبی که می نویسم ثقیل باشه

در ضمن پیشاپیش عید فطر را به شما دوستان تبریک میگم

و نتونن نظری در رابطه باهاش بدن خب تمام نوشته ها چیزهاییه که در درون من می گذره نمی تونم چیزی غیر از اینها بنویسم . اینکه میگم نظرات مرتبط با متن باشه منظورم اینه که هرکسی اگر حتی کوچکترین دریافتی از متنها داره برام بنویسه یا سعی کنه درموردش فکر کنه . امید من به همینه  ٬کمی اندیشه و تعقل.... اگه این طور به نظر بیاد که دوستانم استفاده ایی از مطالب نمیکنن واقعا دیگه نمی نویسم پس لطفا منو امیدوار کنید مطمئنم که این کارو می کنید.... این یه درد و دل و گله و انتقاد از عزیزانم بود امیدوارم کسی ناراحت نشه....این پست رو تقدیم می کنم به تمام کسانی که فکر می کنند عشق در وجودشون مرده. برای دونستن توضیحات بیشتر توصیه می کنم کتاب هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم رو بخونین... راستي از يكي از دوستانم شنيدم استقلال و پرسپوليس بازي دارن اميدوارم استقلال بازيو ببره. ولي من در كل طرفداره منچستر يونايتدم و كريستيانو لوناردو رو از بچگي دوست دارم ولي چندساليه كه فهميدم اكثرا دوستش دارن

آنکه هیچ نمیداند ٬به چیزی عشق نمی ورزد.آنکه از عهده ی هیچ کاری برنمی آید ٬هیچ نمی فهمد. آنکه هیچ نمی فهمد ٬بی ارزش است . ولی آنکه می فهمد ٬بی گمان عشق می ورزد ٬مشاهده می کند ٬می بیند.... هرچه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد ٬عشق بدان بزرگتر است... هر که فکر می کند همه ی میوه ها در همان وقت می رسند که توت فرنگی٬از انگور چیزی نمی داند.    پاراسلسوس

انواع عشق

عشق برادرانه :اساسی ترین نوع عشق ٬که  زمینه ی همه ی عشق های دیگر را تشکیل می دهد ٬منظور همان احساس مسولیت٬دلسوزسی ٬احترام و شناختن همه ی انسان ها و آرزوی بهتر کردن زندگی دیگران است.این همان عشقی است که در کتاب مقدس آمده که می گوید . همسایه ات را مانند خودت دوست بدار و همچنین در سایر ادیان بخصوص اسلام تاکید زیادی بر آن شده است.

عشق مادرانه : عشق مادرانه دو حالت دارد . حالت اول قبول بدون قید و شرط زندگی کودک و احتیاجات اوست. در حالت دومش در کودک این احساس را به وجود می آورد که بگوید : خوب است که به دنیا آمده ام و در نهاد کودک نه تنها آرزوی زنده ماندن ٬بلکه عشق به زندگی را القا می کند . همین عقیده در یکی از کتابهای مقدس نیز بیان شده است. سرزمین موعود(زمین همیشه مظهر مادر است) به عنوان سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری ست. توصیف شده است . شیر مظهر جنبه ی اول عشق ٬یعنی علاقه و قبول است و عسل مظهر شیرینی زندگی و عشق به آن و لذت زنده بودن است. اکثر مادران توانایی شیر دادن را دارند ولی تنها اقلیت محدودی می توانند عسل هم بدهند. برای اینکه مادری بتواند عسل بدهد نه تنها باید مادر خوبی باشد بلکه باید آدمی شاد و خوشبخت نیز باشد و متاسفه از این نعمت عده ی اندکی بر خوردارند.

عشق جنسی : اگر عشق باشد یک مقدمه دارد و آن اینکه من با گوهر وجودم عشق می ورزم و دیگری را در گوهر وجودی خودش می آزمایم . همه ی آدمیان از یک گوهرند ما همه اعضای یک پیکریم ٬ما همه یکی هستیم . در عشق جنسی نوعی کیفیت انحصاری وجود دارد که عشق برادرانه و مادرانه فاقد آنند. در وهله ی اول٬این عشق غالبا با احساس شدید گرفتار عشق شدن ٬یعنی فرو ریختن ناگهانی مانعی که تا آن لحظه بین دو بیگانه وجود داشته است اشتباه می شود ولی این احساس دلبستگی ناگهانی طبیعتا عمرش کوتاه است . بعد از اینکه بیگانه ای از نزدیگ شناخته می شود ٬دیگر حجابی باقی نمی ماند ٬و دیگر هیچ نوع نزدیکی ناگهانی در کار نیست تا برای رسیدن به آن کوشش شود . معشوق را به اندازه ی خودمان می شناسیم ٬یا شاید بهتر بگویم ٬او را مانند خودمان کم می شناسیم . اگر تجربه ی ما از معشوق عمق بیشتری داشت ٬اگر می توانستیم بی انتها بودن شخصیت او را درک کنیم ٬هرگز او تا این پایه شناخته شده جلوه نمی کرد و معجزه ی چیره شدن بر موانع هر روز اتفاق می افتاد. ولی برای اکثر مردم هستی خود انسان و هستی دیگران به زودی کشف می شود و پایان می پذیرد . برای آنان صمیمیت مقدمتا از طریق تماسهای جنسی بر قرار می شود . چون آنان جدایی را در درجه ی اول تنها یک جدایی جسمی می انگارند ٬وصل جسمانی به منزله ی غلبه بر جدایی ست.

عشق به خود :کالون٬عشق به خود را نوعی طاعون می دانست و فروید عشق به خود را از لحاظ روانپزشکی ٬مورد برسی قرار می دهد٬اما قضاوت اعتباری او در این باره همانند کالون است. این که می گویند عشق به خود مغایر عشق به دیگران است ٬سفسطه ای بیش نیست . اگر این فضیلت است که همسایه ام را همانند یک انسان دوست بدارم ٬این هم باید یک فضیلت باشد که خود را دوست داشته باشم چرا که من هم انسانم.ما باید خود را نیز به اندازه دیگران دوست بداریم . قبول زندگی خود ٬سعادت ٬رشد ٬و آزادی خویش ریشه هایشان در استعداد مهر ورزیدن آبیاری می شود ٬یعنی منوط هستند به دلسوزی٬احترام٬حس مسولیت و دانایی . فردی که قادر است عشق بورزد ٬و عشق ورزیش با باروری همراه است ٬خودش را نیز دوست دارد ٬کسی که فقط بتواند دیگران را دوست بدارد ٬اصلا معنی عشق را نمیداند.راستی خودخواهی و عشق به خود نه تنها یکی نیستند ٬بلکه ضد یکدیگرند.

عشق به خدا : احتیاج ما به دوست داشتن از احساس تنهایی سرچشمه می گیرد و همین احتیاج ما را وادار می کند تا با تجربه ی وصل بر اضطراب تنهایی و جدایی خود فایق آییم . عشق دینی ٬یعنی آنچه عشق به خدا نامیده می شود از نظر روانشناسی چیزی جز این نیست . زیرا که در این مورد هنوز هدف رسیدن به وصل به منظور غلبه بر جدایی ست در حقیقت عشق به خدا نیز دارای همان صفات و جنبه های مختلف عشق به انسان است. و تا حد زیادی دارای همان صورت های گوناگون . به طور کلی در تمام ادیان که پیروانشان به خدا معتقدند ٬چه آنهایی که چند خدا را می پرستیدند چه آنهایی که به خدای یگانه ایمان دارند خدا به منزله ی برترین ارزش و مطلوب ترین خیر است. عشق به خدا نمی تواند از عشق به پدر مادر جدا باشد . اگر شخص خود را از دلبستگی  دردمندانه به مادر ٬خانواده ٬و ملت جدا نسازد ٬اگر همان بستگی بچگانه نسبت به پدر یا هر قدرت دیگر پاداش و کیفر دهنده حفظ کند . هرگز نمی تواند به عشق کاملتری که عشق به خداست برسد . آنگاه دین او همان دین مراحل اولیه است ٬که در آنها خدا یا مادری حمایت کننده است و یا پدری پاداش و کیفر دهنده.

عشق امروزی:به خاطر اینکه مطلب طولانی شد خلاصه می نویسم . عشق امروزی نوعی عشق دروغین است که چندان کمیاب نیست و از آن به عنوان عشق بزرگ یاد می شود . عشق بت پرستانه است . اگر شخص به مرحله ای نرسیده باشد که احساس هویت و من بودن بکند ٬از معشوق خود بتی خواهد ساخت و او با قوای خود بیگانه شده است. ادامه ی داستان در برنامه ی بعد.

حالا تویی که فکر میکنی عشقی تو وجودت نیست ببین که منظورت کدوم عشقه!!!!

|+| نوشته شده توسط Secret در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389  |
 قلب دوم تو....
 

قلب دوم تو ؟

هر آدمی دو قلب دارد . قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر ست. قلبی که از آن باخبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد . همان که گاهی می شکند گاهی می گیرد و گاهی می سوزد گاهی سنگ می شود و سخت وسیاه و گاهی هم از دست می رود با این دل می شود دلبردگی و بی دلی را تجربه کرد دل سوختگی ودل شکستگی هم در این دل اتفاق می افتد سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است . با این دل است که عاشق می شویم . دعا می کنیم و گاهی با همین دل است که نفرین می کنیم و کینه می ورزیم و بد دل می شویم اما قلب دیگری هم هست قلبی که از بودنش بی خبریم این قلب در سینه جا نمی شود و به جای آنکه بتپد می وزد می بارد و می تابد . این قلب نه می شکند و نه می سوزد و نه می گیرد سیاه و سنگ هم نمی شود از دست هم نمی رود زلال است و جاری مثل رود مثل نسیم و آنقدر سبک که هیچ گاه هیچ جا نمی ماند . بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد ٬آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی ٬او دعا می کند . وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد وقتی تو می رنجی او می بخشد این قلب کار خودش را می کند . نه به احساسات کاری دارد نه به تعقلت ٬نه به آن چه می گویی و نه به آنچه می خواهی و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند به خاطر قلب دیگرشان به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند..... دنیا دیوارهای بلندی دارد و درهای بسته ایی که دورتا دور زندگی را گرفته اند . نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت نمی شود سرک کشید و آنطرفش را دید اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش میشد گاهی به آنطرف هم نگاه کرد . شاید پنجره ای هست و من من نمی بینم شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد  . با این دیوار ها چه می شود کرد ؟می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کند و کند . شاید دریچه ای ٬شاید شکافی٬شاید روزنی .همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم حتی به قدر یک سر سوزن برای رد شدن نور برای عبور عطر و نسیم ٬برای..... بگذریم. گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوش را می چسبانم به آن . فکر می کنم اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدنروشنایی را از آن طرف بشنوم . اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی می کند .... دیوار دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد . به امید آنکه شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار آن طرف حیاط خانه ی خداست. و آن وقت هی در میزنم . در میزنم . در میزنم و می گویم دلم افتاده توی حیاط شما می شود دلم را پس بدهید؟کسی جوابم را نمی دهد ٬کسی در را برایم باز نمی کند . اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار . من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند ٬تا دیگر دلم را پس ندهند . تا آن در را باز کنند و بگویند :بیا خودت دلت را بردار و برو ٬آن وقت من میروم و دیگر هم بر نمیگردم.... 

|+| نوشته شده توسط Secret در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389  |
 انتخاب همسر باگوش ؟

انتخاب همسر باگوش ؟

نتایج تحقیقات دانشمندان آمریکایی نشان می دهد که زنان با برخورداری از یک توانایی شگفت انگیز می توانند تنها با گوش دادن به صدای مرد تشخیص دهند که تا چه حد می تواند همسر مناسبی باشد.محققان دانشگاه کالیفرنیا کشف کردند که زنان توانایی شگفت انگیزی دارند که به

آنها کمک می کند تنها با گوش دادن به صدای یک مرد، ایده آل بودن وی را برای شروع یک زندگی مشترک شناسایی کنند.
این محققان دریافتند که زنان تنها با گوش دادن به صدای ضبط شده مردان حتی اگر به زبان دیگری صحبت کرده باشند می توانند پی به قدرت بدنی مردان و اینکه تا چه حد در زندگی محکم هستند ببرند.
این دانشمندان به منظور دستیابی به این نتایج، صدای مردان مختلف را از قبایل بولیوایی تا چوپانان آند و دانشجویان رومانیایی و آمریکایی ضبط کردند. در این آزمایش از تمام این مردان خواسته شد که یک جمله واحد را با یک لحن عادی بیان کنند.
سپس نیروی فیزیکی این مردان برپایه فشار دست، دور قفسه سینه و عضلات بازو اندازه گیری شد.
براساس گزارش تایمز، در ادامه گروهی از زنان صدای ضبط شده این مردان را گوش دادند و تنها با شنیدن حداقل دو کلمه از لحنی که کلمات با آنها ادا شده است به نیروی بدنی مرد پی بردند. این ارزیابی با اطلاعات جمع آوری شده در خصوص نیروی بدنی مردان منبطق بود.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 رهایی از جهنمی به نام ازدواج ؟

رهایی از جهنمی به نام ازدواج ؟

«طلاق» از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح، عبارت است از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب، راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی


خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط پدر و مادر با فرزندان تعریف کرده اند. در حقیقت، همانگونه که پیوند بین افراد، طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود، چنان چه طرفین نتوانند به دلیل های گوناگون شخصیتی، محیطی، اجتماعی و... با یکدیگر زندگی کنند، به ناچار طبق مقررات و ضابطه هایی نیز از هم جدا می شوند. از این نظر، خانواده هم چون عمارتی است که زن و شوهر، ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هر ستون، استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غماض ترین پدیده های اجتماعی بوده که ارکان خانواده را در هم ریخته و بیش ترین اثرهای مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد.

همانگونه که پیوند بین افراد، طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود، چنان چه طرفین نتوانند به دلیل های گوناگون شخصیتی، محیطی، اجتماعی و... با یکدیگر زندگی کنند، به ناچار طبق مقررات و ضابطه هایی نیز از هم جدا می شوند

در تحقیقی که توسط «جی هبر» صورت گرفت، مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورند. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی داشته باشد. کاهش اعتماد به نفس در نتیجه ی طلاق، منشأ مهم اختلال های اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد. در این تحقیق، هم چنین مشخص شد نه تنها طلاق، سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد بلکه باعث می گردد یکی از طرفین ازدواج یا هر دو، به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. در این تحقیق، مدلی را نشان می دهد که در آن، افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد، محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این، طلاق، پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل (خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر، بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت خانواده تحویل جامعه گردند که به احتمال زیاد، فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین، آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.
جدایی
طلاق در اسلام

از آن جا که هدف دین مبین اسلام، ایجاد پیوند میان افراد انسانی و تشکیل کانون های خانوادگی است، طلاق را که مخالف فطرت و طبیعت انسان و برخلاف قانون پیوند زن و مرد است، مورد نکوهش قرار داده و شایسته ی سرزنش می شمارد و آن را امری مغضوب خداوند معرفی کرده است. از طرفی باید گفت که اسلام، مایل نمی باشد آرامش و آزادی انسان ها از بین رفته و در سختی و عذاب به سر برند و هیچ وجدانی هم بر این مسأله، رضایت نمی دهد.

از نظر اسلام، طلاق، آخرین راه مداوای ناسازگاری زن و شوهر می باشد. اسلام معتقد است اگر راهی برای جدایی زن و شوهر نباشد، زندگی آنان دشوار و عذاب آور خواهد بود و ممکن است نتیجه های ویران کننده ای مانند انتقام، خودکشی، فساد و قتل در پی داشته باشد. بنابراین ، طلاق به عنوان پدیده ای اجتماعی مطرح است. هم چنین، طلاق پدیده ای روانی نیز هست. بسیاری از خانواده ها در برابر تکانه ای اقتصادی یکسان قرار می گیرند اما همگی دست به طلاق نمی زنند. میزان سازش افراد در طلاق، مؤثر است اما آمار نشان می دهد زنان، بیش تر از مردان در امر طلاق پیش قدم می شوند که این خود، قابل بررسی است.
زنان و طلاق

متأسفانه در جامعه ی ما شمار جدایی زوجین رو به افزایش است و در حال حاضر در برخی از کشورهای صنعتی پیشرفته
زن

نیز میزان طلاق تا رقم 50 درصد، افزایش یافته است. این گفته به این معنی است که نیمی از زنان و مردانی که روزی با شوق و هیجان ازدواج کردند، تصمیم گرفته اند این پیوند را پس از مدتی از هم بگسلانند. دشواری این جدایی، گاهی چنان ناگوار است که منجر به سرخوردگی یا افسردگی نه تنها در پدر و مادر بلکه آسیب های روانی جبران ناپذیری در فرزندان خواهد شد. در سال های اخیر، مسأله ی طلاق، چنان متداول گشته که نیمی از ازدواج ها، قبل از پایان ده سال، به جدایی می کشند. با این همه و با وجود متداول شدن این پدیده، طلاق هنوز یکی از بحران های وحشتناک زندگی به شمار می آید. بنابراین، هر چه دیدگاه ما در زمینه ی بررسی طلاق، فنی تر باشد، احتمال کاهش بحران و یافتن راه حل های منطقی و مؤثر برای آن، بیش تر خواهد بود. دلیل های بی شماری را می توان بیان کرد که یک ازدواج را به ناکامی و بن بست می کشاند.
راه کارهایی برای جلوگیری از طلاق

بررسی ها نشان می دهد عدم شناخت صحیح و زوجین پیش از ازدواج، یکی از دلیل های اصلی وقوع طلاق است. برای جلوگیری از این امر، مشاوره ی قبل از ازدواج، ضروری است. اگر جوانان آشنایی کامل از همدیگر داشته باشند، زندگی مشترک پایدارتری خواهند داشت. طلاق از لحاظ جامعه شناسی، پدیده ای تأثیرگذار بر آسیب های اجتماعی بوده و گسیختگی خانواده رادر پی دارد و همواره به صورت ناهنجاری اجتماعی در کنار پدیده هایی چون اعتیاد، بی کاری، بزهکاری، جرم و جنایت و فقر فریاد می کشد و قربانیانی را به همراه دارد.

رسیدن به بلوغ روانی قبل از ازدواج، یکی از عامل های مؤثر در جلوگیری از بروز پدیده ی طلاق در جامعه می باشد. جوانانی که در سنین پایین و بدون اطلاع از مهارت های زندگی زناشویی ازدواج می کنند، شرایط بعد از ازدواج را تحمل نکرده و ضمن ضربه زدن به خود و همسرشان، اطرافیان را نیز دچار مشکل های فراوان بعد از طلاق می کنند.

بنا به گفته ی ائمه، وقتی زن و مردی از طلاق صحبت می کنند، عرش به لرزه می افتد بنابراین زوجین نباید با کوچک ترین دعوا یا کدورتی، به سرعت کلمه ی طلاق را بر زبان جاری کنند بلکه باید به آینده ی فرزندان نیز بیندیشند زیرا این فرزندان، تنها متعلق به آنان نیستند بلکه متعلق به جامعه اند.

نه تنها طلاق، سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد بلکه باعث می گردد یکی از طرفین ازدواج یا هر دو، به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند

عامل دیگری که منجر به طلاق می شود، تغییرهای اجتماعی گسترده ای است که در جامعه شکل می گیرد. این واقعیت که امروزه در بعضی از خانواده ها به طور عام، زشتی طلاق از بین رفته است، باعث افزایش روزافزون آن می شود و این امر تا اندازه ای نتیجه ی تغییر و تحول های اجتماعی است که با رشد شهرنشینی و صنعتی شدن و به تبع آن، گذر جامعه از مرحله ی سنتی به مدرن پدید می آید.

سایر عواملی که در طلاق مؤثرند عبارتند از: فقر، بی کاری، اعتیاد، ندادن نفقه، فساد اخلاقی، زندانی بودن شوهر و...

طلاق والدین باعث کاهش احساس امنیت روانی در کودک شده و او را در مقابل بسیاری از خطرهای موجود در جامعه، آسیب پذیر می کند. کودکان طلاق، بعد از بزرگ شدن و ورود به جامعه، نمی توانند نقش خود را به طور مناسب انجام دهند و بیش از دیگر هم سن و سالان خود، به افسردگی و اضطراب و حتی کابوس دچار می شوند بنابراین پدر و مادر باید قبل از طلاق گرفتن از همدیگر، به مشکل های کودک خود بعد از طلاق فکر کنند و باید این نکته را بدانند که پرورش دادن فرزندی سالم، قوی، با اعتماد به نفس بالا و موفق، در گرو محیطی امن، آرام و صمیمی در خانواده است پس آزمایش های لازم در این زمینه و توجه به بهداشت روح و روان ضروری می باشد.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 دیواری بین زن و شوهر...چرا زوج موفقی نیستیم؟

دیواری بین زن و شوهر...چرا زوج موفقی نیستیم؟

 شاید فكر كنیم كه زندگی كردن نیازی به مهارت ندارد و همه ما ذاتا می ‌دانیم چگونه زندگی كنیم، اما اگر این طور بود هیچ مشكلی را در زندگی زناشویی خود تجربه نمی‌ كردیم در صورتی كه هر كدام از ما در زندگی دچار مشكلات كوچك و بزرگی هستیم كه نمی‌ دانیم چگونه به وجود آمده‌ اند

و چگونه می‌ توانیم آنها را برطرف كنیم. وقتی بدانیم مشكلات از كجا آغاز می ‌شوند و چگونه ادامه می ‌یابند و بزرگ می ‌شوند، می ‌توانیم جلوی آنها را بگیریم و وقتی بدانیم كه یك زندگی بدون مشكل چه مزیت‌ هایی دارد آن وقت قبل از هر چیز درصدد یاد گیری مهارت‌ های زندگی برمی ‌آییم.

روان شناسی نوین اهمیت داشتن جو مناسب خانوادگی را در 3 نكته بیان می‌ كند ، اولین نكته بهداشت روانی زن و شوهر است، وقتی روابط زناشویی بهبود پیدا كند زن و شوهر هم از لحاظ روانی وضعیت مناسبی دارند، اما اگر این روابط خدشه ‌دار شود، زن و شوهر نیز از آرامش درونی برخوردار نیستند و به اصطلاح در محل كار خود تمركز لازم را ندارند.

دومین نكته سلامت روانی فرزندان در محیطی سالم و صمیمی است، وقتی بچه‌ ها شاهد روابط خوب و صمیمی والدینشان هستند هم الگوبرداری‌های مناسب و هم فضای صمیمی را تجربه می‌ كنند و احساس امنیتی كه برای رشد لازم دارند را از خانواده می ‌گیرند و در آینده نیز با همسران خود روابط مناسبی خواهند داشت.

سومین نكته این است كه ما وقتی در زندگی زناشویی روابط خوبی با همسرمان داریم، می ‌توانیم انرژی خود را ذخیره و صرف كارهای مثبت دیگر كنیم، زن و شوهر‌هایی كه با هم تنش ‌های زیادی دارند تمام وقت شان را صرف همین مسائل می ‌كنند و انرژی برای كارهای دیگر مثل مطالعه یا پرداختن به علایق و رشد كردن ندارند.

اكنون كه اهمیت داشتن یك خانواده صمیمی و دور از مشكل برایمان روشن شد، خوب است به دنبال ریشه مشكلات بگردیم و بفهمیم كه از كجا نشات می‌ گیرند.

ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی زناشویی افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد و این افكار رفتارهای غلط ما را در پی دارد كه نهایتا بروز مشكلات زناشویی نتیجه آنهاست.

افكار غیرمنطقی: دیواری بین زن و شوهر

1- همه باید مرا تایید كنند و دوستم داشته باشند. مثلا همسرم بیشتر از این كه به خودش فكر كند، باید به من فكر كند.

2- من باید فردی با كفایت و باهوش باشم و در همه جنبه‌ های ازدواج به بهترین شكل عمل كنم. باید بدانیم كه هیچ كس كامل نیست و اگر ما این گونه فكر كنیم به هر حال یك جا ممكن است در زندگی درست عمل نكنیم و آن وقت است كه احساس بی‌ كفایتی و این كه همسر خوبی نیستیم ما را می‌ آزارد.

3- كار اشتباه باید بشدت تنبیه شود و باید كارهای اشتباه همسرم را تلافی كنم. كسانی كه این گونه فكر می‌ كنند می ‌خواهند همسرشان را آن طور كه دوست دارند اصلاح كنند كه هیچ گاه نیز نمی ‌توانند، چراكه این روش نتیجه عكس می ‌دهد.

4- هر گاه همسرم كاری را اشتباه انجام دهد او را سرزنش می‌ كنم. سرزنش بزرگ‌ ترین آسیب ‌ها را به زندگی مشترك وارد می‌ آورد.

5- همسرم باید بداند كه من چه می ‌خواهم و خواسته ‌هایم را به او نمی ‌گویم. بعضی‌ ها فكر می ‌كنند اگر خواسته ‌هایشان را به همسرشان بگویند از ارزش آن كم می ‌شود و دیگر فایده ‌ای ندارد. باید خواسته‌ ها را گفت بویژه مردها معمولا خواسته‌ های زنان را نمی ‌دانند.

6- اگر همه چیز وفق مراد من پیش نرود، فاجعه است و آنچه می‌ خواهم از همه چیز مهم‌ تر است. با این باور هیچ گاه توقعاتمان برآورده نشده و رنجش ‌ها روی هم انباشته می ‌شود.
ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی مشترك، افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد

7- نكند زندگی زناشویی‌ ام در خطر قرار گیرد و من و همسرم با شكست روبه ‌رو شویم. ترسیدن از آینده می ‌تواند آینده را خراب كند و وقتی راجع به مساله ‌ای تفكرات منفی وجود داشته باشد ناخودآگاه درست پیش نخواهد رفت. لزومی ندارد كه وقتی اتفاق بدی نیفتاده است ما از ترس آن اتفاق زندگی خود را تلخ كنیم.

این تفكرات غیرمنطقی می ‌تواند ضربه‌ های سهمگینی به زندگی وارد كند، اما اگر بتوان آنان را با افكار منطقی جایگزین كرد هم خودمان راحت‌تر زندگی می ‌كنیم و هم همسرمان.
قلب

چگونه زندگی زناشویی خود را تباه كنیم

وقتی می‌ دانید چه چیزهایی می ‌تواند شما را مریض كند از آنها اجتناب می ‌كنید مثلا می ‌دانید كه اگر در سر ما لباس كافی نپوشید سرما می ‌خورید. حال اگر بدانید كه یك زندگی مشترك چگونه آسیب می ‌بیند و به پایان می ‌رسد می‌ توانید جلوی این اتفاق را بگیرید و نگذارید كه زندگی زناشویی‌ تان تباه شود. اگر می ‌خواهید زندگی زناشویی ‌تان را تباه كنید، باید به موارد زیر عمل كنید:

1- به تنها چیزی كه اهمیت می ‌دهید خواسته ‌های خودتان باشد و به خواسته ‌های طرف مقابل خود فكر نكنید.

2ـ در هر موردی شما از همسرتان بیشتر می ‌فهمید. در همه موارد خود را عقل كل بدانید و همسرتان را نادان فرض كنید.

3ـ فقط به احساسات خود اهمیت دهید و احساسات همسرتان را نبینید. مثلا ناراحتی شما خیلی مهم‌ تر از ناراحتی همسرتان باشد.

4ـ در هر جمعی ایرادات همسر خود را بگویید. در جمع به همسرتان احترام نگذارید و دایم او را مورد تمسخر قرار دهید.

5 ـ هرگز به اشتباهاتتان اقرار نكنید و معذرت نخواهید.

6 ـ هر چیزی را حسابی بزرگ كنید و از هر اتفاق كوچكی فاجعه بیافرینید.

7 ـ از همسرتان توقع هدایای گرانبها داشته باشید و ارزش هر چیز را با قیمت آن بسنجید.

8 ـ هرگز از همسرتان تشكر نكنید و هر كاری كه او انجام می‌ دهد را پای وظیفه قرار دهید و كارهای خود را بزرگ ببینید.

9 ـ دائما همسرتان را با دیگران مقایسه كنید و به او بگویید كه دیگران از او بهترند.

10 ـ فقط از خودتان حرف بزنید و اصلا از احوال همسرتان باخبر نشوید.

11 ـ از هر جا ناراحتید سر همسرتان خالی كنید و دلیلش را هم به او نگویید.

12 ـ خانواده همسرتان را مسخره كنید و از آنها ایراد بگیرید.

13 ـ عشق‌ورزی نكنید و احساسات مثبت خود را به همسرتان منتقل نكنید.

14 ـ هرگز به همسرتان نگویید دوستت دارم.

15 ـ مرتب بكوشید همسرتان را تغییر دهید. از لباس پوشیدن و حرف زدن تا شخصیت و رفتارش را مورد انتقاد قرار دهید و بخواهید كه تغییر كند و آن طور كه شما دوست دارید باشد.

16ـ از همسرتان توقع داشته باشید كه از نظر ظاهر، تیپ، اندام و... مثل هنرپیشه‌ ها باشد.

17 ـ همیشه با بدترین سر و وضع بگردید و تا می ‌توانید نجوش و بداخلاق باشید.

18 ـ دائما حسادت كنید و همسرتان را فقط برای خود بخواهید و او را از دوستان و خانواده و آشنایانش برانید.

19ـ سر هر مساله كوچكی دعوا راه بیندازید و جر و بحث كنید.

20 ـ وانمود كنید كه از نظر ظاهر و تیپ گرفته تا اخلاق، رفتار، خانواده و... از همسرتان برتر هستید.

21 ـ كاملا همسرتان را زیر سلطه خود بگیرید و نگذارید نفس بكشد.

22 ـ سراغ علایق همسرتان نروید. هرچه همسرتان دوست دارد مورد انتقاد قرار دهید.

اگر دقت كنید خواهید دید كه هر كدام از ما دچار یك یا چند مورد از این اشتباهات می ‌شویم و وقتی با مشكلات روبه‌ رو شدیم دنبال دلیل می ‌گردیم در حالی كه دلیلش خود ما بوده ‌ایم.

حال اگر می‌ خواهید زندگی زناشویی ‌تان عاری از مشكلات شود به خودتان مراجعه كنید و افكار غیرمنطقی و رفتارهای غلط را در خود حذف كنید و آن گاه شاهد بهتر شدن زندگی باشید.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 در ازدواج چقدر وابسته هستيد؟

در ازدواج چقدر وابسته هستيد؟

ازدواج يكي از بهترين انواع شراكت است كه در ميان انسان‌ها وجود دارد‌. پس از ازدواج داشتن حداقل يك دوست تضمين شده است و آن فرد هم همسر است‌.ما به هيچ يك از دوستان ديگرمان تا اين درجه وابسته نخواهيم بود‌. به همين دليل ازدواج اهميت بسياري دارد‌.

ازدواج يكي از بهترين انواع شراكت است كه در ميان انسان‌ها وجود دارد‌. پس از ازدواج داشتن حداقل يك دوست تضمين شده است و آن فرد هم همسر است‌.

قرار گذاشته شده تا اين دوست در سختي و آساني‌. خوشي و غم در كنار فرد بماند‌.

ما به هيچ يك از دوستان ديگرمان تا اين درجه وابسته نخواهيم بود‌. به همين دليل ازدواج اهميت بسياري دارد‌. زيرا نقش اين شريك و دوست دائمي‌ در زندگي غيرقابل انكار است‌.

اما اين‌كه تا چه حد مي‌توان وابسته بود تا استقلال فرد از بين نرود و در ضمن احساس خوبي نسبت به زندگي داشته باشد مساله‌اي بسيار مهم است كه عدم رعايت آن مي‌تواند مشكلات بسياري را در زندگي زوجين ايجاد نمايد‌.

در اين بخش قصد داريم چندين نوع شخصيت را مورد بررسي قرار دهيم: برخي افراد بيش از هر چيز به كار و شغل خود اهميت مي‌دهند‌. دستاوردهاي شغلي آنان بيش از هر چيز ديگري برايشان اهميت دارد‌.

چنين افرادي در تشكيل زندگي مشترك و ازدواج هرگز بسيار وابسته و درگير روابط نخواهد شد‌. مشكلات و بعضا شكست در زندگي زناشويي نيز او را از پاي در نخواهد آورد‌.

گروه دوم افرادي هستند كه دوستان بسياري دارند و در روابط اجتماعي بسيار موفق هستند‌. در تمام گردهمايي‌ها و جشن‌ها و مهماني‌ها شركت مي‌كنند و همواره دورشان شلوغ است‌.

چنين افرادي قطعا براي رسيدن به خوشبختي وابسته به ازدواج و شريك زندگي خود نيستند و در برخي موارد نيز براي حضور در جمع دوستان حتي منتظر همسرشان نمي‌مانند‌.

طرز فكر و نگرش آنها در اين مورد متفاوت است‌.

حالا مي‌رسيم به افراد درونگرا و گروهي كه تمايل دارند بسياري از اوقات فقط در جمع خانوادگي باشند‌. آنها بيشتر وقت خود را با اعضاي خانواده و در خلوت مي‌گذرانند‌.

چنين افرادي در زندگي مشترك بسيار وابسته خواهند بود و مشكلات زناشويي، جدايي و حتي مرگ همسر آنها را از پاي در خواهد آورد‌.

هر كدام از ما از روابط با افرادي خاص لذت مي‌بريم‌. اولويت‌هاي فكري و سيستم ارزشي‌مان متفاوت است و تمام اينها نيز به دليل تفاوت در نوع شخصيت‌مان است‌.

به همين دليل است كه بسته به نوع نگرش و شخصيت‌مان تشكيل زندگي و خانواده و ازدواج نقش خاصي در زندگي‌مان دارد‌.

با اين حال بايد توجه داشته باشيم كه وابستگي به همسر تا حدي در زندگي مشترك لازم است، اما قرار نيست اين وابستگي براي خود يا همسرمان محدودكننده و مشكل‌ساز باشد، زيرا در اين صورت موجب مي‌شود كه به جاي جذابيت براي همسرمان كسل‌كننده و براي خودمان رنج‌آور شويم‌.

از طرف مقابل نيز انتظار نداشته باشيم تا بشدت به ما وابسته شود تا اين را در ذهن خود مبني بر وفاداري و تعلق خاطرش به خود ارزيابي كنيم‌.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 چه چیزهایی باعث می شود مردها عاشق شوند؟

چه چیزهایی باعث می شود مردها عاشق شوند؟

همه چیز به تو بستگی دارد. فقط کافی است یک سری مسائل را رعایت کنی تا دیوانه وار عاشقت شوند. در این مقاله چند مورد کوچک آمده که با انجام آن مردها عاشق و دلشیفته شما می شوند.


این یک سوال گیج کننده است:
آیا لحظه خاص یا اتفاق خاصی وجود دارد که با توجه به آنها مردها به طور ناگهانی عاشق شوند؟ بسیار خب، جواب این سوال روشن نیست اما اصول کلی برای آن وجود دارد. مردها نیازهای ذاتی و غریزی ای دارند که بایستی قبل از اینکه با شما ارتباط عمیقی داشته باشند، با شما مطابقت دهند. وقتی مردی متوجه می شود که شما برای همه این نیازهایش ایده آل به نظر می رسید، در آن لحظه وارد عمل می شود و برای پیشنهاد ازدواج به شما اقدام می کند.

مردها 4 خواسته اصلی و اولیه ارتباطی دارند که گاهی اوقات با کوچکترین برخورد و رفتار شما اغنا می شود. در این مقاله، کارشناسان این خواسته ها را با مثالهایی برای ما توضیح می دهند. پس شما می توانید آنها را به کار ببندید.


1- حس حمایت
مردها در مواقع سختی نیاز به یک پشتیبان دارند. پروفسور دیوید گیونس نویسنده کتاب "نشانه های عاشقی" معتقد است درصورتی که شما برای او نقش یک حامی و پشتیبان را داشته باشید برایش رضایت بخش است و حس خوبی را به او منتقل می کند. نه تنها نباید دربرابر او بی تفاوت باشید و از هرگونه کمکی دریغ کنید بلکه حتی باید آغوش خود را برای کمک به او باز کنید. بنابراین به او برای انرژی دوباره و متعهد بودن در کارهایش فرصت دهید و پس از بهبود وضعیت روحیش از او تشکر کنید. این کارهای کوچک می تواند از او یک قهرمان بسازد.

به او کاری برای انجام دادن بدهید: از او بخواهید تا چیزی را تعمیر کند. با این کار، احساس موفقیتش افزایش می یابد.
نظر او را بخواهید: حتی اگر به انتخاب و سلیقه خودتان می خواهید کاری را انجام دهید، از او نظر سنجی کنید و نظر او را هم بپرسید.
گاهی اوقات لباسهای او را بپوشید: این نشان می دهد که شما او را از بین چندین مرد انتخاب کرده اید و او را قبول دارید.


2- حس آزادی
پروفسور دن نیوهارت می گوید: مردان به خودشان اطمینان دارند که شخصیتشان بعد از ازدواج هیچ تغییری نمی کند. به او نشان دهید که شما نمی خواهید شخصیتش را تغییر دهید، با این کار به او ثابت می شود که شما او را همانطور که هست قبول دارید اما هرگز شخصیتش را خرد نکنید. با این کار به او حس آزادی می دهید.

برایشان محدودیت ایجاد نکنید: مردها از محدود شدن متنفرند. بنابراین، برایشان محدودیت ایجاد نکنید. با این کار او احساس بهتری نسبت به شما دارد.

مردها را در احساساتتان شریک کنید:اگر عصبانی بودید اجازه دهید او هم احساس شما را بفهمد. او در این مواقع به شما قوت قلب می دهد.

برای خلوت و تنهایی او احترام قائل شوید:فاصله فیزیکی از همسرتان نماد استقلال برای یک مرد است. با این کار به او نشان می دهید که برای او ارزش و احترام قائلید.

3- حس ارزش و احترام
شاید درظاهر از خودراضی به نظر برسند اما این طور نیست. مردها نیاز دارند تا مورد احترام بقیه قرار بگیرند و قدردانی شوند. دکتر دوبرانسکی می گوید: اگر زمانی که کنار شماست، به او احترام بگذارید، او هم متقابلا دوست دارد که بیشتر به شما نزدیک شود.

او را شاد کنید:فیلم های کمدی ببینید. وقتی همسرتان ناراحت است او را بیرون ببرید.

بازی های فکری انجام دهید:فعالیتهایی که به توان ذهنی نیاز دارند انجام دهید مثل جدول حل کردن و شطرنج. شاید کمی احمقانه به نظر برسد اما اشتباه نکنید. توانایی حل مسائل و مشکلات به او ثابت می کند که شما گاهی اوقات می توانید مانند او باشید.

متفاوت و خاص باشید:وقتی شما را با دیگران مقایسه کند به خاص بودن شما پی می برد. او را به جمعی دعوت کنید که در آن جمع شما از همه سر هستید.


4- حس راحتی و آسایش
الن هیرچ پزشک متخصص درمان های بویایی و چشایی معتقد است که عاشق شدن حاصل وابستگی شدیدی است که زمانی اتفاق می افتد که اکسي توسين در مغز فوران می کند. شما هورمون های عشق را که توسط آنها برای هم متناسب به نظر میرسید رها می کنید. زمانی که او با شما احساس راحتی و لذت می کند، به قلمرو عشق نزدیک شده است. پس موارد زیر را امتحان کنید.

اجازه دهید شما را مرتب و اراسته ببیند:ارایش کردن جلوی همسرتان حس صمیمیت و علاقه را بینتان بیشتر می کند زیرا این همان چیزی است که مردهای دیگر از دیدن آن ناتوان اند و فقط و فقط همسرتان شاهد آن است. پس آراسته باشید.

با یکدیگر غذا درست کنید:هرچه بیشتر با یکدیگر غذا درست کنید، او بابت پختن غذا بیشتر از شما قدردانی می کند.
موارد زیر مردها را از عاشق شدن دور می کند:اگر مردها فرصتی برای عاشق شدن نداشته باشند:صرف کردن زمان زیاد در محل کار یا شرکت در کلاس های مختلف و مواردی از این قبیل فرصت عاشقی را از مردها می گیرد. آنها به جای یک زندگی عاشقانه به کارشان اولویت می دهند و معتقدند که داشتن یک رابطه عشقی آنها را از کارشان دور می کند و فرصتی برای پیشرفت ندارند.

هرگز با او نجنگید:مطمئن باشید مردها از بحث و جدل کردن متنفرند اما این اشتباه است که هرگز نسبت به چیزی عکس العمل منفی نداشته باشید.

حس ترس و اضطراب:اغلب مردها نگرانند که اگر عاشق شوند دوستها و خیلی چیزهای دیگر را از دست می دهند. به عقیده خودشان وقتی مردی عاشق می شود، ممکن است برای مدتی از بسیاری موارد کناره گیری کند.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 چگونه اعتماد واطمینان را در همسرم بوجود بیاورم

چگونه اعتماد واطمینان را در همسرم بوجود بیاورم

در هنگام گفتگو با همسرمان ، با نهایت دقت به مطالب وی گوش فرا داده و آن گونه عمل نماییم كه گویی جز به وی و سخنانش ، به موضوع دیگری توجه نداریم و از انجام هر عملی كه مغایر با حالت توجه باشد ،

خودداری می كنیم.این كیفیت ، در تكنیكهای مشاوره ، به " هنر خوب شنیدن " موسوم است ؛ حالتی كه بیانگر پذیرش طرف مقابل و مطالب وی است و كاربرد فراوانی در مشاوره دارد.

- با مطالعه در حالات و روحیات همسر خود ، فهرستی از علائق و تمایلات وی ، به دست می آوریم و نسبت به آنها خود را متعهد و ملزم می دانیم . تأمین علائق اصولی همسر، و نقطه شروع سخن را بر یكی از علایق وی متكی نمودن و به ویژه درمورد تمایلاتش به گفتگو نشستن ، راه را برای رشد تفاهم ، هموار و تسهیل خواهد نمود.
3- ازمقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزیم . این رفتار ، به رابطه حسنه آسیب وارد می كند . همسرمان انسانی است منحصر به فرد ودارای ویژگی های شخصیتی اعم از مثبت ومنفی كه قابل مقایسه با هیچ فرد دیگری نیست . ازاین رو ، درمواقع ضروری ، می توان او را با خودش ( گذشته او) مقایسه نمود و میزان پیشرفت اخلاقی ومعنوی وفكری اش را مورد تقدیر قرار داد . این عمل بر درجه تفاهم زوجین خواهد افزود .
4- نحوه برقراری ارتباط كلامی نیز از عواملی است كه در ایجاد تفاهم ، نقشی تعیین كننده دارد . همسرانی كه می دانند ازچه عبارات و كلماتی برای بیان مقصود استفاده كنند، به خوبی مسیر حركت خویش را در زندگی هموار می نمایند . هر واژه یا كلمه دارای نوعی بار روانی وعاطفی است و تأثیرات مسلمی را بر شنونده برجای می گذارد . یك ارتباط كلامی موفق ، رابطه ای است كه هیچ یك از طرفین از كلمات تحریك آمیز وموهن ، استفاده نمی كنند.
زبان ملایم ونرم و برخوردار از احترام ، حق مطلب را به خوبی ادا می كند و اعتماد واطمینان در طرف مقابل می آفریند و برعكس ، زبان تند و زننده و تحریك آمیز ، برای هیچ ارتباطی مفید نیست ، حتی اگر گوینده برحق باشد .
5- در مناسبات باهمسر، صداقت همچون پل ارتباطی مؤثر ، موجب می شود كه زن و شوهر، میل و رغبت وافر و كاملی برای صحبت با یكدیگر پیدا كنند و از این طریق بر رشد شخصیت خود وهمسرشان بیفزایند.
لازم است برای نیل به تفاهم ، صداقت را از انگیزه ها و نیات درونی ، آغاز نموده ، به جریان گفتگوها و مناسبت ، منتقل نمود . زیرا " رستگاری در راستی است " . در واقع زن و شوهر زمانی به كاخ سعادت زندگی دست می یابند كه پایه های آن را بر صداقت و درستی ، پی ریزی نمایند.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 احساس میکنم همسرم مرا فریب میدهد

احساس میکنم همسرم مرا فریب میدهد

حسادت و بدگمانی این خانم نسبت به همسرش باعث ایجاد مشکل بین آنها شده است. آیا اختلاف آنها برطرف می شود؟ حرفهای زن:....(این خانم 34 ساله، پرستار و مادر 2 فرزند). کاش این قدر همسرم توجه دیگر خانم ها را به خود جلب نمی کرد. گاهی فکر می کنم او بی وفاست.

می دانم
چرا ... به نظر زنان دیگر، او جذاب است.

او قد بلند و خوش هیکل است، موهای مشکی و چشمانی سبز رنگ دارد. اول اینکه، آنها حتی در حضور من با او خوش و بش می کنند، مرا کلافه ساخته است. ماه گذشته، در یک مهمانی، یکی از مهمانها یواشکی به من گفت: همسر شما جذاب ترین مردی است که تا به حال دیده ام. این موارد باعث آزار من می شوند، و تنها جوابی که می توانم بدهم اینه که، بسه دیگه. عکس العمل بهزاد هم تبسم است و در پاسخ می گوید: خیلی ممنون. اگر چه او انکار می کند، اما از این همه جلب توجه لذت می برد.

او مثل آهنربا است، اوایل ازدواجمان خیلی جدی نمی گرفتم، اما حالا با 35 سال سن، زیباتر از 25 سالگی اش شده است، تو کارش هم که موفق است.

متاسفانه، پیامد آن حسادت و بدگمانی من نسبت به وی است و زندگی زناشویی ما دچار مشکل گردیده. او اصرار دارد که تا حالا به من خیانت نکرده و با کسی رابطه عشقی نداشته است، اما پدرم، زمانی که من در دبیرستان درس می خواندم، مادرم را ترک کرد و پیش زنی دیگر رفت. و باعث شده اند که بگویم همه مردان ذاتا بی وفا و خیانتکار هستند. وقتی افراد غریبه خوشگل این قدر خودشان را به بهزاد نزدیک می کنند، چگونه باور کنم که او گمراه نشده است.

من در منطقه ای نسبتا کلاس بالا بزرگ شده ام، محل زندگیمان خیلی از آنجا دور نیست. پدر و مادرم با هم جنگ نداشتند، اما نسبت به یکدیگر مهربان هم نبودند. مادرم خوب بود، اما پدرم با من و خواهرم بسیار سرد بود . وقتی 14 ساله بودم،پدرم به بهانه مامورین مدت زیادی را از ما دور بود. مادرم که خیره مانده بود و به او مشکوک شده بود، وکیلی گرفت. وکیل کشف کرد که پدرم با زن دیگری زندگی می کند. وقتی مادرم خبر را به من داد، داشتم از هوش می رفتم. من که با کار پدرم خراب شده بودم، تا چند سال اصلا با او حرف نمی زدم. بعد از 20 سال هنوز او را نبخشیده ام، و رابطه ام با او سرد است.

ادامه صحبت های اکرم:
22 ساله بودم که با بهزاد توی مغازه شیرینی فروشی آشنا شدم، من به خاطر شهریه دانشگاه در آن مغازه کار می کردم. در آن زمان همسرم کارهای ساختمانی انجام می داد و 21 ساله بود، هر روز به مغازه ما می آمد. شبی در یک سفره خانه سنتی با هم قرار گذاشتیم. ساعت ها با هم حرف زدیم، گفتگوهای ما به سهولت انجام می شد و وجوه مشترکی داشتیم، هر دو توی یک منطقه بزرگ شده بودیم، از چیزهای مشترکی لذت می بردیم. قبل از ترک آن جا بهزاد شماره تلفنش را روی یک دستمال کاغذی نوشت و به من داد و مرا برای شام دعوت کرد، از من خواست در صورت تمایل به او زنگ بزنم. روز بعد به او زنگ زدم و دعوتش را پذیرفتم. بعد از چند هفته مایل بودم با او ازدواج کنم. وی مهربان، سخت کوش و فردی حمایتی بود- همه صفاتی که در همسر ایده آلم جستجو می کردم.

سالهای اول ازدواج ما بدون کشمکش بود. شغلم را به عنوان پرستار دوست داشتم . زمانی که بهزاد 30 ساله بود از کارهای ساختمانی خسته شده بود، و کارش را در یک شرکت خاکبرداری شروع کرد. به نظر می آمد که استعداد باغبانی و طراحی فضای شهری دارد، به همراه مهارت و قدرت ساخت پاسیو، استخر و دیوارهای محافظ. با تشویق من کار طراحی خانه های تجملی را شروع کرد. هر سال هم موفق تر از سال قبل می شد.

وقتی فرزند اولم را حامله شدم، حس کردم که همسرم حتی بیشتر از قبل نظر دیگران را نسبت به خود جلب می کند. هر کجا می رفتیم، زنان دیگر با نگاهشان تیر به قلب من می زدند و من در سکوت خود متلاطم می شدم. احساس خیلی بدی داشتم، من آن همه وزن اضافه را حمل می کردم، بد قیافه و حسود شده بودم، وقتی در آن لحظات به خانه برمی گشتیم چند لحظه فقط به بهزاد خیره می شدم و هیچ حرفی نمی زدم. خیلی بد، این شرایط خیلی تکرار شده است.

مدام با هم بگومگو داشته ایم. مدت زیادی است که اصلا با هم بیرون نرفته ایم، به ندرت با هم روابط زناشویی داریم. از آنجا که مراقبت از پسرانم، انجام کارهای منزل، سفارش دادن برای شرکت بهزاد بر عهده من است، علاوه بر همه اینها به عنوان پرستار در بیمارستان کار می کنم، بیشتر مواقع خسته و عصبانی هستم. گاهی اوقات، بدگمانی من باعث رفتارهای عصبانی کننده گردیده است. وقتی فرزند دومم را شش ماهه باردار بودم، ،آنقدر خسته و ملول بودم که نتوانستم در جشن عروسی دوستان خانوادگی بهزاد شرکت کنم، لذا بهزاد خواهرش را با خود برد. از جو مهمانی که بهزاد رفته بود و برخوردهای راحت صاحبان آن مجلس خوشم نمی آمد و میترسیدم او را از دست بدهم . وقتی او دیر کرد سوار ماشین شدم و با عصبانیت به محل مهمانی رفتم دم در بهزاد و خواهرش را دیدم که با چند خانم خوش و بش میکردند ، وقتی او آنها هم مرا دیدند از چهره بر افروخته من عصبانیت می بارید . من خیلی حس حقارت میکردم. خیلی بد بود . در مقابل خواهر شوهرم نیز حس میکردم تحقیر شده بودم. بهزاد عذرخواهی کرد، اما از رفتار من هم کفری شده بود.
اخیرا نسبت به بهزاد بدگمان شده ام، یک روز صبح او ساعت 7 برای رفتن به باشگاه خانه را ترک می کرد، در حالیکه باشگاه زودتر از 30/7 باز نمی شود. وقتی به موبایل او زنگ زدم، گوشی او روی پیام گیر رفت. این کار چندین بار تکرار شد، تا بالاخره با او رودررو شدم. وی گفت: قبل از باز شدن باشگاه در پارک جلوی آن روزنامه می خوانم، موبایل خود را روی پیغام گیر می گذارم، چرا که هیچ آدم عاقلی در آن ساعت به من زنگ نمی زند.
بعد از آن واقعه، من و بهزاد از هم دوری می کردیم. تنش بین ما غیر قابل تحمل است. همیشه برای کارهای یکدیگر دعوا و منازعه داریم. او حتی تلفن های کاری خود را موقع شام انجام می دهد. من بیچاره هم مجبورم نظافت و کارهای بچه ها را به تنهایی انجام بدهم. در ضمن، او از دست من ناراحت است که در بیمارستان شیفت اضافه بر می دارم. چرا که می گوید در آمد او خوب است و نیازی به کار کردن من نیست. اما من کارم رو دوست دارم. وقتی هم رئیس بیمارستان پیشنهاد شیفت اضافه می داد، سریع پاسخ مثبت می دادم.
هفته پیش، خانم فروشنده ای با بهزاد خوش و بش می کرد، که این قضیه باعث رنجش من شد، وقتی به همسرم گفتم، گفت آن خانم داشته به من خوراکی ها را می داده است و این مشکل توست.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 کلید های طلایی روابط موفق زنان

کلید های طلایی روابط موفق زنان

20 كليد طلايي براي زناني كه خواهان ارتباط موفق با شوهر خود هستند! - همسرتان را به عنوان يك مرد بپذيريد و براي شناخت دنياي مردانه او دانش و آگاهي خود را افزايش دهيد.2 - همسر خود را به چشم يك شي‌ء مسؤول ننگريد. بلكه به شخصيت وجودي او احترام بگذاريد.


3 - جنبه يا بخش‌هايي از شخصيت شوهرتان را كه باعث تمايز او از سايرين مي‌شود
مورد توجه و تحسين قرار دهيد.

4- براي اين كه همسرتان با شما روراست باشد سعي كنيد او را درك كرده و براي افكار و احساساتش ارزش قايل شويد. اگر حرف‌ها و گفته‌هاي او مطابق ميل شما نيست از خود واكنش تند نشان ندهيد زيرا به اين وسيله بذر بي‌اعتمادي در زندگي خود مي‌كاريد.

5 - وقتي همسرتان با شما درد دل مي‌كند و راز دلش را با شما در ميان مي‌گذارد، احساساتش را بپذيريد و به او نگوييد كه اسرار درونش ناخوشايند و بي‌رحمانه است‌.

6 - به طور مداوم از شوهرتان انتقاد نكنيد زيرا انتقاد پياپي باعث مي‌شود كه شوهرتان از شما فاصله بگيرد.

7 - او را به درك نكردن‌، عدم صميميت و بي‌احساس بودن متهم نكنيد. زيرا او درك كردن‌، صميميت و با احساس بودن را به شيوه مردانه نشان مي‌دهد.

8 - نيازهاي واقعي شوهرتان را دريابيد. اين امر اتفاق نمي‌افتد مگر اين كه همسرتان اين نيازها را باز گويد و به همين جهت در مواقع مناسب با لحن ملايم در مورد نيازهايش از وي سؤال كرده و ديدگاههاي واقعي وي را نسبت به خود و زندگي‌تان دريابيد و در نهايت جوابي را كه شوهرتان مي‌دهد بدون انتقاد و جبهه‌گيري بپذيريد.

9 - زماني كه همسرتان با شما صحبت مي‌كند به دقت به حرفهاي او گوش فرا دهيد زيرا عدم توجه شما به گفته‌هاي او عدم علاقة شما را نشان مي‌دهد.

10 - هيچ وقت از كارهايي كه همسرتان براي جلب محبت شما انجام مي‌دهد انتقاد نكنيد براي مثال وقتي او به شما محبت مي‌كند، آن را بيش از اندازه لوس ندانيد او به شيوة خود ابراز محبت مي‌كند.

11 - او را به شيوه خودتان دوست نداشته باشيد بلكه به وجود او نيز اهميت بدهيد. به عنوان مثال اگر در سالگرد ازدواج‌تان‌، هديه‌اي به او مي‌دهيد سعي كنيد از قبل در مورد هدية مورد علاقه‌اش اطلاعاتي به دست آوريد.

12 - از همسر خود انتظار نداشته باشيد كه با تمامي طرح‌ها و ايده‌ها و افكار شما موافق باشد و آنها را تحسين كند. واقع بين باشيد و به او اجازه دهيد كه نظرش را هر چند كه برخلاف ميل شما باشد، بيان نماييد.

13 - اصرار زيادي براي جلب محبت همسرتان نداشته باشيد و اين نكته را زماني كه وي عصباني است بيشتر مراعات كنيد. در بسياري اوقات حالت روحي او براي ابراز محبت به شما مناسب نيست و اصرار زياد شما منجر به مخالفت شديد او مي‌شود.

14 - براي همسر خود نقش يك زن حساس و شكننده را بازي نكنيد. زيرا اين حالت شما باعث مي‌شود كه همسرتان فكر كند شما ضعيف و بي طاقتيد و اگر چيزي بگويد باعث رنجش‌تان مي‌شود. بنابراين سعي مي‌كند كه ارتباط كلامي كمتري داشته باشد و همين امر باعث ناراحتي شما مي‌گردد.

15 - سعي كنيد كه در ارتباط با همسرتان همواره هويت خود را به عنوان يك زن و همسر حفظ كنيد. زني كه توجه به روابطش به قيمت از دست دادن هويتش تمام شود به خود و روابطش صدمه مي‌زند. زيرا اين مسئله باعث مي‌شود كه وي خود را بخشنده‌تر و دوست داشتني‌تر از شوهرش ببيند و فكر كند كه همسرش بي‌نهايت خودخواه و ناسپاس است‌. مردها با زني به عنوان همسر در ارتباط دايمي باقي خواهند ماند كه هويت مستقل و قوي خود را حفظ كند.

16 - اگر احساس مي‌كنيد كه در روابط خود با همسرتان از عزت نفس پاييني برخورداريد و ميل داريد كه او را واداريد تا در اين زمينه به شما كمك كند كه از احساس خوبي برخوردار شويد اشتباه مي‌كنيد. اين مسئله مشكل شماست شخصاً روي آن كار كنيد و در صورت لزوم از يك روان‌شناس كمك بخواهيد.

17 - زماني كه همسرتان از فشار عصبي رنج مي‌برد سعي نكنيد از لحاظ احساسي به او نزديك شويد. زيرا اگر براي صميميت و نزديك شدن به او فشار آوريد فقط او را عصباني‌تر كرده و از خود دور مي‌كنيد. زماني كه استرس او كم شود به حالت عادي خودش بر مي‌گردد.

18 - در زندگي زناشويي خويش سعي كنيد خود را مسؤول خوشبختي خود بدانيد. زني كه مسؤوليت خوشبختي زندگي مشترك را فقط بر عهده شوهرش مي‌گذارد يك همسر آزرده و افسرده به بار مي‌آورد.

19 - او را به دوست نداشتن و گريزان بودن از همسر و زندگي متهم نكنيد. زيرا وي اعتقاد دارد كه شريك زندگي‌اش را دوست دارد و از او گريزان نيست ولي به نظرش او را متهم به چيزي مي‌كنيد كه در موردش صدق نمي‌كند و اين مسئله موجب كدورت در روابط مي‌شود.

20 - وقتي شما در مي‌يابيد كه در ايجاد مشكلات زندگي خود سهم داشته‌ايد و آن را به همسرتان بگوييد عشق و محبت بار ديگر در زندگي‌تان شكوفا مي‌شود. زيرا بعد از آن همسرتان نيز سهم خود را مي‌پذيرد و با كمك شما درصدد رفع مشكل بر مي‌آيد

 

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 هفت مورد از نیازهای اولیه خانم ها

هفت مورد از نیازهای اولیه خانم ها

شما آقایان می توانید با شناخت و رعایت این هفت نکته در مورد همسرتان، همیشه زندگی آرام و شیرینی را تجربه کنند!-زنها سنبل احساسات، عاطفه، وفاداری، قناعت، و دلسوزی هستند. آنها از جان و دل برای حل مشکلات عاطفی خانواده تلاش می کنند و حس و کلام الهی را

در بطن زندگی جاری می کنند. همواره سعی دارند تا همسر و فرزندان خود را به خداوند نزدیک تر کند.

2- زنها قدردانی و تحسین را دوست دارند. سعی کنید همیشه از زحمات و محاسن وی تعریف کنید. وی را تمجید کنید و به او بها دهید. شاید باور کردنی نیست ولی با این برخورد، شما همسری مهربان و مادری برجسته برای فرزندانتان خواهید داشت. در حضور جمع، علاقه خود را عاشقانه و با احساساتی عمیق بیان کنید. در مقابل این رفتار، می بینید که از نظر او بهترین آدم روی زمین هستید!

3- آنها رمانتیک بوده و همواره به احساسات خود اهمیت می دهند. مهربانی را دوست دارند. با آنها با مهربانی و ملایمت صحبت کنید. با اهدای هدایایی مثل، کارت های عاشقانه، گل، لباس ( مخصوصا" لباس زیر زنانه ) احساساتشان را به وجد بیاورید. به یاد داشته باشید: همانطور که در مقاله های قبلی نیز در این سایت ذکر شده است، داشتن یک رابطه ی عاطفی عمیق بین زن و شوهر، در لذت بخش تر شدن رابطه ی نزدیکی آنها و تداوم زندگی نیز تأثیر دو چندان عمیقی خواهد داشت.

4- خانم ها همواره صحبت کردن را دوست دارند. پس با او عاشقانه هم کلام شوید، کاملا" به حرف ها و صدای قلب او گوش فرا دهید. او دوست دارد با همسرش در مورد تمام وقایع هر روز، احساسی، خانه، فرزندان و ... صحبت کند، مراقب باشید!، هیچ گاه در بین کلماتتان سعی نکنید که آنها را ارشاد کرده و تغییر دهید بلکه فقط باید حس درک متقابل در کلام شما نمایان باشد.

5- زنها از بدبینی و دو رویی بیزارند و نیاز به امنیت فکری دارند. به چشمهای همسرتان عاشقانه نگاه کنید و صادقانه در مورد احساستان به او، افکار و برنامه های زندگیتان حرف بزنید، با این کار شما حس مسئولیت پذیری خود را نسبت به او انتقال داده اید. اگر صادقانه رفتار کنید او نیز در کنار شما احساس امنیت خواهد داشت.

6- زنها دوست دارند از نظر مادی و ثبات زندگی مطمئن باشند. در حد توانتان مسئولیت پذیری خود را با خرید چیزهای مورد نیاز منزل، خوراک، پوشاک و ... برای خانواده، به او نشان دهید. در حین انجام این وظایف خود را ناراحت و عصبی نشان ندهید. هدف شما از همه ی این رفتار، تداوم زندگی مشترک و امنیت خاطر است.

7- در این راه باید نسبت به خانه و خانواده، متعهد و وفادار باشید. بکوشید تا همراه با همسر خود در پرورش حس معنوی، الهی و عاطفی در فرزندان خود کمک کنید. برای مثال، به آنها نماز و دعا یاد می دهند. فرزندان را به ورزش تشویق کنید و تکیه گاه محکمی برای همسر و فرزندانتان باشید.

اکنون، بعد از خواندن موارد فوق، اگر احساس می کنید محیط منزل، همسر و فرزندانتان شما از شادابی لازم برخوردار نیستند، بهتر است با رعایت این موارد و گذاشتن وقت بیشتر در صدد جبران خلل های موجود باشید.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 رفتار بهتر آقايان، چگونه؟

رفتار بهتر آقايان، چگونه؟

بيشتر رفتارهاي ما تابع افكار و احساساتمان هستند، اما بسياري افراد مي‌توانند و قادر هستند احساساتشان را كنترل كنند تا تاثير چنداني بر رفتارهاي لحظه‌اي و آني آنها نداشته باشد. گروهي هم قادر به اين كار نيستند و از رفتارشان مي‌توان حدس زد چه احساسي دارند.

رفتار بهتر آقايان، چگونه؟
انتخاب همسر

بيشتر رفتارهاي ما تابع افكار و احساساتمان هستند، اما بسياري افراد مي‌توانند و قادر هستند احساساتشان را كنترل كنند تا تاثير چنداني بر رفتارهاي لحظه‌اي و آني آنها نداشته باشد. گروهي هم قادر به اين كار نيستند و از رفتارشان مي‌توان حدس زد چه احساسي دارند.

در زندگي خانوادگي شايد خانم‌ها در بسياري از موارد دليل برخي از رفتارهاي آقايان را در نيابند. آنها در شرايطي بسيار مهربان هستند و گاهي نيز بنا به مصلحت سخنان خوشحال كننده مي‌زنند. گاهي به قدري عصباني هستند و حرفهايي مي‌زنند كه شايد ما تا به حال فكرش را هم نمي‌كرده‌ايم.

شايد گاهي اوقات دچار سردرگمي‌شويم كه رفتارهاي آنها چه مبنايي دارد اما بهتر است قبل از هر چيز آنها را درك كنيم و براي درك بهتر و عميق‌تر نيز بايد اطلاعات خود را در مورد آنچه احساس بهتري به آنها مي‌دهد افزايش دهيم، البته احساس بهتري نسبت به خودشان.

براي آنکه مردان رفتار بهتري داشته باشند ،بايد داراي احساس بهتري نسبت به خود و توانايي هايشان باشند.

لازم به ذكر است اين موضوع يعني احساسي كه مردان نسبت به خود در موقعيت‌هاي گوناگون پيدا مي‌كنند تابع هيچ سن خاصي نيست. از نوجواني تا كهنسالي رفتارها و گفتارشان تابع احساسي است كه نسبت به خود دارند.

پس براي داشتن رابطه بهتر و زندگي رضايت بخشتر بايد اطلاعات كافي در اين زمينه داشته باشيم. ما در اينجا به تعدادي از موارد اشاره كرده‌ايم.

- وقتي همسرتان مشغول پيدا كردن نشاني است يا رانندگي مي‌كند از اين‌كه به دنبال راه‌هايي است كه شايد حتي فقط 6 ثانيه نزديك‌تر باشد احساس خوبي داشته باشيد و او را سرزنش نكنيد.

- اگر براي دسترسي به او يا اطلاع از وضعيت او از كسي سوالاتي راجع به او مي‌كنيد حتما او را در جريان بگذاريد. حتي اگر اين موضوع در حد پرسيدن ساعت خروج او از محل كار از همكارش باشد.

- اين‌كه به آقايان نشان دهيد داراي قدرت اداره كردن امور هستند احساس خوبي به آنها مي‌دهد. اگر مواردي نياز به راهنمايي، كمك،‌ تعمير‌ و ... دارد، حتما در اين باره از آنها كمك بخواهيد و تشكر را فراموش نكنيد. در ضمن وقتي كاري انجام مي‌دهند در مورد اين‌كه چقدر سريع و خوب به نتيجه رسيدند نيز احساس خوبي داشته باشيد و اين موارد را بيان نماييد.

- در مكان‌هايي مانند مهماني‌هاي خانوادگي، مكان‌هاي شلوغ،‌ جلسات مدرسه فرزندان و اين‌گونه مكان‌ها همسرتان را همراهي كرده و در كنارش باشيد.

- برخي مواقع از بعضي كارهايش كه مورد پسندتان نيست چشم پوشي كنيد. حتي اگر در آن لحظه خيلي عصباني شده‌ايد.

- به خاطر موارد كوچك و بزرگ از او قدرداني كنيد و هر كاري را بخوبي انجام مي‌دهد ، وي را مورد تعريف و تمجيد قرار دهيد.

- وقتي همسرتان براي كمك به شما با ماشين لباسشويي يا وسيله ديگري خود را سرگرم مي‌كند حتي اگر نهايتا نتوانست آن را درست كند ، بگوييد احساس مي‌كنيد ايراد دستگاه مقداري بهتر شده است و بهتر كار مي‌كند.

- با اشتياق عكس‌هاي زمان كودكي او را مورد تعريف قرار دهيد.

- هر كسي در فيزيك و ظاهر خود ممكن است داراي اشكالاتي باشد كه آنها را دوست ندارد . براي مثال شكم بزرگي داشته باشد يا موهاي بسيار كمي‌روي سرش مانده باشد. در هر حال شما نشان دهيد كه او را با اين موارد هم بسيار دوست داريد و اين مورد موجب جذابيت بيشتر او برايتان شده است.

- هر از چند گاه در كنارش روي مبل نشسته و با هم تلويزيون تماشا كنيد. نه اين‌كه شما از آشپزخانه و او از پشت روزنامه فيلم را ببينيد.

- از اين‌كه مي‌تواند در رانندگي و ساير كارهايي كه به وي سپرده مي‌شود بخوبي مديريت كند تعريف كنيد.

- چيزي در او پيدا كنيد كه هميشه مورد توجه و علاقه شما بوده است.

- وقتي مدتي به دليل كار يا مشغله از منزل دور است با يك پيام يا تماس تلفني به او بگوييد كه چقدر جايش خالي است.

- به امور مربوط به همسرتان به طور كلي بنگريد. به اين‌كه او سعي خود را مي‌كند كه همسر و پدري خوب باشد. حالا اگر در اين راه برخي از موارد جزئي را رعايت نكرده چيز مهمي ‌نيست و آن را بزرگ جلوه ندهيد.

- وقتي در برخي از كارهاي كوچك نيز به شما كمك مي‌كند به او بگوييد كمك وي كارها را برايتان راحت‌تر مي‌كند و از اين بابت خوشحاليد.


- در حضور ديگران كارهاي مثبت او را مطرح كنيد نه كارهاي اشتباه و بعضا خنده‌دار وي را .

- وقتي مي‌شنويد فرزندتان در مورد او با بقيه صحبت مي‌كند و حرف‌هاي خوشايندي مي‌زند، بعدا اين موارد را براي همسرتان تعريف و نقل قول نماييد.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 11 خط قرمز براي مردان ؟

11 خط قرمز براي مردان ؟

پيشگيري از ابتلا به بيماري و مراجعه به پزشک به منظور بررسي وضعيت بدن قبل از ايجاد بيماري، معمولاً کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و اکثر افراد پس از مشاهده علائم بيماري و زماني‌که بيماري به مرحله خطرناک رسيده است به پزشک مراجعه مي‌کنند.

11 خط قرمز براي مردان
پيشگيري از ابتلا به بيماري و مراجعه به پزشک به منظور بررسي وضعيت بدن قبل از ايجاد بيماري، معمولاً کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و اکثر افراد پس از مشاهده علائم بيماري و زماني‌که بيماري به مرحله خطرناک رسيده است به پزشک مراجعه مي‌کنند. اين مسئله در مردان شيوع بيشتري داشته و مطابق با آمار انجام شده، تعداد دفعات مراجعه آنها به متخصص در مقايسه با زنان کمتر است. توجه به علائم و مراجعه زود هنگام به پزشک پس از مشاهده بهترين راه براي تشخيص بيماري در مراحل اوليه است. به عقيده متخصصان، درصد زيادي از مردان به برخي علائم شايع که خبر از احتمال ابتلا به سرطان را مي‌دهد، توجهي نمي‌کنند. اين علائم عبارتند از:

1 - نشانه‌هاي غير عادي

اگر چه احتمال ابتلا به سرطان سينه در مردان، وجود ندارد، اما در صورت مشاهده هر گونه تغيير در شکل ظاهري سينه و بروز توده يا تغيير رنگ پوست و ترشحات غير طبيعي بايد به پزشک مراجعه شود.

درد

با افزايش سن، احتمال بروز درد در نواحي مختلف بويژه سر و کمر افزايش پيدا مي‌کند. اما به‌عقيده متخصصان دردهاي مزمن و شديد يا دردهايي که بطور ناگهاني، فرد را درگير مي‌کند، ممکن است، نشانه ابتلا به سرطان باشد و مراجعه زودهنگام به پزشک در اين زمان ضروري است.

2- تغيير شکل غدد لنفي

تورم يا تغيير شکل و اندازه غده يا رشته‌هاي لنفي در ناحيه زير بغل و گردن يا ديگر نقاط بدن، از ديگر نشانه‌هاي سرطان است. به عقيده متخصصان در صورتي که اين علائم بيش از يک ماه مشاهده شود. مراجعه به پزشک ضروري است.

3- تب

بالا رفتن درجه حرارت بدن بدون علت، يکي ديگر از نشانه‌هاي ابتلا به سرطان بويژه سرطان خون است که بي توجهي به آن و مراجعه نکردن به متخصص، شانس تشخيص زودرس و درمان سريع را کاهش مي‌دهد.

کاهش وزن

از دست دادن سريع بيش از ?? درصد وزن بدن در مدت کوتاه بدون پيروي از الگوي غذايي لاغري، نياز به مراجعه سريع به متخصص دارد.

4- افسردگي و درد شکمي

به عقيده متخصصان، ابتلا به سرطان با بروز نشانه‌هاي مختلفي همراه بوده که دو علامت، درد در ناحيه شکم و تغيير در حالت رواني، در بيماران مبتلا به سرطان‌هاي دستگاه گوارش شايع‌تر است. در صورتي‌که اين تغييرات مزمن شده و با علامت ديگري مانند تغيير رنگ مدفوع به رنگ خاکستري همراه شود، بهتر است به پزشک مراجعه شود.

5- خستگي

خستگي از ديگر علائم شايع در مردان مبتلا به سرطان است. اين علامت در صورتي‌که بانشانه‌هاي ديگر از جمله تب همراه باشد، ممکن است نشانه گسترش سرطان خون يا سرطان معده در مراحل اوليه باشد.

به عقيده پژوهشگران، خستگي‌هاي مزمن که پس از استراحت، رفع نشده و با ديگر نشانه‌ها همراه باشند، نياز به بررسي دارند.

6- سرفه

سرفه از نشانه‌هاي ابتلا به بيماري‌هاي شايع ويروسي مانند آنفلوآنزا و آلرژي بوده و در برخي موارد از عوارض جانبي مصرف داروها به شمار مي‌رود. سرفه‌هاي بدون علت و مزمن که بيش از سه تا چهار هفته طول بکشد، بايد جدي گرفته شود و مراجعه به متخصص در اين زمان ضروري است. سرفه‌هاي مزمن در بسياري از موارد، از نشانه‌هاي ابتلا به سرطان يا ديگر بيماري‌ها مانند برونشيت مزمن يا برگشت اسيد معده محسوب مي‌شوند.

7- اختلال در عمل بلع

افرادي که هنگام بلع غذا در ناحيه گلو احساس درد يا ناراحتي مي‌کنند، بايد به پزشک مراجعه کنند. اختلال در قورت دادن مواد غذايي از نشانه‌هاي احتمال ابتلا به سرطان مري يا ديگر سرطانها است که بايد جدي گرفته شود.

8- تغيير رنگ پوست

ايجاد جوش يا لک‌هاي بدون دليل، تغيير رنگ پوست و بهبود نيافتن آن پس از درمانهاي اوليه، خطرناک بوده و از نشانه‌هاي ابتلا به سرطان پوست است. اکثر زنان پس از مشاهده کوچکترين تغييرات در پوست به پزشک مراجعه مي‌کنند در حالي که اين مسئله در مردان از اهميت کمتري برخوردار است.

9- خونريزي

مشاهده خون در ادرار يا مدفوع بدون سابقه ابتلا به بيماري خاص، يا دفع خون از طريق دهان، بايد جدي گرفته شود. در برخي موارد، اين نشانه‌ها با بيماري هموروئيد يا عفونت مثانه اشتباه گرفته شده، در صورتي‌که ممکن است نشانه ابتلا به سرطان مثانه يا روده بزرگ باشد.

10- دهان

لکه‌هاي سفيد يا تغيير بزاق دهان، از نشانه‌هاي ابتلا به سرطان دهان بوده که در مردان سيگاري بيشتر مشاهده شده و مراجعه به پزشک در صورت ايجاد کوچک‌ترين تغيير ضروري است.

11- مشکلات روده و مثانه

با افزايش سن مردان، مشکلات دفع ادرار بيشتر مشاهده مي‌شود. تکرر ادرار و از دست دادن توانايي کنترل آن از علائم شايع ابتلا به سرطان بوده که بايد هرچه سريعترآن را با متخصص در ميان‌گذاشت.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 ده تصور غلط آقایان از خانم ها ؟

ده تصور غلط آقایان از خانم ها ؟

بیـشـتر مـردهـا خـواسـتـار انـــجام رفتاری در مقابل زن ها هستند که آنها را هر چه بیشتر به اهدافشان نزدیک کنـد. گـریه میکنند و بارها و بارها به عشق خود اعتراف میـکنند تنـها بــه این دلیل که بتوانند امتیاز بیشتری را از خانم ها کسب کنند. اما اگر اندکی بر روی این مطلب دقیق تر شوید متوجه خواهید شد

10 تصور غلط آقایان از خانم ها
آیا شما بشدت تلاش میکنید تا در مقابل همسرتان فردی تاثیرگذار جلوه کنید. در ذهن خود میپندارید کارهایی را که انــــجام میدهید او دوست دارد و حرف هایی را که میزنید، از شنیدنش لذت می برد اما در واقع هیچ یک از تلاشهای شما اثر بخش نیست.
این حرف ها به گوشتان آشنا است؟!

بیـشـتر مـردهـا خـواسـتـار انـــجام رفتاری در مقابل زن ها هستند که آنها را هر چه بیشتر به اهدافشان نزدیک کنـد. گـریه میکنند و بارها و بارها به عشق خود اعتراف میـکنند تنـها بــه این دلیل که بتوانند امتیاز بیشتری را از خانم ها کسب کنند. اما اگر اندکی بر روی این مطلب دقیق تر شوید متوجه خواهید شد که این رفتار به ظاهر خانم پسند در نهایت منجر به ایجاد دلسردی و آزردگی خاطر در خانم ها میشود.

لیست زیر به 10 نمونه از این رفتارها اشاره دارد. شاید در نگاه اول خانم ها نسبت به چنین رفتاری علاقه نشان دهند اما استعمال بیش از اندازه باعث به وجود آمدن دلخوری بین طرفین میشود. بنابراین اجازه ندهید که رابطه شما به دلیل تصورات غلط دستخوش فرازونشیب شود. با توجه به موارد زیر شما درک صحیحی از رفتاری که باید و مهمتر از آن کارهایی که نباید انجام دهید پیدا می کنید. با به کارگیری تکنیک های یاد شده میتوانید به راحتی بانوی رویاهایتان را پیدا کنید و او را تا ابد در کنار خود نگاه دارید.

1- بیش از اندازه با او تماس تلفنی برقرار می کنید
دلایل نادرستی این عمل: اگر میخواهید ارزش خود را نگه دارید از برقراری تماس های پی در پی تلفنی به شدت پرهیز کنید. این امر نه تنها از شما فردی محتاج و وابسته می سازد بلکه صرفا باعث ایجاد رنجش در فرد مقابل است. اگر همیشه شما در آنسوی خط های تلفن باشید، وجه فریبنده خود را در نظر او از دست خواهید داد.

در مقابل چه کاری انجام دهید: هر 2 یا 3 مرتبه ای که شما با او تماس میگیرید او موظف است حداقل یک بار با شما تماس حاصل کند. به دلیل قوانین باستانی جهان در معاشقه، مردها ملزم به برقراری تماس های بیشتری هستند. اما به هر حال تماس تلفنی باید از جانب هر دو طرف اتجام پذیرد. سعی کنید در طی ساعات کاری و روزهای تعطیل تماسی برقرار نکنید.

2- گریه و زاری راه می اندازید
دلایل نادرستی این عمل: ممکن است بارها و بارها با این مسئله روبرو شده باشید که خانم همیشه در آرزوی داشتن همسری حساس و احساساتی هستند به همین دلیل هربار که با او روبرو میشوید سعی میکنید قطره های اشک از چشمانتان جاری شود. این کار اشتباه محض است. گریستن از شما یک فرد نیازمند و بی ثبات می سازد. او به یک فرد قدرتمند احتیاج دارد که توان محافظت و پشتیبانی از او را داشته باشد. گریه کردن باعث می شود تا تصویر مردانه شما از ذهن وی پاک گردد. به رفتارهای ملال آور خود ادامه ندهید. بزرگ ترین اشتباه گریستن در انظار عمومی صرف شاد کردن اوست. این کار فقط و فقط باعث بروز شرمساری در نهان او می گردد.

در مقابل چه کاری انجام دهید: شما تنها در صورتی اجازه گریه کردن دارید که حقیقتا اتفاق غم انگیزی روی داده باشد و اشک هایی که از چشمانتان سرازیر میشود واقعی باشد. به خاطر داشته باشید که تنها برآوردن نیازهای آنهاست که اهمیت دارد و نه اشک های شما.

3- در احترام گذاشتن و اهمیت دادن به او زیاده روی می کنید
هیچ گاه در انظار عمومی او را آزرده خاطر نسازید. در میان جمع مردم با او معاشقه نکنید و بوس و کنار راه نیندازید. در این حالت نه تنها خود او ممکن است تصمیم به جدایی از شما را بگیرد بلکه دوستان و خانواده نیز او را برای انجام هرچه سریعتر این کار تحت فشار قرار خواهند داد.

در مقابل چه کاری انجام دهید: تعدادی از خانم ها حد معینی از ارتباط را طلب میکنند. شما می بایست این مسیر را با حواس جمعی کامل طی کنید. ابتدا او را آزمایش کنید اگر از خود تمایل نشان داد میتوانید به معاشقه خود با او ادامه دهید.

4- با استفاده از الفاظ بچه گانه می خواهید خود را جذاب تر نشان دهید
دلایل نادرستی این عمل: این کار احمقانه، انزجار آور، مشمئز کننده و تهوع آور است. آیا باز هم توضیح بیشتری می خواهید؟! الفاظ بچه گانه مخصوص بچه ها است بنابراین هیچ گاه از آنها استفاده نکنید.

در مقابل چه کاری انجام دهید: از حیوان خانگی خود برای او صحبت کنید و برای او لطیفه های با مزه تعریف کنید. البته در این کار نیز نباید زیاده روی به خرج دهید. اما اگر او با الفاظ بچه گانه با شما صحبت کرد و در این کار از خود علاقه بسیاری نشان داد شما نیز می توانید این کار را یک بار برای همیشه انجام دهید.

5- همیشه موافق نظر او عمل می کنید
دلایل نادرستی این عمل: خیلی خوب است که به او اجازه دهید تا سالی یکبار برنامه تلویزیونی مورد علاقه اش را تماشا کند، اما اگر بخواهید فیلمی را برای بار بیستم نگاه کنید، در این حالت شما قطعا دارای مشکل هستید. تا حدی خود را خوش مشرب نشان دهید و به او نیز حق انتخاب دهید اما لازم نیست دل و جرات خود را برای همیشه کنار بگذارید. هیچ گاه برای انجام کارهای شخصی از او درخواست اجازه نکنید. این طرز برخورد تنها در رابطه مادر و فرزندی به چشم می خورد و مطمئنا او خواستار بروز یک چنین رفتاری در شما نیست.

در مقابل چه کاری انجام دهید: اعتماد بنفس داشته باشید و به او نشان دهید که از قدرت تصمیم کیری برخوردار هستید. هرزگاهی فیلم مورد علاقه خود را انتخاب کنید، او را به رستوران دلخواه خود ببرید و برنامه تلویزیونی مورد نظرتان را تماشا کنید. این اصول قوانین کلی سازش میان دو نفر هستند، بعضی مواقع او تصمیم میگیرد و گاهی شما.

6- با خانواده و دوستانش بیش از اندازه صمیمی می شوید
دلایل نادرستی این عمل: اگر با خانواده و یا دوستان او ملاقات میکنید لازم نیست در برخورد خود زیاده روی کنید. او نیازمند کسب اطمینان خاطر از جانب شماست و انتظار دارد که تمام مسائل بین خودتان دو نفر و بدون دخالت هیچ کس از جمله خانواده و یا دوستان حل گردد.

در مقابل جه کاری انجام دهید: صمیمی شدن ارتباط شما با خانواده و دوستان او مستلزم گذر زمان است. با آنها برخوردی دوستانه داشته باشید اما هیچ گاه تا این حد پیش نروید که در همان ماه اول بخواهید مراسم جشن تولد برادرش را برنامه ریزی کنید.

7- برای وضع ظاهری خود اهمیت ویژه ای قائل هستید
دلایل نادرستی این عمل: صرف مدت زمان طولانی جلوی آینه توسط آقایان به مزاج خانم ها سازگار نیست. نکته این جاست که اگر بیش از اندازه خود را بیارایید چهره مردانه شما از بین می رود و جاذبه جنسی پنهان خود را از دست خواهید داد. باور کنید یک مرد ساده کشش جنسی بیشتری نسبت به یک دلقک دارد.

در مقابل چه کاری انجام دهید: مطمئن شوید که مرتب و تمیز هستید و از ادکلن های خوش بو استفاده کنید اما بهتر است آرایش و مانیکور را کنار بگذارید تا جاذبه شما در نظر خانم ها افزایش یابد.

8- شما نابهنگام و یا مکررا به عشق خود اعتراف می کنید
دلایل نادرستی این عمل: من مطمئن هستم که شما فکر می کنید تنها راه نفوذ به درون قلب خانم ها گفتن: "دوستت دارم" است. اما شما سخت در اشتباه هستید. نه تنها گفتن پی در پی "دوستت دارم" آنها را خوشحال نکرده، بلکه باعث رنجش درون آنها نیز می شود و شما ریسک دریافت نکردن پاسخ مشابه را نیز به جان می خرید.

در مقابل چه کاری انجام دهید: هر چیز مکان و زمان خاص خود را می طلبد. تنها به این دلیل که می خواهید در او اثر بگذارید "دوستت دارم" را بر زبان نیاورید. تنها در صورتی از این جمله استفاده کنید که او را از صمیم قلب و عاشقانه دوست بدارید. آن گاه تکرار آن چند مرتبه در طول هفته بلامانع است.

9- عاشق رقص و آواز هستید
دلایل نادرستی این عمل: آیا تا کنون جمله هایی نظیر : "من دوست دارم باهات برقصم" و یا "می خوام امشب با هم برقصیم" را بر زبان آورده اید؟ شاید او اصلا به شما توجه نکند و موضوع را جدی نگیرد و یا این تصور غلط در او ایجاد شود که شما دوست ندارید برای او نوشیدنی بخرید و یا حتی با او صحبت کنید. اگر تمام این دلایل برای متقاعد کردن شما کافی نیست پس یک چنین شرایطی را در نظر بگیرید: کسی که زیاد برقصد، تعرق کرده و تا انتهای شب بوی بدی خواهد گرفت.

در مقابل چه کاری باید انجام داد: خود را بیش از اندازه مشتاق نشان ندهید. شاید گاهی اوقات از شما بخواهد که با او برقصید اما همیشه لازم نیست که شما پیشنهادش را بدهید. مواقعی را که دوست دارد با شما برقصد حدس بزنید و در نیمی از موارد دست او را گرفته و به رقص دعوت کنید.

10- پرحرفی می کنید
دلایل نادرستی این عمل: آیا شما حراف خوبی هستید؟ لازم است زمانی را در کنار او به سکوت اختصاص دهید. پر گویی های بی پایان شما دیر یا زود باعث رنجش خاطر او می شود. پس تا بیش از این او را ناراحت نکرده اید از این کار دست بکشید.

در مقابل چه کاری انجام دهید: خانم ها از صحبت و مشورت پیرامون مسائل مختلف لذت می برند اما همواره 2 مطلب را به خاطر بسپارید: به او هم فرصت صحبت کردن بدهید و در طول مکالمه سوالاتی مطرح کنید که او از جواب دادن به آنها لذت برد.

مراقب رفتارتان باشید

اگر میخواهید یک مرد ایده آل باشید ذهن خود را از کلیشه ها پاک کنید و نصایح ما را به کار بندید. شاید شما از آغاز تولد آموخته اید که خانمها دوست دارند صدای آواز خواندن همسرانشان را بشنوند اما در جهان امروزی این مطلب تا چه حد صحت دارد؟!

کلید حل تمام مشکلات میانه روی و حفظ تعادل است. لازم نیست به طور کامل از رفتارهای ذکر شده دست بکشید فقط کافی است حد تعادل را رعایت کنید. اگر کلیه رفتارهایتان را کنترل کنید میتوانید پیش روی همگان از وجود یکدیگر لذت ببرید.

|+| نوشته شده توسط Secret در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389  |
 راه هاي كسب شخصيت ؟

راه هاي كسب شخصيت ؟

اين سئوال را اغلب مردم اعم از زنان،دختران،پسران،مردان و خلاصه همه از ما مي پرسند كه چه كنيم تا شخصيتي مطبو ع و جذاب و به قول آنها زیبا پيدا كنيم همه ما مي دانيم كه منظور از شخصيت جذاب وگيرا كدامست اشخاصي كه شخصيت جذابي دارند بمحض برخورد با ما را به طرف خود جلب مي كنند در اين اشخاص يكي قسم گرمي وسادگي وجود دارد  نصب انها گمان بد نمي بريم آنها نيز ما را از خود نمي رانند چنيني احساس مي كنيم كه در واقع نيروي مرموزي ما را به طرف انان مي كشاند شخصيت در حقيقت چيزي است كه مي توان آنرا تقويت كرده به پيش راند گاه مي شود كه اميد خود را نسبت به شخصيت خود از دست مي دهيم وچنين تصور مي كنيم كه اگر در مثل داراي صفاتي كه بايد نيستيم ديگر كاري نمي شود كرد وبايد سوخت وساخت اين عقيده درست نيست

گوردون بايرون در كتاب خود نيز عنوان از فرصت هاي زندگي براي رشد شخصيت خود استفاده كنيد چنين نوشته است :شما هر روز در حال تغيير وتبديل هسيد ياخته هاي بدنتان يعني آن موجودات ذره بيني زنده اي كه جسم تان را به وجود آورده اند هر روز مي ميرند وياخته هاي تازه اي جاي آنها را مي گيرند شخصيت تان نيز مرتبا”در حال تغيير است يعني اگر سالم باشيد يا مريض اگر خوش بين باشيد يا بد بين اگر اميال معقول داشته باشيد يا نا معقول اين همه در شخصيت شما موثر واقع شده آنرا تغيير مي دهند پس نخستين عقيده اي كه بايد درباره زندگي خود پيدا كنيم اين است كه شخصيت يك چيز ثابت نيست وپيوسته در حال تغير و وتبديل است

شخصيت يك چيز اكتسابي است وفطري ومادرزادي نيست ودر نتيجه اين در اختيار ماست كه شخصيت خود را انطور كه دلمان مي خواهد بسازيم ودر واقع آنرا مطابق شخصيت هائي بكنيم كه بي اندازه مورد تحسين ما واقع اند وبه عبارت ديگر غبطه شخصيت جذابشان را مي خوريم با توجه بدانچه گذشت يكي از ارههاي تدارك يك شخصيت جذاب اينست كه اشخاص را سرمشق خود قرا ر دهيم نكته مهم اينست كه قهرمان خود را كه بايد از او پيروي كنيم از ميان شخصيت هاي واقعا جذاب انتخاب نمائيم براي اينكه داراي شخصيتي جذاب وگيرا شويم بايد عادات وصفاتي را كه ذيلا”شرح مي دهم رفته رفتخ در خودمان بوجود آوريم :

نخستين صفتي كه بايد در خودمان بوجود آوريم اينست كه دقيق باشيم منظور از دقيق بودن اينست كه ببينيم واقعا”مي خواهيم صاحب چه نوع شخصيتي بشويم مثلاكسي كه سر به هوا و وغير دقيق است وبدانچه مي گويد توجهي ندارد وبه نحو لباس پوشيدن خود فكر نمي كند وراه رفتنش نيز بي قاعده است كثيف است وبدظاهر است به يقين نمي تواند در نظر مردمان يك شصيت جذاب جلوه كند بديهي است كه درباره هر كدام از موضوعات زير مانند سخن گفتن ،پرداختن به ظاهر وطرز راه رفتن وصحبت كردن وغيره مي توان  مقاله جداگانه اي نوشت وما نيز تا كنون به كرات در اين باب چه مستقيم وچه غير مستقم چيز نوشته ايم در اينجا منظور ما فقط اينست كه توجه شما را به اين نكته جلب كنيم كه يك ظاهر آراسته وطرز راه رفتن وصحبت كردن چقدر در شخصيت آدمي موثر است

حقيقت اينست كه در نخستين برخورد ما با ديگران تنها چيزي كه جلب توجه آنها را مي كند همانا ظاهرماست واگر به ظاهر خود بي علاقه وبي توجه باشيم در واقع نه تنها بخود ظلم كرده ايم بلكه پاس احترام ديگران را نيز نگاه نداشته ايم همه ما وظيفه داريم كه بخودمان احترام بگذاريم واگر به ظاهر خود نپردازيم ودر تميزي خود نكوشيم ودر سخن گفتن نيز لاابالي باشيم آشكار است كه در ايفاي اين وظيغه كوتاهي كرده ايم پس براي انكه شخصيت جذابي داشته باشيم نخستبايد به ظاهر خود دقيق شويم زيرا ظاهر آشفته نشانه روح آشفته است در عوض آدمي كه ظاهرش مرتب وشسته ورفته است اين علامت انست كه روحش نيز آشفته نيست ونظم وترتيبي در آن حاكم است وداشتن نظم وترتيب خود يكي از عناصر سازنده يك شخصيت جذاب وقوي است خلاصه كلام اينست كه اگر نتوانيم بوجود خود حكومت كنيم وآنرا آن طوري كه پسنديده است در آوريم نبايد انتظار داشته باشيم كه در ديگران نفوذ كنيم وانها را به تحسين خود وادار سازيم

 دومين قدمي كه بايد در راه بدست آوردن يك شخصيت قوي برداريم اينست كه پيوسته متبسم باشيم هيچكس نمي تواند منكر قدرت اسراراميز يك لبخند باشد .اخم وتخم مردم را از ما منزجر ودلتنگ مي سازد انكار نمي توان كرد كه يكي از پايه هاي اساسي يك شخصيت جذاب همين تبسم وقيافه اي شادداشتن است البته منظوراين نيست كه شخص لبخند ساختگي بر لب داشته باشد وبه مدد آن بخواهد در ديگران نفوذ كند لبخند ساختگي نه تنها موجب تقويت شخصيت نمي شود بلكه بر عكس از ملاحت شخصيت آدمي بسي مي كاهد اخيرا”دو كاميون با هم تصادف كرده بودند وراننده يكي از كاميونها كه مردي عصبي بود وليكن درون وبيرون كاميون خود را با كلمات اخلاقي ومذهبي زينت داده بود ناسزائي نثار راننده ديگر كرد راننده دومي با خونسردي در جواب گفت مهم نيست كه شما به خدا ومذهب واخلاق مظاهر كنيد آدم بايد قلبا”به اين اصول معتقد باشد منظورم اينست كه لبخند بايد از دل برخيزد وتا لاجرم بر دل نشيند همانطوري كه مي گويند سخني كزدل برآيد لاجرم بر دل نشيند لبخند بايد صادقانه باشد به عقيده من اگر ادمي لبخند بزند بهتر است تا لبخند ساختگي تحويل مخالف خود بدهد لبخند صادقانه وطبيعي نشانه اينست كه شخص حاضر به همكاري است حاضر به همدردي است خلاصه دوست است نه دشمن .

همين چيزهاي كوچك اهميت حياتي در زندگاني آدمي دارند مخصوصا”در روابطي كه آدمي با همنوعان خود برقرار مي سازد وهمين چيزهاست كه شخصيت فرد را جذاب وگيرنده از آب در مي آورد .سومين نكته ه بايد بدان توجه كنيد اينست كه هميشه قدر دان باشيد كسي كه دائما” فكر مي كند كه كشتيش در دريا غرق گشته واز همه چيز وهمه كس گله مند است وتقصير شكست هاي خود را بگردن ديگران مي اندازد داراي شخصيت نا مطبوعي خواهد داشت وديگران را از خود منزجر ومتنفر خواهد ساخت .وحال انكه اگر چشم وگوش خودمان را باز كنيم وبه چيزهاي خوب وشتدي بخشي كه دورو بر ما را در برگرفته دقيقد شويم آنوقت جتوجه خواهيم شد كه هر تار موي ما زباني مي داشت وباز از عهده شكر آنچه از خوبي در اين دنيا وجود دارد بر نمي آيد وهمين احساس رضايت وتوجه به قدرداني بصورت يك قسم حالت شادي در قيافه آدمي جلوگر مي شود وموجب مي گردد كه اطرافيان ما نيز از اين شادي سهمي ببرند .

اگر به جنبه هاي امور توجه كنيم وحساب كنيم كه چقدر بايد به خاطر نعمتي كه بما ارزاني شده شكر نمائيم آنوقت خواهيم ديد كه اطرافيان وكساني كه با ما معاشرت مي كنند چقدر تشويق خواهند شد كه مثل ما عمل كنند حضرت علي (ع ) مي فرمايد :سلامتي ها وقتي كه ادامه يافت از چشم مردم مي افتد وفقط زماني مردم متوجه آن چيز هاي خوبي كه دارند مي شوند كه اين چيز ها از دستشان در برود .شخصيت شما اگر آنچنان كه ديگران بكار نيك سوق مي دهد ديگران بايد به سبب بختي كه پيدا كرده اند تا با شما آشنا شوند بايد شاكروحق شناس باشند .چهارمين اقدامي كه بايد براي كسب يك شخصيت جذاب وقوي بعمل آورد اينست كه با حرارت پر جنب وجوش باشيم كم نيستند كساني كه سر خوشبختي وتوفيق خود را داشتن وجنب وجوش بحساب آورده اند عده زيادي از مردمان جواني ونشاط خود را تا سنين پيري حفظ مي كنند وهر وقت كه آنها را مي بينيد متوجه مي شويد كه هدف ونقشه اي تمام هم وغم آنها را به خود جلب كرده ودر واقع با عشق وعلاقه بدنبال اجراي نقشه وهدفي كه هستند وبا تحريك وفعاليت هر چه كاملتري مي كوشند تا نقشه هاي خود را يكي بعد از ديگري به مرحله اجرا در آورند خانه مي سازند كتاب مي نويسند شعر مي گويند راه مي سازند روزنامه نشر مي دهند سخنراني مي كنند واز اين قبيل .

بقول گوردون بايرن شورونشاط را نبايد با تظاهر وهياهو دادوفرياد اشتباه كرد چه بسيارند كساني كه در نهايت تحريك وجنب وجوشند وليكن صدايشان در نمي آيد در سكوت فعاليت مي كنند آتشي كه درونتان مشتعل است مهم است نه دودي كه احيانا”از ان بيرون مي زند شوروشوق داشتن وقتي كه با تظاهر آميخته نبود وفقط متوجه نقشه اي شد كه در پيش داريم وموجب مي شود كه يكنواختي وملال كه خواه وناخواه هر كاري پيش مي آيد بر طرف گردد مشكلات يكي بعد از ديگري از پيش پاي برداشته شود ونشاط ما زيادتر گردد .

بدلايل بالاست كه داشتن شوروشوق وتحريك را از عوامل مهمه تدارك يك شخصيت قوي وجذاب مي دانيم پنجمين نكته اي بايد در مورد كسب يك شخصيت قوي بدان توجه داشت اينست كه شخص بايد فهم داشته باشد ومنظورم از فهم اينست كه بداند هر چيز بجاي خويش نيكوست روزي يكي از مديران معروف در معرفي يكي از همكاران خود گفت اين مرد كسي است كه هر چيز را به موقعش مي گويد .در يكي از كتابهاي تورات نيز آمده است كه سخن وخاموشي هر كدام وقتي دارد شاعر ما نيز گفته دو چيز تيره عقل است دم فرو بستن به وقت گفتن وگفتن به وقت خاموشي .هيچ براي شما پيش امده كه بي اراده سخن انتقاد آميزي به زبان اورده وبعد پشيمان شده با خود گفته باشيد (كاشكي مي توانستم جلو زبانم را بگيرم )در عوض گاه نيز فرصت پيش مي آيد كه با سخن خود كسي را به كار خيري تشويق كنيم وليكن اين كار را نمي كنيم وبعد پشيمان شده با خود مي گوئيم (مثل اينكه زبان بكام نداشتم وگرنه مي شد با گفتن يك كلمه محبت آميز جلو فلان جنايت را گرفت )فهمي كه از ان در بالا حرف زديم در واقع بدان استعدادي اطلاق مي شود كه شخص بدان واسطه مي تواند خود را بجاي ديگران بگذارد وآنها را بفهمد وبه غمها وشاديها واوضاع واحوال روحي انها پي ببر د.ما عادت داريم كه معمولا”از خودمان حرف بزينم وگاه خشم ومخالف خود را نسبت به ديگران بنحوي بيان مي كنيم و اگر مختصر همدردي با آنان مي  داشتيم به هيچروي چنين رفتار نمي كرديم بعبارت ديگر اگر بتوانيم خودمان را بجاي ديگران بگذاريم وشرايط آنان را درك كنيم كمتر پيش مي آيد كه آنها را محكوم كنيم ويا بر ضد انا بخشم آئيم وزبان به نكوهش آنان باز نمائيم اگر بدانچه در اين قسمت گفتيم عمل كنيد خيلي زود به فهم وشعور شهرت پيدا خواهيد كرد .

         ششمين نكته كه بايد در مورد سب يك شخصيت قوي بدان عمل كرد اينست كه آماده كمك به ديگران باشيد منظورم اينست كه گاه در رفتار خود با ديگران گذشته از حرف به عمل نيز احتياج پيدا مي كنيم قاطبه مردم احتياج دارند وقتي كه دچار مشكلي مي شوند ديگران به كمكشان بشتابند وقتي كه به مسئوليت خود در قبال مردم پي برديم شخصيت ما رشد مي كند وتوسعه مي يابد شركت در غم ديگران غم هاي ما را سبك مي كند وقتي كه صادقانه شريك غم ديگران مي شويم ويا با دست وزبان خود مي كوشيم كه از بار گرفتاريهاي ديگران بكاهيم آنوقت است احساس مي كنيم غم هاي خود را فراموش كرده ايم اگر نظري به دور وبر خود بيفكنيم ودر كار كساني ك شخصيت شان مورد ستايش ماست دقيق شويم متوجه مي شويم كه اين شخصيت هاي جذاب معمولا”كساني هستند كه بيش از آنكه به كارهاي شخصي خود بپردازند بفكر بر طرف كردن گرفتاريهاي ديگرانند بابلاخره هفتمين عامل سازنده يك شخصيت جذاب اين است كه قابل اعتماد باشيم مردم بايد يقين كنند كه رازشان را مي توانند با ما بگويند وما نيز اين راز را به ديگران نمي گوئيم مردم بايد اعتقاد پيدا كنند كه مي توانند به ما متكي باشند

در روزگاري كه بدگماني وعدم ثبات ودروغ وتزوير رواج دارد صفات پسنديده اي از نوع صداقت ،با وفائي ،راستگوئي وثبات رأي واعتقاد همچون چراغ هاي پر نوري هستند كه در تاركي بدرخشند اگر مي خواهيد شخصيتي نيرومند جذاب ودوست داشتني داشته باشيد سعي كنيد به هفت نكته اي كه در بالا بدان اشاره كردم بينديشيد وبا تمرين وممارست آنرا از خويشتن سازيد .

|+| نوشته شده توسط Secret در دوشنبه پانزدهم شهریور 1389  |
 می خواهم آرامش را به زندگیم برگردانم

می خواهم آرامش را به زندگیم برگردانم ؟

هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد. وقتی احساس می‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاك كنید.

جامعه ی ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند. از سوی دیگر شكل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ترافیك، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از كارهای الزام‌آور روزمره است كه قطعا تمام این فاكتورها افزایش استرس و سلب آرامش انسانها را موجب می شود.

محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش كرده‌اند به شیوه‌های مختلف كه متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. در این رابطه "استیو موریل" كارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای كسب آرامش در زندگی عنوان كرده كه به شرح زیر آنها را ذكر می كنیم :

حداقل روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سكوت كرد. بلكه باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یك ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

وقتی احساس می‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاك كنید.

افراد آرام به خود می‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی‌توان كرد، آنگاه از تفكر به آینده و ادامه زندگی لذت می‌برند.

آرامش را از كودكان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند كه زندگی می‌كنند و لذت می‌برند.

اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید كه افكار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد كرد. اما شاد كردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

هر چه اكسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است كه در محل كار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری كنید.

سعی كنید از چیزی كه هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌كنید.

با حركات آرام و صحبت كردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل كنید.

با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.

مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلكه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

سرعت حركت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام كنید. طولی نمی‌كشد كه آرام خواهید شد.

گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.

لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره ‌شان فكر كنید و لذت ببرید.

آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فكری و احساس آرامش خواهد شد.

هرچند وقت یكبار ساعت خود را باز كنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبی كمك می‌كند.

برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.

تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید. اینكار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌كند.

احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.

یكی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است. دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.

شاد كردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست.

اگر می‌دانستید كه: "سیگار كشیدن + ورزش نكردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمی‌كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی‌انداخت

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 چگونه شخصیتتان را بطور کلی تغییر دهید
چگونه شخصیتتان را بطور کلی تغییر دهید ؟

می خواهید شخصیتتان را عوض کنید؟ فکر می کنید شخصیت کنونیتان اذیتتان می کند، خسته کننده است، یا ...؟ ما به شما می گوییم که چطور می توانید شخصیتتان را به طور کلی عوض کنید و شخصیت تازه ای برای خود بسازید.


مراحل

1. ببینید که دوست دارید شخصیت جدیدتان چطور باشد. ممکن است دوست داشته باشید شخصیت یک بازیگر تلویزیونی یا کسی که همیشه به نظرتان شخصیت کاملی داشته را به دست بیاورید.

2. ببینید کدام قسمت از شخصیت قبلیتان را می خواهید تغییر دهید. بعضی از اخلاق هایتان مثل پرحرف بودن، ایجاد صداهای عجیب در موقعیت های نامناسب یا یک عادت فیزیکی دیگر که نیاز به یک تغییر روانشناسی ساده دارد، ممکن است برایتان آزاردهنده باشد.

3. ببینید چطور این شخصیت جدید به پیشرفتتان بعنوان یک انسان کمک می کند. خیلی افراد در این مرحله به این نتیجه می رسند که اصلاً نیاز به تغییر شخصیت نیست بلکه یک عادت کوچک بیشتر از دیگران خودشان را اذیت می کند.

4. یادتان باشد که این مقاله یک کمک کاملاً ظاهری و بدون ضمانت است که توسط یک انسان مثل خودتان نوشته شده است. یادتان باشد که وقتی یک تغییر شخصیت در خود ایجاد می کنید، مخصوصاً با کمک مقاله هایی که در وب سایت هایی مثل اینجا گذاشته می شود، آن توصیه ها بااینکه قصد و نیت خوبی دارد، کلی نیستند. اگر هنوز هم می خواهید به خاطر اینکه قدرت کنار آمدن با خودتان را ندارید، خودتان را تغییر دهید مقاله را دنبال کنید.

5. ببینید چه رفتاری را می خواهید در خودتان ایجاد کنید. اینکه فقط یک نفر را ببینید و بگویید که دوست دارید مثل او باشید کافی نیست. باید ببینید که دقیقاً چه خصوصیت اوست که تحسین می کنید—اینکه چطور در یک موقعیت عمل می کنند، یا طرز حرف زدنشان؟ مهمتر اینکه این مسئله چه تاثیری در سلامتی شما دارد؟

6. رفتارتان را تغییر دهید. آیا می خواهید در شرایط مختلف شاد و سرزنده باشید یا باهوش و زیرک، یا سرسخت و جدی؟ عادت کردن به هر رفتاری زمان می برد پس زمان کافی برای تغییر رفتار خودتان و جایگزین کردن آن با رفتار مورد علاقه تان اختصاص دهید. خواهید دید که این تغییرات در نحوه حرف زدنتان و نتیجتاً طرز تفکرتان تاثیر می گذارد. حتی در ویژگی هایی مثل ارزش هایی که بعنوان یک انسان برایتان مهم است هم اثر خواهد گذاشت. لازم نیست که برای تغییر ظاهرتان حتماً به بازار بروید و کلی لباس جدید بخرید. همین که کمی زیورآلات به ظاهرتان اضافه کنید یا مدل موهایتان را تغییر دهید، مدل لبخند زدنتان، خندیدنتان یا هر تغییر کوچک دیگری کافی است.

7. شخصیت جدیدتان را منعکس کنید. آیا واقعاً به آنچه که می خواستید رسیدید؟ آیا بقیه مردم الان نگاه مثبت تری به شما دارند؟ آیا حاضرید خودتان را قربانی یک تقلید جعلی از انسان ایدآلتان بکنید؟ خیلی ها در این مرحله متوجه می شوند که آنچه که به آن نیاز داشتند تغییر شخصیت نبوده بلکه پذیرش آنچه که هستند و تمایل برای ارتقاء آن بوده است نه اینکه خودشان را زیر یک تصویر مصنوعی پنهان کنند.

نکات

· این کارها را مرحله به مرحله انجام دهید. می خواهید خودتان را به طور کامل تغییر دهید پس باید بدانید که این کار زمان می برد.

· می توانید در تابستان روی خودتان کار کنید و با آمدن پاییز همه با شخصیت جدید شما روبه رو خواهند شد.

· اگر فوراً تغییر نکردید خسته نشوید. باز هم می گوییم این کار زمان زیادی نیاز دارد.

· آیا چیزی در خودتان می بینید که اینقدر دوستش داشته باشید که نخواهید قربانی کنید؟ پس حتماً آن را حفظ کنید.

· فقط به خاطر اینکه دیگران از آنچه که هستید خوششان نمی آید خودتان را تغییر ندهید. سعی نکنید چیزی شوید که دیگران می خواهند.

· اگر فکر می کنید که به خاطر والدینتان یا کسان دیگری که در زندگیتان هستند نمی توانید خودتان را تغییر دهید، تغییرات کوچک در خود ایجاد کنید. رفتارهایی که دوست ندارید را کنار بگذارید و عادت های خوب جدید در خودتان ایجاد کنید. اگر والدینتان در این مورد سوال کردند داد و بیداد راه نیندازید که هیچ مشکلی ندارید. فقط کافی است برای آنها توضیح دهید که می خواهید کمی با خودتان راحت تر باشید.

· گاهی اوقات تغییر کامل خیلی سخت است اما نگران نباشید، می توانید اینکار را قدم به قدم انجام دهید اما مطمئن شوید که اطرافیانتان از این شخصیت جدید شما خوششان بیاید. اگر اینطور نباشد پیدا کردن چنین دوستانی برایتان سخت خواهد شد.

· قبل از اقدام به تغییر شخصیت می توانید چند تست شخصیت انجام دهید تا با نقاط قوت و ضعف شخصیت خودتان بهتر آشنا شوید.

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 قدم آهسته‌تر بردار در عشق

قدم آهسته‌تر بردار در عشق ؟

شاید بتوانیم از عشق به عنوان قدیمی‌ترین مفهوم بشری یاد كنیم و حتی ممكن است گاهی در حیوانات نیز رفتارهایی ببینیم كه بشود آنها را عشق تلقی كرد.عشق از آن واژه‌هایی است

كه ابهامات زیادی دارد
و تعاریف بسیاری از آن كرده‌اند. یكی از مباحثی كه با عشق مطرح می‌شود، بحث دوست داشتن است و برخی این دو را یكی می‌دانند، ولی به نظر می‌رسد كه عشق چیزی فراتر و بیشتر از دوست داشتن باشد، چرا كه ما خیلی‌ها را دوست داریم اما عاشق آنها نیستیم و خیلی‌ها هم هستند كه نسبت به آنها كشش داریم ولی لزوما آنها را دوست نداریم و وقتی نیستند برای ما مهم نیست. به همین دلایل می‌توانیم بگوییم بین دوست داشتن و عشق تفاوت وجود دارد.

اصغر فروع‌الدین‌عدل، دكترای روان‌شناسی و خانواده‌درمانگر در این باره می‌گوید: عشق؛ احساس‌ یا هیجان مثبتی است كه اگر انسان تجربه‌اش كرده باشد، آن را دوست دارد. انسان‌ها هم از عاشق شدن و هم از معشوق بودن لذت می‌برند، چرا كه هیجان عشق خوشایند است. برخی عشق را یك پدیده ناسالم می‌دانند و فكر می‌كنند این مقوله فرا رفتن یا خارج شدن از هنجارهاست، اما باید گفت كه هم عشق سالم وجود دارد و هم عشق ناسالم.

انسان‌ها دوست ندارند تنها باشند و این حس انسان را از تنهایی می‌رهاند، چرا كه تنهایی احساس ناامنی به ما می‌دهد، ولی با كسی بودن و حتی فكر با كسی بودن به ما آرامش می‌دهد. نیاز به صمیمیت و ارضای نیاز‌های عاطفی ما را به سمت ارتباط با افراد می‌كشاند.

عدل می‌افزاید:
بخش روانی انسان از تفكر و هیجان و رفتار تشكیل شده است و در عشق این سه با هم به شكل پیچیده‌ای تركیب شده‌اند و كار می‌كنند. هم جنبه‌های شناختی و فكری و هم جنبه‌های هیجانی و هم ابعاد رفتاری عشق بشدت این سه حوزه را درگیر می‌كند و زندگی ما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

ما وقتی می‌توانیم عاشق شویم كه با احساس‌های خودشیفتگی و خودفریفتگی‌مان كنار بیاییم و بر آنها غلبه كنیم تا بتوانیم به كسی فكر كنیم و او را وارد زندگی خود كنیم. اگر می‌خواهیم عشق سالم داشته باشیم باید بتوانیم تنها هم زندگی كنیم.

انسانی كه می‌تواند تنها زندگی كند و با تنهایی خود كنار بیاید، بهتر می‌تواند در روابط خود با عشق وارد شود و اگر كسی تنهایی برایش یك فاجعه باشد، ممكن است در رابطه عاشقانه‌ای ناسالم وارد شود.

دكتر عدل، عشق را قابلیت درونی اهدای بخشی از وجود خود به افراد یا حتی به عقاید و آرمان‌ها به جای خودخواهی و حفظ همه چیز برای خود می‌داند. در این تعریف عشق فراتر از انسان‌ها رفته و ممكن است انسان عاشق یك آرمان یا عقیده باشد.

جنبه‌های جذابیت
وقتی صحبت از عشق و دوست داشتن می‌شود یعنی دو نفر به طرف هم جذب می‌شوند. جذب افراد به هم دارای جنبه‌هایی است كه هر چه در انسان‌ها بیشتر باشد احتمال جذب شدن آنها به هم بیشتر خواهد بود.

عدل این جنبه‌ها را این‌گونه می‌شمرد:

اول، جذابیت جسمانی: دو فرد باید برای هم جذابیت ظاهری داشته باشند كه این جذابیت لزوما زیبایی نیست، ممكن است فردی كه زیبا نیست به دل فردی بنشیند و به اصطلاح دلنشین باشد. انسان‌ها به افرادی كه برایشان جذابیت جسمانی دارند بدون این‌كه اطلاعات دیگری از آنها داشته باشند، ویژگی‌های مثبت‌تری را نسبت می‌دهند و بیشتر به سمت آنها جذب می‌شوند.

دوم، مجاورت: انسان‌هایی كه در یك منطقه زندگی می‌كنند، احتمال این‌كه به هم علاقه‌مند شوند بیشتر است. اشتراك در محل زندگی، محل تحصیل، محل كار با تعداد دیدارها و برخوردها و امكان علاقه‌مند شدن رابطه مستقیم دارند. البته امروز با وجود اینترنت و... این جنبه تحت‌تاثیر قرار گرفته است اما با این حال باز هم از جنبه‌های جذابیت محسوب می‌شود.

سوم، شباهت: هرچه انسان‌ها از لحاظ جسمی، عاطفی، اخلاقی، عقیدتی، هوشی، فرهنگی و... شباهت‌های زیادی به هم داشته باشند به احتمال بیشتری جذب همدیگر خواهند شد.
جنبه‌های دیگری نیز نظیر باكفایتی، باهوشی، جایگاه اجتماعی و تحصیلات بالا، طی كردن اوقات خوش با هم، داشتن مهارت‌های شنیدن، محبوبیت و دلنشینی و گاهی متفاوت بودن هم می‌تواند در جذابیت‌تاثیر داشته باشد.

چند نكته راجع به عشق
عشق ویژگی‌هایی دارد كه در همه مشترك است و به قول دكتر عدل این ویژگی‌ها عبارتند از:

1ـ دلبستگی و نیاز به یكدیگر (زندگی بدون او برایم سخت است).

2ـ اهمیت داشتن (حاضرم هر كاری برایش انجام دهم).

3 ـ ایجاد تحمل برای خطاهای یكدیگر (با این كه از كارش ناراحت شدم اما چون عاشقش هستم او را می‌بخشم).

4ـ اعتماد و امنیت به‌طوری كه می‌تواند رازهایش را برای او بگوید (من هر حرفی را به او می‌گویم و در كنارش احساس امنیت می‌كنم).

به گفته این روان‌شناس، اینها ویژگی‌هایی است كه وقتی عاشق می‌شویم در ما ایجاد می‌شود. اما به غیر از این ویژگی‌ها عاشق شدن در ما احساس‌های مثبت و منفی نیز ایجاد می‌كند كه می‌توان احساس‌های مثبت را مانند شادی و شور و نشاط كه معمولا در اوایل عاشق شدن اتفاق می‌افتد، تجربه كرد و احساس‌های منفی نیز مثل دلتنگی و بی‌قراری و عدم تمركز بر كار و درس و... گاهی نیز احساس‌های دوسوگرا و متناقض مثل عشق و نفرت كه بیشتر در زن‌ها پیش می‌آید اتفاق می‌افتند.

عدل می‌گوید: معمولا افراد عشقشان را به این اشكال به هم ابراز می‌كنند؛ ابراز محبت، تبادل پاداش‌ها و كارهایی كه برای هم می‌كنند، حمایت‌های عاطفی و اخلاقی و صبر و تحمل در قبال كارهای ناخوشایند طرف مقابل. با این حال با توجه به معانی و تعابیری كه ما از عشق داریم، می‌توانیم با این خطرات نیز مواجه شویم كه شامل هوس، درگیر شدن با فرد نامتناسب، ندیدن عیوب، ماجراجویی، تبدیل كردن رابطه به یك درام و ادامه دادن رابطه به رغم بدرفتاری‌های طرف مقابل می‌شود.

عشق‌های ناسالم
دكتر عدل اظهار می‌كند كه بیشتر عشق‌ها ناسالم است. به دلیل این‌كه بیشتر آدم‌ها گره‌ها و كمبودهایی در درون خود دارند كه باعث افتادن آنها در روابط ناسالم می‌شود.

در عشق‌های ناسالم ابراز عشق یا نیاز فرد نسبت به رابطه بسیار شدید است. عشق‌های زودهنگام و شدت یافته معمولا مشكل ایجاد می‌كنند.

فردی كه فكر می‌كند اگر معشوق كسی نشود، بسیار بدبخت و بیچاره است معمولا گرفتار عشق‌های ناسالم می‌شود.

فردی كه به طرف مقابلش حكم می‌كند كه تو باید فقط عاشق من باشی و نمی‌توانی حتی به اشیا یا فعالیت‌های خود عشق بورزی نیز عشقی ناسالم را تجربه خواهد كرد.

عدل همچنین ادامه می‌دهد:
عشق بی‌قید و شرط به طوری كه (هر كاری كردم باید مرا دوست داشته باشی)، عكس‌العمل‌های تند در مواقعی كه با عدم عشق متقابل روبه‌رو می‌شویم، سیری ناپذیری در انتخاب عاشق و معشوق به طوری كه فرد به یك نفر اكتفا نكند، ناتوانی در عشق ورزیدن به‌طوری كه فرد به‌‌رغم داشتن عشق نتواند آن را به شكل مناسب ابراز كند، ترس از پذیرفته نشدن و این تفكر كه من ارزش عشق را ندارم، ترس از وابستگی، اجبار در عشق متقابل به این صورت كه (چون من عاشق توام پس تو نیز باید عاشق من باشی)، جلب ترحم و دلسوزی در رابطه مثلا با مریض جلوه دادن خود، توسل به تهدید در اجبار فرد به ایجاد رابطه مثل تهدید به خودكشی و... خواسته من به خواسته‌های تو و دیگران ارجحیت دارد (باید همیشه مرا در اولویت قرار دهی) و من همیشه مهم‌ترین فرد در زندگی تو هستم همه اینها از مصادیق عشق‌های ناسالم است.

این روان‌شناس، ریشه عشق‌های ناسالم را در بچگی و روابط ما با والدینمان می‌داند و اضافه می‌كند: وقتی نیاز‌های ما در رابطه با والدین بخوبی ارضا نشود و محبت كافی ندیده باشیم، به‌طور ناخودآگاه عشق به والدین را در بیرون جستجو می‌كنیم و می‌خواهیم كمبودها و معایبی كه در روابط با والدینمان داشته‌ایم، در روابط عاشقانه خود جبران كنیم.

رابطه‌ بین ما و والدینمان دلبستگی است. دلبستگی یك اتفاق است كه بین كودك و مراقب مستقیمش كه معمولا مادر است، می‌افتد. این دلبستگی می‌تواند به اشكال مختلف باشد و نسبت به شكل آن در ما مشكلاتی ایجاد كند یا باعث رشد ما شود.

عدل انواع دلبستگی را این‌گونه توضیح می‌دهد:
دلبستگی ایمن: وقتی ما با والدین خود دلبستگی ایمن پیدا می‌كنیم كه محبت و مراقبت و صمیمیت و اعتماد بین ما برقرار است و والدین تمام نیاز‌های عاطفی كودك خود را ارضا می‌كنند (البته این روند در سنین مختلف متفاوت است و تقریبا تا 2 سالگی به تمام نیاز‌ها باید پاسخ مثبت داد و بعد از آن شكل پاسخ به نیاز‌ها متفاوت می‌شود) در این حالت ما در بزرگسالی به‌طور مناسبی وارد روابط می‌شویم، چرا كه با والدین خود مشكلی در زمینه دلبستگی نداریم.

دلبستگی دوری جو: اما اگر والدین پر توقع، بی‌اعتنا و عیب‌جو داشته باشیم در روابط خود نیز دچار شك و تردید به محبت و احساس افراد می‌شویم، چرا كه همواره به احساس والدین خود نیز نسبت به خودمان مشكوك بوده‌ایم.

دلبستگی مقاوم: اگر والدین غیرقابل پیش‌بینی و غیرمنصف باشند، احساس‌های شدید كه در پس آن حسادت و ترس و خشم است در بزرگسالی حاصل می‌شود.
هرگونه مشكلی در روابط ما با والدینمان در دوران بچگی روی روابط ما در بزرگسالی تاثیر می‌گذارد. اگر كسی در ارتباط عاشقانه‌اش دچار مشكل است، باید ارتباطش را با والدینش در كودكی و بزرگسالی بررسی كند و مشكلات را حل كند، حتی گاهی نیاز به روان‌درمانی و بررسی گره‌های روحی در خردسالی لازم می‌شود كه باید از یك متخصص كمك گرفت.

باورهای غلط و عشق‌های بی‌سرانجام
دكتر عدل می‌گوید: بسیاری از افراد درباره عشق اشتباه فكر می‌كنند و باورهای غلطی در مورد آن دارند كه باعث بروز مشكل در روابط آنها می‌شود كه برخی آنها عبارتند از:

1ـ عشق حقیقی بر همه چیز فائق می‌آید. (عشق كه باشد همه چیز مهیاست و هر اختلافی را می‌توان حل كرد).

2ـ عشق در نگاه اول. (من با اولین نگاه عاشق او شدم).

3ـ عشق فقط یك بار. (فقط یك فرد وجود دارد كه نیمه گمشده من است و اگر رابطه‌ام با معشوقم به هم بخورد دیگر كسی نیست كه بتوانم با او ارتباط برقرار كنم).

4ـ معشوق مسوول برآورده كردن همه نیازهاست. (معشوق من باید تمام نیازهای من را بر طرف كند و باید جای همه كس را برایم در زندگی پر كند، به‌طوری كه من دیگر نیازی به دوست و خانواده و... نداشته باشم).

5 ـ جاذبه جنسی همان عشق است.

این روان‌شناس می‌گوید:
برخی عشق‌ها بی سر انجامند مثل عشق نابرابر و یكطرفه. عاشق توانایی‌های بالقوه شدن (فردی كه با هوش است ولی بیكار)، عشق به عنوان نجات طرف مقابل (عاشق افراد ناتوان شدن برای كمك به آنها مثل یك فرد معتاد)، عشق به عنوان معلم و شاگردی (یادگیری یك طرفه از یك فرد)، عشق به دلایل بیرونی (تحت فشارهای اجتماعی و خانوادگی)، عشق با حداقل تفاهم (بدون هیچ چیز مشترك)، انتخاب براساس كمبودهای روابط قبلی (مقایسه با رابطه‌های قبلی)، عشق بدون دسترسی به معشوق (عاشق كسی شدن كه در كشور دیگری زندگی می‌كند)، این عشق‌ها به احتمال زیاد به سرانجام نمی‌رسند و افراد را دچار مشكلات متعددی در روابط و زندگی می‌كنند.

وقتی به عشق فكر می‌كنیم همیشه داستان‌های زیبا و افسانه‌های عاشقانه به یادمان می‌آید، اما باید به یاد داشته باشیم كه عشق در زندگی واقعی با عشق در فیلم‌ها و داستان‌ها متفاوت است و ممكن است گاهی زندگی ما را بسیار لذت‌بخش یا بسیار زجرآور كند، پس كمی آهسته‌تر و محتاط‌تر در مسیر پر خطر عشق گام برداریم.

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 چطور می توانید با روح خود ارتباط برقرار کنید؟

چطور می توانید با روح خود ارتباط برقرار کنید؟

تمام امراض جسمی از مشکلات روحی سرچشمه می گیرد " تخلیه تنش ها ی روحی و التیام آن ، راهی است جهت رهایی از هرگونه اختلال ارگانی جسمی در بدن واینکه هاله ی انسان

به معنای واقعی بتواند بدون مواجه شدن با مانع و سدی آزادانه به هر طرف حرکت کند. در این جاست که می توانیم بگوییم هاله ی خود را بیدار کرده ایم . این بدان معنی است که : هر چه قدر انرژی معنوی و روحی که از طریق چاکرای فوقانی سر (در هاله انسان مراکزی برای ورود و خروج انرژی وجود دارد که چاکرا نامیده می شود) به ما وارد می شود بیشتر باشد ، هاله ما پررنگ تر است .

روح در واقع انعکاس یک نیروی ماورای دنیوی است که خداوند پس از خلق ، آن را در کالبد جسمانی وی در زمین جای می دهد . با اتصال به دنیای ماوراء و الهی ، روح ما در حالتی آرام و بدون تنش قرار می گیرد. شاید اصلا" متوجه این موضوع به معنای دقیق نشویم ولی می فهمیم که روح ما در وضعیتی آرام بسر می برد.

ما همواره بدنبال سلامتی ، موفقیت و شادکامی در دنیای مادی هستیم ، غافل از اینکه ذاتا" خود ما با بی اعتنایی به روح و روان خود ، مانعی هستیم برای نیل به همه ی اهداف فوق . زمانی که به محدودیتهای دنیای مادی و معایب آن پی ببریم ، ناخودآگاه مجبور به ارتقاء وضعیت روحی خود جهت رسیدن به آرامش وسلامتی کامل می شویم .در غیر این صورت " بی قراری روحی " ایجاد می شود.

بسیاری از عوامل هستند که در ایجاد حالت " بی قراری روحی " نقش دارند ودر این اوضاع است که ما سعی می کنیم وضعیت آشفته خود را تغییر و ترمیم کنیم ، مثل ؛ ورشکستگی مالی ، از دست دادن نزدیکان ، زمانی که به هر دلیلی خود را در مقابل یک بحران روحی ناگهانی می بینیم و یا نزدیک به زمان مرگ هستیم ، و یا وقتی که در برابر اهداف دنیوی ( موفقیتها ، کامیابی و سلامتی ) خود را ناتوان ببینیم. احتمال وقوع این حالت در مورد افراد حساس و عاطفی بیشتر است.

صرف نظر از عوامل ایجاد این حالات روحی ، همه ی انسان ها نیاز دارند که با ضمیر نا خود آگاه و روح خود ارتباط برقرار کنند تا درجه ی آرامش ایده آل برسند ، در اینجا به راهکارهایی از علم مدیتیشن ( روشی از روان درمانی ) اشاره شده است که با تمرین آنها می توانید تاحدی به ماهیت روحی خود پی ببرید :

در یک اتاق تاریک بنشینید ، چشمانتان را ببندید و بدن خود را کاملا" در حالی راحت قرار دهید ، هفت بار نفس عمیق بکشید . ( دم عمیق و بازدم آهسته ) ، بر تمام بدن خود تسلط داشته باشید ، به مدت چند ثانیه بروی تمام نقاط پاهای خود تمرکز کنید و دوباره تنفسی عمیق بکشید و در این موقع حس می کنید که پاهای شما وجود خارجی ندارد. حال ، چند ثانیه ای بروی نیم تنه بالایی ، قفس سینه و ناحیه کمر ، تمرکز کنید و دوباره نفسی عمیق بکشید. در مرحله بعد همین کار را در ناحیه سر انجام دهید . بعد از هر مرحله ، باز هم حس می کنید آن عضو از بدن شما وجود خارجی ندارد. با وجود این حس و انجام تنفس های عمیق ، نهایتا" شما با خود می گویید : "مثل اینکه من جسم ندارم و جدا و بدون آن زنده هستم!" . به مدت 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید .

هالی ارغوانی در اطراف خود حدود 6 متر بالاتر از جسم و زمین تجسم کنید و آهسته بگویید :" این جسم معنوی من است که اجازه داده در مورد همه چیز در زندگیم فکر و تجربه کنم ، ولی این خود من نیستم ! تصور کنید که این هاله بخار شد و در هوا محو شد ، در اینجاست که باز هم آهسته می گویید : من نه خود جسم مادی هستم و نه احساسات و افکارم ، من به خودی خود و مستقل از همه ی اینها هستم و وجود دارم . برای 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید .

به آرامی با خود بگویید :" من تنها یک جسم نیستم ، جسمم تنها وسیله ای است برای به حرکت درآوردن روح .من افکار و احساساتم نیستم ، آنها تنها حاصل از روح من هستند ، ذهن من ابزاری برای روحم است . من خود روحم هستم !!این خود من هستم ، من دارای هوش ، استعداد و عشق الهی هستم و می توانم با خدا ارتباط برقرار کنم . بله من یک روح هستم !!

به مدت 5 دقیقه به همان حال بمانید و به آرامی از وضعیت خود خارج شوید: آهسته چشمها را باز کنید ، چند بار نفس عمیق بکشید .

با انجام این تمرین ، احساس سبکی می کنید و به یک آرامش فوق العاده روحی دست می یابید . فهمیدید که شما تنها یک کالبد جسمی و یا افکار و احساساتتان نیستید ، جسم و فکر شما محو شد و خود شما باقی ماندید . این "شمایی " که در این تمرین مدیتیشن به آن رسیدید ، روح شما است . هم اکنون ، آرام و سبکتر شده اید.
این تمرین را هر روز ، مخصوصا" زمانی که به بحرانی روحی دچار می شوید ،انجام دهید .
این تمرین باعث ایجاد آرامش و برانگیخته شدن نیروی عشق الهی در شما می شود.

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 احساس گناه می کنم چگونه آن را از خودم دور کنم

احساس گناه می کنم چگونه آن را از خودم دور کنم

 آیا اخیراً به خاطر کاری که نکرده اید احساس گناه می کنید؟ احساس گناه به خاطر جواب ندادن به ایمیل ها؟ احساس گناه به خاطر نرسیدن به اهداف روزانه تان؟ احساس گناه به خاطر گشت و گذار بی هدف

در اینترنت و اختصاص ندادن وقت کافی برای کارهای مهم؟ احساس گناه به خاطر زنگ نزدن به دوستان و نزدیکان؟ آیا این احساس گناه اذیتتان می کند؟

این افکار قدرت ناراحت کردنتان را دارند. شما انرژی با خود دارید که روی فکر و ذهنتان می افتد چون بخشی از شما بطور مداوم به آن فکر می کند. این احساس گناه در هر کاری که می کنید خود را نشان می دهد.

تجربه چنین احساسی یک نعمت خدایی است چون به شما فرصت می دهد نگاهی عمیق تر به احساسات خود داشته باشید. در این مقاله می خواهیم شما را با ادراکات مختلف مربوط به احساس گناه آشنا کنیم و یک تکنیک شش مرحله ای برای غلبه بر آن را معرفی کنیم.

ادراکات مربوط به احساس گناه

خودآزاری – همه گناه ها نوعی خودآزاری هستند و توسط ذهن خود فرد ساخته می شوند. تقصیر و گناه احساسی است که خودمان انتخاب می کنیم که تجربه اش کنیم. این احساس از نفس ما ریشه می گیرد؛ ترس از مورد قبول گروه دوستان و همسالان قرار نگرفتن.

مشکلات – گناه معمولاً با مشکلاتی ایجاد می شوند که مورد توجه قرار نگرفته اند. من متوجه شده ام که اگر برای حل آن مشکل برنامه ای داشته باشیم این احساس از بین می رود یا حداقل کمتر می شود.

تردید – گاهی اوقات به این خاطر احساس گناه می کنیم که در زندگی خود دچار یک تردید هستیم. این تردید می تواند تردیدی اجتماعی یا اقتصادی باشد یا به مسئولیت هایی برگردد که انجام نداده اید. گاهی اوقات، احساس می کنید که باید برای کسی کاری می کردید که نکرده اید. یک نمونه آن می تواند زنگ زدن به دوستی باشد که به او قول داده بودید.

بیش از آنچه در ظاهر وجود دارد – مشکلی که موجب این احساس گناه شده است فقط در ظاهر امر است. معمولاً مسائل و مشکلات حل نشده یا چیز دیگری در پشت آنچه در ظاهر می بینیم هم وجود دراد. از خودتان سوال کنید: این مسائل چه هستند؟ توجه به ظاهر امر باعث می شود این حس گناه از بین برود اما دوباره برخواهد گشت. مشکل دوباره به شکلی دیگر پدیدار می شود اما ریشه در همان مشکلات قدیمی دارد.

بهترین راه این است که آن مسائل و مشکلات پنهان را پیدا کنید. باایجاد اعتماد به نفس و قبول خود در این راه موفق خواهید بود.

کنار آمدن با احساس گناه

· تجربه آن احساس به طور کامل – درست مثل غلبه بر هر احساس دیگری، بهترین راه این است که آن احساس را به طور کامل تجربه کنید. چند دقیقه در فضایی که کسی مزاحمتان نشود بنشینید، چشمانتان را ببندید و عمیقاً آن را احساس کنید. مثل یک شخص ثالث شاهد آن باشید. مطمئناً اذیتتان خواهد کرد اما این تجربه ا ی است که برای غلبه به آن مشکل کمکتان خواهد کرد. وقتی کاملاً آن را حس کنید، خواهید دید که کم کم ناپدید می شود.

· بفهمید که چرا – می دانیم که احساس گناه ما به خاطر چیزی بیشتر از آنی است که در ظاهر می بینیم. از خودتان بپرسید چرا؟ چرا اجازه داده اید احساس گناه وارد زندگیتان شود؟

· ببینید چه می توانید بکنید – باید ببینید در حال حاضر و با وضعیت کنونی چه کاری از دستتان برمی آید. احساس گناه معمولاً با احساس پشیمانی از کارهایی که در گذشته می توانستید بکنید می آید، پس باید بفهمید که ما قادر به تغییر زمان نیستیم. اگر نمی توانیم به زمان گذشته برگردیم، پس چرا باید همه زندگیمان را صرف افسوس خوردن به گذشته تلف کنیم؟

· افکارتان را روی کاغذ بیاورید – برای از بین بردن این احساس گناه چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ آنها را روی یک کاغذ یادداشت کنید.

· اولویت بندی کنید – وقتی لیستی از کارهایی که می توانید انجام دهید را درست کردید، به درجه اهمیت آنها را اولویت بندی کنید. چه کاری باعث می شود بیشتر از هر جیز این درد ناشی از احساس گناهتان از بین برود؟ کنار هر آیتم شماره بزنید.

· برنامه ریزی – وقتی لیست کارهایی که از دستتان برمی آید را به ترتیب اولویت آماده کردید، آنها را وارد برنامه تان کنید. طوری برنامه ریزی کنید که هرکدام از این کارها را به ترتیب اولویت انجام دهید.

· واقع بین باشید – بدانید که هر روز یک محدوده زمانی معین دارید. درمورد برنامه ای که باید انجام دهید واقع بین باشید. با خودتان مهربان باشید. طوری برنامه ریزی کنید که به خودتان بیش از اندازه فشار نیاورید. اول روی کارهایی تمرکز کنید که اولویت بالاتری دارند.

فرآیند 6 مرحله ای برای غلبه بر احساس گناهِ خودساخته

در زیر به تکنیکی بسیار ساده برای غلبه بر این احساستان اشاره می کنیم.

قدم اول: لیستی از گناهان خود تهیه کنید.

یک کاغذ سفید بردارید و بالای صفحه بنویسید: "کارهایی که درمورد آن احساس گناه می کنم" و زیر آن لیستی از تمام کارهایی که درمورد آن این احساس را دارید یادداشت کنید. هر آیتم را روی یک خط جداگانه یادداشت کنید و فضایی خالی (بین 3 تا 4 خط) را زیر هرکدام باقی بگذارید.

نوشتن را ادامه دهید تا جایی که دیگر فکری به ذهنتان نرسد. افکارتان راویرایش نکنید. هرچه به فکرتان می رسد را یادداشت کنید. درصورت نیاز از چند ورق کاغذ استفاده کنید. فقط از یک روی کاغذ استفاده کنید تا مرور برگه ها راحت تر باشد.

هدف این است که این افکار را از سرتان بیرون بریزید. این افکار خیلی وقت است که در ذهنتان مانده اند و جاخوش کرده اند. این تمرین به شما کم می کند بعضی از این افکار را از بین ببرید. با روی کاغذ آوردن آنها می توانید آنها را به وضوح و روشنی ببینید و با آنها رودررو شوید.

وقتی من خودم اینکار را کردم از طولانی بودن لیستم متعجب شدم. اینها نمونه هایی از لیست من هستند:

· اختصاص ندادن وقت کافی برای انجام کارهایی که دوست دارم در روز.

· اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر. من خودم را گم کرده ام.

· ننوشتن مقاله های کافی. مقاله های نوشته نشده بسیار.

· شب بیداری و دیر خوابیدن.

قدم دوم: برای غلبه بر احساس گناه برنامه ریزی کنید.

برای هر گناه از خودتان بپرسید، "چه کار میتوانم بکنم؟"

در فضایی که زیر هر آیتم اختصاص داده اید، کارهایی که برای رفع یا کاهش این حس گناه می توانید انجام دهید را بنویسید. شاید لازم باشد که هر عمل را به مراحل کوچکتر تقسیم کنید.

بعنوان مثال، لیست کارهایی که برای آیتم " اختصاص ندادن زمان برای مطالعه و تفکر" تهیه کردم از این قرار بود:

· برنامه ریزی برای مطالعه روزانه، حداقل 30 دقیقه.

· هر روز صبح حداقل 15-5 دقیقه را صرف تفکر و تعمق کنم.

· زودتر از خواب بیدار شوم.

· شبها زودتر بخوابم.

اگر تلاش کردید اما هیچ راهی به ذهنتان نرسید، می توانید جملات مثبت و واقعبینانه ای که می تواند این حس گناه را توجیه کند، یادداشت کنید. مثلاً جملاتی که برای آیتم "ننوشتن مقاله های کافی" یادداشت کردم از این قرار بود:

· من نهایت تلاشم را می کنم.

· وقتی حس و حال و هوای نوشتن داشته باشم، می نویسم. اگر در نوشتن مقاله هایم تداوم داشته باشم و مقاله هایم هم کیفیت لازم را داشته باشند هیچ اشکالی ندارد اگر فقط هفته ای دو مقاله نوشتم.

قدم سوم: لیستی از ارزش های خودتان تهیه کنید.

یک کاغذ سفید دیگر برداشته و بالای صفحه بنویسید: "جنبه های مهم زندگی من" یا "به چه چیزهایی بیشتر ارزش می گذارم". لیستی از چیزهایی که بیشترین اهمیت را در زندگی برایتان دارند تهیه کنید و لیست را با مهمترینشان شروع کنید. این چیزها می تواند افراد، احساسات، فرصت ها، اعمال و تعهدهایی باشد که ارزش زیادی برایتان دارند. باز هم هر آیتم را روی خطی جداگانه بنویسید و فضایی خالی را زیر آن اختصاص دهید.

تصور کنید اگر در زندگی می توانستید فقط یک چیز داشته باشید، آن چیز چه خواهد بود؟ اولین چیزی که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید. افکارتان را ویرایش نکنید. حالا، سوال را اینطور تکرار کنید، "اگر می توانستید دو چیز داشته باشید، آن چیزها چه خواهند بود؟". خیلی مهم است که افکارتان را بدون ویرایش همانطور که به ذهنتان می رسند یادداشت کنید.

این لیستی از چند چیزی است که برای من ارزش بالایی دارند:

· احساس آرامش، سلامت، انرژی و تمرکز.

· خانواده ام: پدر و مادرم و همسرم.

· وبلاگم: خواننده های نوشته هایم، ارتباط با آنها.

· شغلم و کارم.

· دوستانم.

قدم چهارم: چطور ارزشهایتان را تقویت کنید

برای هر آیتم در لیست ارزشها، کارها و اعمالی که دوست دارید در جهت آن ارزش انجام دهید را یادداشت کنید.

بعنوان مثال، برای مهمترین ارزش زندگیم، "احساس آرامش، انرژی و تمرکز" بعضی اعمال و کارهایی که می توانم انجام دهم می تواند اینطور باشد:

· زمانی آرام برای مدیتیشن و تفکر عمیق

· برنامه ریزی

· زمان مطالعه

· ورزش: دویدن

· نوشیدن آب

قدم پنجم: برنامه عملی برای کاهش احساس گناه تنظیم کنید.

یک کاغذ سفید جدید برداشته و در بالای آن بنویسید، :کارهایی که برای آن برنامه ریزی می کنم" یا "کارهایی که دوست دارم به طور مرتب انجام دهم".

روی آیتم های عملی هر دو لیست تمرکز کنید. مطمئناً چند آیتم مشترک در هر دو لیست پیدا می کنید. این آیتم ها را روی یک کاغذ جداگانه یادداشت کنید. اینها مهمترین کارهایی است که بیشترین نتیجه را به شما خواهد داد چون مربوط به مسائلی است که بیشترین اهمیت را برای شما دارد. همچنین می توانید خیلی از آیتم هایی که فقط در یکی از لیست ها هست را هم البته با اولویت پایینتر یادداشت کنید.

بعنوان مثال، بعضی از آیتم های مشترک لیست های من از این قرار بود:

· شب ها زود خوابیدن و صبحها زود بیدار شدن.

· زمان مطالعه

· تفکر عمیق

· کاهش زمان گشت و گذار در اینترنت و ایمیلم.

برای من مشخص شد که اگر فقط به این آیتم ها توجه کنم، کیفیت زندگیم به طور قابل توجهی بالا می رود. بااینکار نه تنها آن احساس گناه خودساخته از بین می رود بلکه به جوانبی از زندگیم که اهمیت بیشتری برایم دارند هم توجه بیشتری خواهم کرد.

قدم ششم: اعمال و کارهای کاهش احساس گناه را به صورت یک عادت دربیاورید.

برای هرکدام از آیتم هایی که در قدم پنجم یادداشت کردید، یک برنامه هفتگی تنظیم کنید. حتی اگر آنرا دنبال نکنید، این در آگاهی شما فضایی ایجاد می کند که موجب تغییرات مثبت می شود.

مثال:

· مدیتیشن و تفکر عمیق: اختصاص دادن حداقل 15-5 دقیقه در روز به خودتان از مکانی آرام. انجام مدیتیشن هفته ای دوبار (یکشنبه ها و چهارشنبه ها).

· مطالعه: 30 دقیقه تا یک ساعت مطالعه در روز.

· خواب: رفتن به رختخواب قبل از ساعت یک شب.

ما معمولاً کارهایی که دوست داریم را انجام نمی دهیم چون وقت کافی به آنها اختصاص نمی دهیم.

باید کارها و اقداماتی را پیش بگیرید که سلامتتان را بهبود بهشند. این را باید بالاترین اولویت زندگیتان قرار دهید و خودتان را یک هفته به انجام آنها متعهد کنید.

خیلی مهم است که در هر زمان روی یک عمل متمرکز شوید تا بتوانید قبل ازاینکه سراغ کار بعدی بروید، آنرا به صورت یک عادت درآورید.

با آرزوی موفقیت شما.

و آخر اینکه ....

صرفنظر از مسائل و موقعیت خارجی، علت اصلی احساس گناه ما به درون خودمان برمی گردد. ما قدرت این را داریم که انتخاب کنیم که به چه چیز توجه کنیم اما معمولاً از روی غریزه واکنش میدهیم و یادمان می رود دیدگاهمان را تغییر دهیم. و در الگوی واکنش هایمان، ناخودآگاه به این احساس گناه توجه می کنیم و تصادفاً آن را وارد فضای فکریمان می کنیم.

شما می توانید جلوی این واکنش ها را بگیرید و موقع واکنش هایتان، فضای درونیتان را ببینید. با تمرین و خودآگاهی می توان شرطی سازی برای واکنش های فوری را بی اثر کرد و درآخر این احساس گناه را به طور کامل از بین برد.

شما اخیراً درمورد چه چیزی احساس گناه کرده اید؟ برای رها کردن خودتان از این حس چه کارهایی می توانید انجام دهید؟ افکار و احساساتتان را با ما درمیان بگذارید.

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 من هیچ علاقه ای به رابطه زناشویی با همسرم ندارم

من هیچ علاقه ای به رابطه زناشویی با همسرم ندارم

بسیاری از زوجهای جوان به دلیل عدم آشنایی و در پاره ای از موارد نبود آگاهی کا فی درباره نحوه برخورد با روابط عاطفی و زناشویی بین همسران ، با مشکلاتی مواجه هستند، که متاسفانه این مشکلات

در برخی از موارد تبدیل به بحران های خانوادگی می گرد که آثار آن در معضلاتی همچون افزایش آمار طلاق در جامعه ، تنوع طلبی جنسی و.... قابل مشاهده می باشد . سیمرغ با هدف پیش گیری از ایجاد این گونه مشکلات و با احترام به حریم خانواده ، جهت افزایش دانایی زوجهای جوان و کمک به بهبود واستحکام روابط همسران اقدام به تهیه و ارائه مطلب زیر نموده است .

من هیچ علاقه ای به رابطه زناشویی با همسرم ندارمسارا که از ازدواج اولش دارای یک دختر است درمورد زندگی فعلی و ازدواج مجددش می گوید. او می گوید که من و سامان زندگی خوبی داشتیم حتی از لحاظ زناشویی هم هیچ مشکلی نداشتیم. آنها 6 سال است که ازدواج کرده اند و این ازدواج دوم هر دوی آنهاست و این هیچ خللی در زندگی آنها وارد نکرده بود. او می گوید تا 3 سال پیش زندگی خوبی داشتند و مانند تازه عروس و دامادها زندگی می کردند.
سارا می گوید: اما حالا هیچ خواسته و نیاز جنسی و هیچ شور و هیجانی ندارم. دوست دارم مثل سابق رابطه بهتری با هم داشته باشیم اما نمی توانم. طی چند سال اخیر چندکیلو وزن اضافه کردم و این شاید یکی از علتهای سردی در روابط جنسی ام شده است. اما حالا به این نتیجه رسیدم که حتما عمل جراحی که سه سال پیش داشتم(عمل بیرون آوردن رحم) علت اصلی این سردمزاجی من در روابط زناشویی ام بوده و این همان چیزی است که روابط جنسی من را تحت الشعاع قرار داده. از بعد از عمل جراحی ام، به دو متخصص زنان مراجعه کردم و درمانهای زیادی از هورمون درمانی و داروهای گیاهی گرفته تا داروهای شیمیایی را امتحان کردم تا تمایلاتم را بهبود بخشم. اما هیچ اتفاقی نیفتاد و هیچ کدام از آنها کمکم نکرد.
من و سامان ماه به ماه هم به یکدیگر ابراز علاقه نمی کنیم. اگر به ندرت هم ابراز علاقه کرده و رابطه زناشویی داشته باشیم، هرگز مثل سابق و اوایل ازدواجمان نیست. ایجاد رابطه زناشویی برای من سخت است و احساس میکنم که این رابطه زناشویی به من تحمیل شده است. در مقابل سامان احساس می کند که من هیچ توجه و علاقه ای به او ندارم. بارها برایش توضیح داده ام که من عاشقش هستم و هنوز هم برای من جذابیت های خاص خودش را دارد. فقط من حال و حوصله برقرار کردن رابطه زناشویی را ندارم. برای مثال، چندروز پیش وقتی من از سرکار برگشتم، سامان از من درخواست رابطه زناشویی کرد اما من خسته بودم و درخواست او را رد کردم. هرزمانی که مانعش می شوم، سامان عصبانی می شود و اخم می کند. من احساس می کنم سامان ظرفیت کمی دارد و از هر چیزی زود عصبانی می شود. این موضوع در مورد انتقاد کردن از او، یا نادیده گرفتن خانواده اش هم صدق می کند.

تفکرهای سارا ادامه دارد
اما او گاهی اوقات متوجه این موضوع نمی شود که من به مهلت بیشتری نیاز دارم. کار من پر استرس است. من مدیر برنامه ریزی شرکت هستم و ساعت کاریم زیاد است. اما سامان استاد اقتصاد است و شش ماهی بود که برای انجام تحقیقاتی برای نوشتن کتابش در خانه مانده بود. علاوه بر کارش، دو پسر او که یکی 17 سال و دیگری 19 سال دارند و نزدیک مادرشان زندگی می کنند، در زندگی او از اهمیت خاصی برخوردار نیستند. سامان به ندرت دوستان دانشگاهیش را می بیند، و به ندرت خودش را سرگرم می کند یا ورزش می کند. تمام توجه او و دنیایی که پیرامون او را احاطه کرده من هستم. و این برای من خسته کننده است.

سامان تصور می کند که من پسرهایش را دوست ندارم و من را متهم کرده است که برای به هم پیوستگی و اتحاد خانواده اش تلاش نمی کنم. من به تحمیل کردن خودم به دیگران چندان تمایل ندارم. اما سامان از من انتظار دارد که اتحاد و نزدیکی خانواده اش را برقرار کنم. حالا پسرهای سامان یکسره به ما سر میزنند. من احساس می کنم که رفت و آمد زیاد آنها به خانه ما بدون هماهنگی باعث اختلال در زندگی خصوصی ما شده است. دراین شرایط ما چاره ای جز جر و بحث نداریم.

تا زمانی که من، سامان و خانواده اش را ملاقات کردم هیچ پیش زمینه ای درمورد خود و خانواده اش نداشتم. من سومین فرزند خانواده هستم. از زمانی که پدرم فوت کرد مادرم خودش را مرکز توجه قرار داده بود10 سال پیش وقتی پدرم فوت کرد مادرم نقل مکان کرد و من به ندرت او را می بینم. برادر و خواهرم هم شهرستان زندگی می کنند.
من سامان را در یک مهمانی دوستانه دیدم. به نظر من سامان اولین مردی بود که به طور جدی علاقه مندش بودم. آشنایی ما از آنجا شروع شد. سامان به هر طریقی سعی داشت به من ابراز علاقه کند. اما من هرگز چنان حسی به او نداشتم. وقتی سامان از من خواست به مشاوره برویم درخواستش را رد کردم و به او گفتم من قبلا مشاوره رفتم. درواقع من قانع نشده بودم که می توانم تغییر کنم. من با همسر سابقم هم مشکلات سردمزاجی جنسی داشتم و هیچ وقت او را مقصر نمی دانم.

تفکرهای سامان
من تقریبا تسلیم شدم
سامان یک مرد 43 ساله که هنوز هم مثل بسکتبالیستها به نظر می رسد می گوید وقتی سارا به درخواستهای من هیچ توجهی نمی کرد من احساس سرخوردگی پیدا کردم و تا حدی تسلیم او شدم. او می گوید سارا اصلا به ایجاد رابطه زناشویی علاقه ای نداشت و نزدیک به 3 سال هیچ رابطه زناشویی با هم نداشتیم. او همیشه به من می گفت اصلا هیچ شور و هیجانی ندارم چون وزنم زیاد شده است. اما من هنوز هم فکر می کردم که او برای من زیباست. اما همیشه سعی می کردم با صحبت کردن او را متقاعد کنم. اما من احساس می کردم که جاذبه ای برای او ندارم.
کناره گیری های سارا در ابعاد دیگری از زندگی مان هم خودش را نشان داد. او عصبانی بود و به جای لبخند زدن تقریبا همیشه بداخلاقی می کرد. او من را یک آدم احمق تصور می کرد که هیچ کاری را نمی توانم به نحو احسن انجام دهم. مثلا اگر قبض را سرموقع پرداخت نمی کردم از نظر او وظیفه شناس و مسئولیت پذیر نبودم. اگر من از او می خواستم که به جمع من و پسرانم بپیوندد تا یک فیلم را با هم ببینیم برای او به این معنی بود که من برای حیطه شخصی او احترام قائل نیستم. من از اینکه پسرانم رفت و آمد به خانه من را به خانه مادرشان ترجیح می دادند خوشحال بودم اما می دانستم که سارا این موضوع را یک نوع فضولی و آنها را مهمانان ناخوانده می دانست.

رابطه ما ناامید کننده بود
پدرمن کارمند شرکت برق بود و مادرم حسابدار. پدر و مادرم من و خواهر و برادرانم را در رفاه کامل قرار داده بودند. من هنوز هم از اینکه مرتبا به دیدار من می آیند ممنون و سپاسگزارم. پدر و مادر من هر دو کار می کردند و همه ما را به دانشگاه فرستادند. من هرگز پدرم را به خوشحالی روزی که در آزمون دکترا قبول شدم ندیده بودم.

در ابتدا من عاشق تدریس بودم اما سیاستهای دانشگاه مرا از پا درآورد. من می خواستم ساعتها ورزش کنم، کتابی که 20 سال برایش برنامه ریزی کرده بودم را تمام کنم. من احساس می کردم هنوز جای زیادی برای پیشرفت دارم اما به خاطر سارا علایقم را رها کردم. شما فکر می کنید حالا که من و سارا زمان زیادی را در خانه به خوبی و خوشی با هم سپری می کنیم؟ اما نه برعکس!

رابطه بین ما خیلی ناامید کننده است چون ما هردو در ابتدا با هم رابطه خیلی خوبی داشتیم. وقتی من و سارا همدیگر را ملاقات کردیم فورا احساس کردیم از همه لحاظ برای هم مناسب هستیم. هر دوی ما مطلقه بودیم، هر دو بچه داشتیم و هردوی ما یکدیگر را درک کردیم و به خواسته های هم احترام گذاشتیم. من واقعا نمی دانم چه اتفاقی افتاد. بحث و جدل های ما تمام نشدنی است. من اعتراف می کنم که اخلاق بدی دارم اما اکثر اوقات سعی می کنم بحث را تمام کنم تا زمانی که هردوی ما آرام شویم اما او اجازه نمی دهد. من حتی سعی می کنم از اتاق بیرون بیایم اما او همیشه صحبتهایش را ادامه میدهد.
حالا می دانم که من باید تغییراتی را در زندگی ام ایجاد کنم. من ارتباط با دوستانم را از دست داده ام، و باید اعتماد به نفسم را تقویت کنم تا کتابم را به پایان برسانم. اما با وجود همه اینها، من می خواهم ارتباطم را با همسرم دوباره برقرار کنم. نمی دانم چقدر طول می کشد. بله من در رابطه زناشویی موفق نبودم اما علاقه و شور و هیجان بین ما هم موفیت آمیز نبوده. تا کی می خواهد طول بکشد؟ تا همیشه؟

نظر مشاور
مشاور پاسخ می دهد: خواسته های ضعیف و کمِ جنسی در هر سنی و به دلایل مختلفی ممکن است اتفاق بیفتد. این موضوع ممکن است مادام العمر باشد یا موقتی، مثلا ممکن است به دلیل شرایط فیزیکی مانند بیماری، مصرف دارو،یائسگی یا حتی استرس باشد. سارا به من گفته بود که از زمانی که رحمش را جراحی کرده تغییراتی از قبیل خشکی واژن، عرق های شبانه، و گرگرفتگی در بدنش مشاهده کرده بود. و این تغییرات برای کاهش میل به رابطه زناشویی نرمال و طبیعی است. من تردید دارم که دلایلی غیر از دلایل فیزیکی برای این عدم تمایل به برقراری رابطه زناشویی وجود دارد.

من به سارا گفته بودم که برای اینکه رابطه زناشویی اش را به حالت نرمال و طبیعی برگرداند باید رابطه خود با همسرش را خارج از محیط اتاق خواب بهبود بخشد. خانواده آنها، بچه هایشان، و شغلشان در ایجاد بحث و مشاجره موثر هستند و در رابطه آنها تاثیر زیادی می گذارند. سارا معتقد است که سامان نیاز او برای زندگی شخصی و خصوصی اش را نادیده گرفته و این موضوع را با سردی در رابطه زناشویی که منجر به عصبانیت و ناراحتی سامان می شود جبران می کند. بعد از ممانعت های بسیار سارا، سامان حالت تدافعی پیدا می کند و از اتلاف انرژی بر روی آن صرف نظر می کند.

ما استراتژی های مختلفی برای کوتاه شدن بحث بین آنها و بهبود روابطشان پیشنهاد کردیم. آنها موافقت کردند که به محض اینکه احساس کردند بحثشان درحال بالا گرفتن است مکث کنند و بحث را خاتمه دهند. من به آنها ماموریت دادم مثلا اگر درحال بحث کردن بودند و اگر سامان لحظه ای مکث کرد سارا باید به جای ادامه دادن بحث به آن احترام بگذارد. این کار به سامان اجازه می دهد که حالتش را کنترل کند و به آرامی صحبت کنند. من همچنین به سامان گفتم وقتی سارا منتقدانه صحبت می کند و عیبجویی می کند چند لحظه ای صبر کند. به این شکل بحث کوتاه می شود. با این کار سامان دیگر مقابل سارا گارد نمی گیرد و به لحظات خوبی که باهم سپری کردند تمرکز می کند.

سامان همچنین باید شادی و نشاط را در زندگی اش که زیاد با سارا مرتبط نیست به دست بیاورد. ما درمورد اینکه چگونه می تواند شادی و نشاطش را دوباره به دست بیاورد بحث کردیم. مثلا سامان بعد از چند جلسه مشاوره به من گفته کتابش باید تا آخر تابستان تمام شود. همچنین او گفته قرار است دوباره تدریسش را از پاییز از سر بگیرد. با پیشنهادات من سامان دوباره ارتباطش را با دوستان و همکارانش برقرار کرد و پروژه های جدیدی برای انجام دادن برداشت. سارا می گوید: حالا سامان دیگر سرش حسابی شلوغ شده است و من از او خواهش می کنم کمی هم وقت برای من بگذارد.

در پایان من به همه زوج ها توصیه می کنم تعادل را حفظ کنید. بعضی از زوج ها زمان زیادی را صرف کارهایشان می کنند، بعضی ها فقط به مسائل جنسی می پردازند، و بعضی ها هم به احساسات می پردازند که باعث مشکلاتی در فعالیتهای جنسی می شود. همدیگر را درک کنید، به یکدیگر محبت کنید، رابطه زناشویی را به دیگری تحمیل نکنید. شرایط را برای ایجاد یک رابطه زناشویی خوب فراهم کنید مثلا موسیقی بگذارید، نور اتاق را کم کنید و شمع روشن کنید. از با هم بودن لذت ببرید. بعد از چند هفته، متوجه می شوید که چقدر از با هم بودن لذت می برید.

در ضمن، من به سارا کمک کردم تا تصور و ذهنیتش را درمورد خودش مخصوصا اندامش بهبود دهد. من چند جمله کلیدی به او دادم تا زمانی که احساس بدی نسبت به خودش داشت آنها را تکرارکند. "هیچ وقت همسرم به خاطر ظاهرم با من رابطه زناشویی برقرار نمی کند". سارا اینقدر این جمله ها را تکرار کرد تا حس منفی نگری او از بین رفت. من همچنین به او گفتم باید کارهایی انجام دهد تا حس شور و هیجان برای رابطه با همسرش برقرار شود. به او پیشنهاد کردم به ظاهر و اندامش بیشتر رسیدگی کند، ورزش کند و موسیقی مورد علاقه اش را گوش دهد.

بعد از 5 ماه سارا و سامان رفتارهای سابقشان را کنار گذاشتند. من پیشنهاد دادم برای اینکه سارا از ممانعت دربرابر رابطه زناشویی دست بردارد، سارا پیشقدم باشد. آنها تصمیم گرفتند آخر هفته خوبی را با هم سپری کنند و به مسافرت بروند. وقتی که برگشتند به آنها گفتم برای رابطه زناشویی تان زمان بندی کنید. سامان هم قول داد که از پسرانش بخواهد تا قبل از آمدن به خانه آنها با پدرش هماهنگ کند. سارا هم قول داد تا وقت بیشتری را با مهمانهایش به خصوص پسران سامان سپری کند.
سامان و سارا بعد از یک سال و با صبر و حوصله یکدیگر مشکلشان حل شد. سارا می گوید من فکر می کردم رابطه زناشویی تفریح زندگی است و نباید زمان و تمرکز زیادی روی آن گذاشت اما حالا متوجه شده ام که باید آن را روز به روز بهتر و بهتر کرد.

|+| نوشته شده توسط Secret در شنبه ششم شهریور 1389  |
 
 
 
بالا